رویا

روشنفکران وطنی

بازتاب از فیسبوک مهناز طالبی تار‌ی که حرف دیروز را حرف روز دیده است.

“پسرم میگه سطل زغاله رو ببر پائین
منظورش سطل زباله است
ولی هیچی سخت تر از تلفظ من نیست وقتی
بی سطل زباله از پله‌ها می‌رم پائین”
علی قنبری
___

آرش عزیز
روشنفکر اگر روشنفکر باشد نمی‌تواند دینی هم باشد. یا روشنائیِ پیش رو یا غُبارِ پشتِ سر. نمی‌شود هم در این بود و هم در آن.
جنس روشنفکر از اعتراض است (سارتر)*، ولی ما روشنفکرانی داریم که به اعتراض، اعتراض ‌می‌کنند !
چند وقتِ پیش یک روشنفکرِ دینیِ وطنی، و یک نوبلِ صلحِ جهانی (آنهم البته وطنی)، عقل‌هاشان را‌ رویهم گذاشتند و در مراسم اعطای‌ جایزه به‌ کاریکاتوریست دانمارکی، “کورت وسترگارد”**، که در پوتسدام با حضور صدر اعظم آلمان برگزار می‌شد، ناگهان از جا بلند شدند و سالن را به اعتراض ترک کردند.
آنها نتوانسته بودند کاریکاتوریستی را تحمل کنند که عمامۀ پیغمبرشان را به شکل بمب کشیده بود. بیچاره‌ها “جریحه‌دار” شده بودند. یکی ایمان‌اش را درخطر دیده بود و یکی نان‌اش را. و هر دو، آن “من ِمؤمن‌” شان را.
“منِِ” مؤمن، همیشه در خدمتِ ارتجاع می‌مانَد.

تا وقتِ دیگر قربانت

* Jean-Paul Sartre
** Kurt Westergaard

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.