رویا

دورِ باطل

ما ازعرفان چیزی نمی‌دانیم، چیزی ندارد که بدانیم. عادت این است که آن را به قلمرو فرزانگی می‌بَرند، اما در قلمرو فرزانگی، عرفان حرفِ کمی‌ست.

ما به وقتِ شعر است که عارف‌ایم، نه عارفِ همه‌وقت. ماعارفِ آنچه شعر به ما می‌دهد می‌مانیم، و قدرتِ شناختِ عجیبی داریم. عارف هم تنها به یمنِ همین شناخت عجیبش عارف می‌مانَد. و گرنه، این ضلال و گمراهی‌ست که هروقت، و همه وقت، به چیزی – یک چیز – در آویزیم. یک چیز و هیچ چیز جز او. و این همان چیزی است که ما را به دورِ باطل – صوفیسم – می‌کشانَد : به درویشی، به تکرار، به‌جویدن و دوباره‌جویدن، نشخوار.

(ازمیان یادداشت‌ها)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.