رویا

شرمی در بیشرمی

فرهنگ‌های مشهور و شرم‌آوری را دیده‌ام که از ذکر لغت‌های کون و کیر و کُس طفره رفته‌اند، و در نتیجه از مشتقات و خانواده‌های آنها نیز، که خود خزینه‌ی لغوی و بیانیِ بسیاربزرگی را می‌سازند. وَ فرهنگ‌های بی‌فرهنگِ دیگری را دیده‌ام که در برابر این کلمه‌ها فقط به ذکر «مستهجن» اکتفا کرده اند، ولی در عوض جای برجسته و فراخی به معادل‌های عربیِ آنها مثل، فرج، ذَکر، مقعد اختصاص داده‌اند و حتی “جمع شکسته‌”ی این لغات (فروج، ذکور، مقاعد)، بسیار به مذاق‌شان خوش نشسته است. مسخره‌ تر اینکه دراینجا هم از ذکر معادل فارسی ِآنها شرم کرده‌اند.
من نیز از ذکر نام این فرهنگ‌ها در اینجا شرم می‌کنم، که شأن ِ نام بردن ندارند ؛ که اگر نامی باید برد شاید فرهنگ معین (دهخدا) و فرهنگ “سخن” از جمله بهترین‌هائی باشند که پرنسیپ‌های لغت‌نویسی را رعایت کرده‌اند، و از واژه‌های جنسی و تناسلی ما بدون ترس و تخفیف و تحقیر حرف زده و تعریف داده‌اند وَ خانواده‌ها و مشتقات این لغات را به اهل جستجو چنانکه باید شناسانده‌اند.
اعضاء بدن ِما، عضو جنسی وهرعضودیگر، ارزش ِادبی، هجائی و ساختمانی ِخود را دارد. آنها در زبان فارسی و در فرهنگ‌های لغت مسکن دارند، جای خود و مأوای خود را دارند. ما نباید، آن‌ها را از موطن خودشان تبعید کنیم.
ما – شاعران و نویسندگان – باید تابوها را از این واژه‌ها که تابو نمی‌طلبند برداریم. چرا که محشور ِشب و روز ِما بوده‌اند. با ما و در ما صمیم و ندیم مانده‌اند. ما شاعران، که در زبان زندگی می‌کنیم، بدهکار ِزبان می‌مانیم اگر این صمیم و ندیم‌ها را بیگانه با زبان بکنیم، و برای آنها واسطه و پرده و نرده بتراشیم.
عضو ِپنهان در تن، ارزش ِشعری دارد. یکه خوردن ِما از دیدن آن، وَ آنچه در تن و از تن پنهان می‌کنیم، کمتر از دیدن ضلع ِپنهان در شعر نیست. ما باید بتوانیم تن و تابوهایش را به شعر برسانیم. وَ شعر را به آنچه در طلب ِآنست – یعنی به زیبا – برسانیم.
وَ”زیبا” درهر متنی اروتیک است. یک نویسش ِخوب، شعر یا نثر، ما را در تمتع ِاز خود گاه تا مرز اورگاسم می‌بَرد. وَ در این معنی، ادبیات اروتیسم است. وَ چیزی جز اروتیسم نیست.

 
(از میان یادداشت‌ها)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.