رویا

این یک اتفاق است

… پس منتظر اتفاقی منهای دست‌های خودت نباش در اینجا. در اینجا از معمولی پیشانی‌ام عرق می‌کند، زن‌ها نیازند، دوست‌ها پوست پیازند، عاشق‌ها قاشق‌اند، کتاب‌ها متاب‌اند که هی تجدید می‌شوند، و فکرها موزهای پوست کنده‌ای که هی تمدید می‌شوند. بنان ؟ و شَمِ آرتیستی همان پیازداغِ مارکسیستی‌ست، از طبخ حکیم آقای “فردوسی” در بار “مرمر”. و وزن هم که پرسیدید همانا آخ در زندگی است که پرسیده بودید، و این فرشتۀ وحی هم که نامش جبرئیل است نازل نمی‌شود که مرا وحی کند، نازل می‌شود که مرا ببلعد ! و البته این باعث نمی‌شود که در نامۀ آینده‌ام برایت شعری نفرستم. شاید از ترس همین فرشتۀ وحی است که حشر و نشرم را با پیمو* محدود می‌کنم، و با در گوشه‌ای از خودم می‌مانم. – این یک اتفاق است – و با در گوشه‌ای از خودم تمام اضلاع من در همان کوتاه رشدِ یکساله می‌گیرند. دیروز در همین حال بودم که موری نمی‌دانم از کجا در اطاقم پیدایش شده بود، از پای من بالا می‌رفت و با اینکه پرش نمی‌دانست، و دوچرخه‌سواری هم همینطور، در فرصت فرسخ‌ها راه پیمائی، وقتی به سر زانوی من رسید به من گفت در ابدیتِ من بمان !
– هان ؟
… و من فهمیدم که چرا اضلاع من، وقتی که درخودم هستم و از ساق پائی که پیدا کرده‌ام بالا می‌روم، تمام نمی‌شوند. …
_
* Pimo نام سگ رویائی. سگ قوی هیکل زیبائی بود (برژه ِ آلمان).
قباد شیوا (گرافیست) آلبومی از عکس‌های کودکی پیمو دارد. (از توضیحات آخر کتاب).
___
از نامه‌ی یدالّه رویائی به پرویز اسلامپور
تهران، بیستم آبانماه ١٣۵٠
کتاب “نامه‌ها”، نشر آفتاب
http://aftab.opersian.com
 

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.