رویا

بیرون ِ شعر

آرش عزیز،                           

ما باید واقعیت‌های این جهان، و فنومن‌های هستی را، نه آنچنانکه هستند و می‌نمایند، بل آنچنانکه نیستند و باید باشند، و یا ما می‌خواهیم که باشند، بشناسیم ؛ و نمای پنهانشان را به آنها بدهیم. و این عشق و هیجان را یک شعر به ما می‌دهد، یک «قطعه-شعر»، که تظاهری از زبان ماست.
زبان ما در درونِ قطعه به همه چیزِ بیرون جذبه می‌دهد، و همه چیز را از جذبه می‌اندازد. و بدینگونه است که ما در وقتِ سرودن، و در جریانِ تکوینِ یک شعر، درونمان را به بیرونمان می‌دهیم. در چنین آناتی همه چیز، خارج از ما می‌گذرد و ما چیزی جز خارج از خود نیستیم.

       تا وقت دیگر قربانت

1 Comment

  1. میدانم که ترسی هنوز با توست وآن از جنونیست که پیرامون((حجم)) ات پرسه می زند، که می ترسی پای جنون به حجم بازشود ویا ازترس پای جنون را به حجم بازکنی. تویی که عمریست جنون را با ((حجم )),محیط کرده ای, جنونی که محاط حجم بوده و بالطبع در کنترل آن. وترس تو این است که جنون, ((حجم)) را محاط کند، ترس از جنون بی محابایی که پیرامون ((حجم))ات پرسه میزند را, باسطری از خودت تسکین ده:
    ترس تو از…(جنون)
    ترسناک تر میکند جنون را…
    بدرود
    شاید اشاره به این سطر دارید :
    من در شعرم فضا می سازم / جنون مرا هم فضا می سازد
    چهرۀ پنهان حرف” ص118″

Leave a Reply to ساداتی Cancel reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.