رویا

رَغم

رَغم
عزیزترینم
تبعید جیزی ازعید ندارد وقتی که عیدی در خود ندارد.
حالا که نوروز آنجا  روزهای تورا نو میکند، منهم اینجا بُعد را از تبعید بر میدارم،  و غرب را از غربت .
ضمیر تو با من می‌ماند

با تو بعید :
رویا

آنچه زبان می‌خورد

همیشه همان چیزی‌ست

که زبان را می‌خورد :

امیدِ آمدنِ لغتی

لغتی که نمی‌آید

 

تو آنسوتر   آنجا‌تر

برابر من ایستاده‌ای

برابر بامن

و چهره‌ام

چیزی به آینه از من نمی‌دهد

 

چیزی از آینه  درمن می‌کاهد

و انتظار ِ صخرۀ سرخ

– نوکِ زبانِ تو –

امیدِ آمدنِ لغتی‌ست

لغتی که نمی‌آید

2 Comments

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.