آب از همه سو می‌آید، تو سیلش کن

مادر بزرگ، شب‌های درازی از قصه‌های هزار و یک شب را به میل خودش با ما صبح می‌‌کرد. به میل خودش، و با دخالت‌هایش در متن : جا می‌‌انداخت، عوض می‌‌کرد، می‌‌ساخت. و هیچ شبی‌ تکرار شب پیش نبود. مادر بزرگ سه یا چهار یا پنج کلمه را قاطی‌ قصهٔ شب پیش می‌‌کرد و با…

اعجوبهٔ عجیب

محمود ایمانی عزیز، مرسی که طاقچۀ مرا در فیسبوک برداشتی، جای من نبود. حالا می‌توانیم خدا و پیامبر و امامش را در طاقچه‌هاشان رها کنیم، فقیه را هم از طاقچه‌اش پایین بیاوریم، کتابهای مقدس را هم زمین بگذاریم. زمین به هر حال می‌‌چرخد، و انسان برای خلق و ابداع و اختراع می‌‌ماند، و اعجوبهٔ عجیب…

یا اهل الکتاب !

آرش عزیز، بالاخره آیا مذهب‌ها جوابگوی بیگناه‌کشی‌هایی که می‌کنند هستند ؟ یا نه ؟ اینهمه خشونت خیلی بیشتر از آنهمه محبت و رحمت‌ی است که در کتاب‌هاشان آمده است. آخ که چه خوانش روحانی و آرام بخشی ! معذالک بیرون از این کتاب‌ها آنچه می‌گذرد واقعیت کثیفی است که   آلوده  با کتاب و اهل کتاب می‌ماند…

و شک دریچه بود

آرش عزیز،   آن وقت‌ها از لیقه، از دوات، شب یلدایی بیرون می‌‌زد، و نویسش را با خود می‌‌بُرد. روی کاغذ، متن همیشه تاریک می‌‌ماند : یک شبِ اعلا. در مرکب، ترکیبی‌ از سیاهی و از شک بود. دکارت نخوانده بودم، هیچوقت نخواندم ؛ شکِ او ولی‌ در من ماند. شکی‌ که از دواتِ من…

زبان یأجوج و مأجوج وَ اندر غاز بودنِ مرغ همسایه

  (از میان یادداشت‌ها) در سوره‌ی معروف به”عَمِّ جُز”، همان وقتی که، در چهارپنج سالگی‌ها، در دامغان، به “مُلا خانه”، می‌رفتم، از ریتم‌ها و قافیه‌های سوره‌ی “عَمّ یَتَسائلون” سخت خوشم می‌آمد : “همه می‌پرسیدند، از آن خبر بزرگ، و هر کس چیزی می‌گفت، … ”(1) بعدها در دبیرستان و همین طور که بزرگ تر شدم،…