رویا

شاعرِ بزرگ شاعرِ مرده است

 

گفت : اینکه برای تجلیل شاعران باید منتظر مرگشان باشیم، انگار حرف درستی‌ است.

گفتم : چه عیبی دارد ؟


ـ  آره، برای اینکه این عیب را شما هم دارید.

ـ  چطور ؟

ـ  در تمام زندگی‌ شاملو، چیزی برایش ننوشتید ؛ همین که مرد، مقالۀ "دیوانهٔ کلمه‌ها" و "حالا تو را بهتر می‌خوانم" را نوشتید …

ـ  این عیب از من نیست ولی عیب درستی است.

ـ  چطور ؟

ـ  شاعرانی هستند که برای تجلیلشان باید منتظر مرگشان بود، و شاعرانی که مرگشان خود تجلیل زندگی‌شان می‌شود.

ـ  فرقی می‌کند ؟

ـ  اوه، خیلی !

 

2 Comments

  1. شعر رویایی، نوعی از کوبیسم تحلیلی را عیان می‌سازد. اینطور که واقعیت مادر و رئال در زیر ساخت کار قرار گرفته ولی فرم ظاهری کار چرخشی چند بعدی را نمای آن منظر از واقعیت می‌کند. در دنیای خبرگان هنری، نحوه‌ی تشخیص یک اثر کوبیسم تحلیلی اصل با کپی نیز همین رفتار با اثر به سوی رئالیته درون کار است. مثلن اگر “برهنه‌ پلکانی را پایین می‌آید”* (دوشان)، یا “دوشیزگان اوینیون”* (پیکاسو)، در یک نرم افزار بشکلی سه بعدی حجم مورد توجه نقاش را نمایان کند و ما به شکل سه بعدی از یک واقعیت مادر و رئال مواجه شویم این امر، حاکی از اصالت اثر نزد کارشناس کوبیسم تحلیلی دارد. بدین صورت نحوه‌ی نمایان شدن و رسیدن به واقعیت مادر شاخص قضاوت بر سر اصل بودن آن تابلوست در مکانیسمی معکوس از آنچه نقاش به آن رسیده است. بنابراین واقعیت مادر که بعنوان مضمون و نیز روایت درونی شعر، در جریان خلق بین منظر شاعر و خودش نما و چرخش می‌دهد نیز یکی از رهیافت‌های حجم گرایی بوده است که یک تاثیرش از جریان هنر فرانسه همین است. به گونه‌ای که هر فضای بین ناظر و منظر، در جریان‌های طی ! با نویسش و جهش فاصله‌ها از رویاروئی با آن واقعیت شکلی، از آن مواجه را در ساخت فُرمی بروز می‌دهد که بیان کننده آن رئالیته در ساخت خودش است. بروز فرایندی در هنرهای نوشتاری و نیز سینما و گفتار که تعبیر به حجم‌گرایی می‌گردد، از جهتی نمای بر خورد هنرمند با این فضاها و ابعاد را معماری می‌کند. این مسئله و روشِ برخورد با مفهوم و فضایی که مفهوم در آن وجه‌ای شئ گونه در واقعیت مفهومی یا ساختار مفهومی را داراست ؛ و در این مکانیسم با طی فاصله از فضای خالی اطراف است که به ساخت نوشتاری و کلمه در شعر می‌رسد. در شعر همانگونه که نقاش در کوبیسم تحلیلی به واقعیت می‌نگرد و وجه سورئالیستی مبتنی در برخورد و زوایای مختلف در سطح دوبعدی را عیان می‌کند، برخوردهای حین کار و شناخت شاعر در این زوایا نیز در زبان با چرخش در فضاهای پیرامون واقعیت مادر و مورد التفاط او در زبان، پیدائی می‌گیرند. بقول کیوان قنبری شاعر :
    چشم از من اگر برود
    من از چشم دوباره می‌افتد
    با چشمهای بعدی افتاده
    چیزی آرام از منظره رفته است
    ___
    حسین خلیلی، مهرماه ۱۳۹۵

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.