رویا

آب از همه سو می‌آید، تو سیلش کن

مادر بزرگ، شب‌های درازی از قصه‌های هزار و یک شب را به
میل خودش با ما صبح می‌‌کرد. به میل خودش، و با دخالت‌هایش در
متن : جا می‌‌انداخت، عوض می‌‌کرد، می‌‌ساخت. و هیچ شبی‌ تکرار
شب پیش نبود.

مادر بزرگ سه یا چهار یا پنج کلمه را قاطی‌ قصهٔ شب پیش
می‌‌کرد و با همان‌ها روی ریل می‌‌افتاد : دو خط موازی که صدها کلمهٔ
دیگر را با آنها می‌‌بُرد. مادر بزرگِ من پر از “رئالیسم جادویی” بود،
بیچاره فقط کلمبیایی نبود.

(از میان یادداشت ها)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.