رویا

رودِ آواره

 

رودِ آواره به صحرا

می‌رود پیچان و نالان

می‌رود در تیره‌گیها

شب بر او افکنده دامان

راهِ صحرا می‌سپارد

جان به دریا می‌سپارد

او نشان از عمر ما  دارد،  دریغا!

می‌گریزد گویی از ما…

 

تمامِ هستیِ ما

چو رودِ پهناور

زموج  برخیزد

به بیکرانِ عدم

شتابد و آنجا

به بحرِغم  ریزد.


بر نمی‌گردد

رودِ رفته  ز راه

می‌گریزد  با موجِ کبود

راهِ او دریاست

جلوهٔ وجود

 

هستی‌ها همره رود

روان از این وادی

به سویِ توفانند

برآبهایِ کبود

بدین نوا مرغان

ترانه می‌خوانند :

بر نمی‌‌گردد  رودِ رفته  ز راه

می‌گریزد

با موجِ ِکبود


 رود آواره

روح ِدریا بود

 

آواز : محمد نوری
آهنگساز : ناصر حسینی
ترانه : یداله رویائی، به سفارش رادیو تهران، ۱۳۴۰

https://www.youtube.com/watch?v=n1RPfcq71vQ

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.