رویا

و شک دریچه بود

آرش عزیز،
 
آن وقت‌ها از لیقه، از دوات، شب یلدایی بیرون می‌‌زد، و نویسش را با خود می‌‌بُرد. روی کاغذ، متن همیشه تاریک می‌‌ماند : یک شبِ اعلا.
در مرکب، ترکیبی‌ از سیاهی و از شک بود. دکارت نخوانده بودم، هیچوقت نخواندم ؛ شکِ او ولی‌ در من ماند. شکی‌ که از دواتِ من بیرون می‌‌زد شکی‌ دکارتی بود.
 
                                             تاوقت دیگر قربانت

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.