رویا

شعر

 

 وصل

در نیمۀ دیگرم درختی کاشتم

که میوه‌های فضا می‌داد

درخت را تکاندم و آوار فضا

مرا فاصلۀ من کرد

                      در پشت کاشی اهدائی  به مادلن (۲۱ ژوئن ۸۰) خرداد ۵۹       

9 Comments

  1. i always went for those who couldn’t,
    the distance was my safety,
    i chose to go for the one who could,
    or so i thought,
    or so i wished,
    i now not know whether she couldn’t or didn’t.
    what i know is i started to grow inside a relation,
    instead of just being the gardner, i started to become the tree,
    i grew and grew, and i gave fruit,
    the fruit is ripe, and she doesn’t want it,
    it’s “void”
    the fruit drops off me,
    the fruit falls on me,
    and i became my distance.

  2. جناب آقاي رويايي!
    خيال ميكنم من حرفتان را ميفهمم و قبول دارم اما با يك تبصره:
    حرفهايتان بايد در اجتماع خوانده شود نه در تجربه‌ي‌خصوصي ديگران.
    آنچه براي برخي باعث سوء تفاهم ميشود اين است كه مرزي بين خود و خودها و اجتماع نمي‌نهند.
    شايد دركش براي برخي كمي ثقيل باشد…فهم مشترك بصورت جمعي از حقايق مقدور نيست! و زبان جمعي با نسبيات سروكار دارد! و زندگي مسالمت آميز زبان مشترك جمعي مطلبد نه زبان شخصي…و آنچه متدينين آنرا زبان مشترك خود ميدانند در واقع يك خطاي سهوي، و نهايتا يك دروغ فلسفي است چرا كه آنان اصولا نميتوانند به زبان حق و باطل براي مفاهمه دست يابند كه بخواهند با آن گفتگو كنند. به همين دليل است كه با شمشير سراغ علي ميروند و با بمب و انفجار سراغ بقيه‌ي دنيا.
    به نظر من روشنفكر بودن و نبودن ربطي به دين و يا بي ديني ندارد؛ بلكه به توانايي فهم اين بيت دارد:
    هر سخن جايي و هر نكته مكاني دارد.
    و زبان دين و مكتبي كه با حقايق و قطعيات سروكار دارد، زبان جامعه و اجتماع نيست. گيريم اين مكتب كمونيسم باشد و يا مسيحيت و اسلام. فكر كنم رهبران اين مكاتب و اديان به وضوح اين را اثبات كردند.
    من ممكن است يك مسلمان دو آتشه باشم، اما در اجتماع تنها يك فرد سكولار و مبادي آداب و دموكرات خواهم بود و تجربه‌ي شخصي خودم را به هيچ عنوان با حقوق و اراده‌ي جماعت گره نزده و تحميل نخواهم كرد و به اراده‌ي آنان احترام گذاشته و آنرا بر سليقه و باور خود اولويت خواهم داد.
    شايد به من بتوان گفت روشنفكر ديني. به دريافت من دين كليشه‌اي سرمدي نيست كه بتوان آنرا در اجتماع پياده كرد…دين اگر وجودش براي كسي درك شود آن لاين است نه آف لاين….همين سوء‌ تفاهمات باعث شده كه آن كاريكاتوريست ميپندارد بمب درون امامه‌ي پيامبر جاي دارد نه در دستان و نگاه توهم‌زده‌ي پيروان محمد.

  3. نبض تلاقی زمان و مکان در فاصله تهی، حتی کاشی یادگار روی دیوار خاطره می تپد! رویایی عزیز دیوارکوب وصل ات را بر دیوار دلم همیشه میخ می کنم و چقدر به دلم نشست. محمد.

  4. برای مادلن و رویا
    می نشینم
    و داد می زنم.
    و زنم
    کنار باد
    یادها را می خوابد.
    او که رفت
    از من می آمد.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.