هيچ آينه‌ای تنها نيست

                                                                          کل این مصاحبه در مجله‌ی عصر پنجشنبه                                                                          ( شماره 65–66 شهریور 82 -ویژه نامه‌ی                                                                           یدالله رویائی) و بخشی از آن درشماره‌ی                                                                          12ماهنامه‌ی" بایا " منتشر شده است. مدل – تأثير پذيری و تقليد چه تفاوت‌هايی با هم دارند ؟ رويائي – سؤال جالبی است. چون بسيار هستند کسانی که فرق بين اين دو…

درس دروغ؟

عباس عزيز،اولين رمانی که خواندم هشت سالم بود. و همان هم هنوز بهترين قصه‌ی زندگی‌ام مانده است: چوپان دروغ‌گو.و شنيدم که اين بهترين رمان دنيا را می‌خواهند از ادبيات درسی بيرون کنند، و از مدرسه برانند. چون درس دروغ می‌دهد! حالا بماند که در اين ميانه کيست دروغ درس می‌دهد: منابر ما يا مدارس ما؛…

وارياسيون ظهر بر دار ۲

از محمد حسين مدل یادآوری: با انتشار شعر “واریاسیون ظهر بر دار” در همین صفحه (اکتبر 2004)، از “خواننده‌های شاعر و شاعران خواننده “دعوت شده بود که اگر بخواهند” توانايی‌های خود را روی این تم به تجربه بگیرند” می‌توانند کار  خود را برای درج در این وبلاگ بفرستند. شعر زیر از محمد حسین مدل، شاعز…

روايت، تعريف نيست

عباس عزيز،تسونامی شاهد می‌خواست، نداشتيم. دوباره می‌آيد. تو به خشم خدا فکر کنی يا به قهر طبيعت، او دوباره می‌آيد! شاهد می‌خواهد. و نويسنده‌‌های ما معاصر تسونامی نيستند.زمانی که زلزله در بم می‌آمد، روزی در مالمو  ((Malmö سهراب مازندرانی به من می‌گفت: اين‌که طبيعت گاهی قهر می‌کند از آن‌ست که نويسنده‌های ما به آن نگاهی روائی می‌کنند.…

ميلاد بلا، ۲۰۰۵

می‌خواستم در این آخر سال میلادی برای اول سال میلادی ِ شما سطری بنویسم. نتوانستم. مسیح متولد نمی‌شد، و به دنیا نمی‌آمد. نمی‌توانست. و یا نمی‌خواست به دنیای ما بیاید. شاید هم میلادش را با خود به سوماترا برده بود؟ و در آ نجا، به هر قدم :             _ این تن من است …                  …

دوستان نیمرخ صبح لاغر …

دوستانِ نیمرخ ِ صبح ِلاغر وقتی که با وطـن ِخـــواب در وطن ِخواب من می‌آمدند با اطاعتی از مـــرگ انگــار در بطـــــن آخـــرین تولد من می‌آینــد وقت مســــین از آن خروسی‌ست که تاج توری اش هـیجان است وذوب نور در میان یال حنائی وقتی که در هیجان گل ســرخ مرگ مسری‌ست روح سپید ما در…

هویت ما در لائیت ماست

عباس عزيز، به حرف‌های تو که فکر کردم، دیدم حق داری، حالا همه وبلاگ می‌خوانند. همه می‌خوانند. و آنکه می‌خواند می‌نویسد. ناچار و بی‌اختیار. نوعی خوانش، و نوعی نویسش که از سمت کاغذ نمی‌آید، از بی‌سمتی می‌آید و عادت‌های خودش را دارد، و یا دارد پیدا می‌کند. برای خودش زبانی دارد، که نه زبان کوچه…

به مولانا بگویيد: يک لقمه لغت بفرست!

پاريس 23 نوامبر 2004 عباس عزيز ، هنور برای من نوشته يعنی کاغذ، معذالک آنچه برای من در “حضور خلوت انس” آورده بودی، برای من حساسيتی کم‌تر از نوشته نداشت. مطالعه‌ی “رويای من” مرا بيش‌تر به خلوت انس تو می‌برد. وبلاگ‌خوانی مطالعه نيست ولی من آن را مطالعه کردم، واقعاً چون مرا بيش‌تر به خلوت…

اسطوره‌ی هول

                                                                                   «هولی استاده به  ره  می‌پايد» – نيما < ?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />  من با تو حرفی دارم ولی برای طرحش بايد حرفی پيدا كنم، مثل كلمه‌ای برای كلمه. داده‌ی اولی وجود دارد، در حالی كه دومی بايد وجود پيدا كند. چيزی اتفاق افتاده و چيزی بايد اتفاق بيفتد، و شاعر…