رویا

همیشه یکی هست که نیست



آرش عزیز،


یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود عجیب ترین جمله‌ای بود که می‌شنیدم، شروع قصه‌ها بود، ولی من آنقدر به این جمله و به خصوص به یکی نبود فکر می‌کردم که همیشه در همان شروع قصه می‌ماندم. یکی بود اصلا برایم مهم نبود، چون آن "یکی" که بود البته خدا بود وغیر از او هیچ کس نبود. پس آن یکی که نبود کی بود ؟ کجا بود ؟
این آغاز قصه‌های کودکی از کودکی تا امروز با من مانده است : همیشه یکی هست که نیست، و من به آن می‌اندیشیدم.
امروز‌هم فکرمی‌کنم : کشفِ ناپدید درمن، که بنای اندیشه‌ی حجمی است، از همین عادت برخاسته باشد، همیشه در جستجوی آنکه هست ولی نیست هستم. همیشه چیزی در جایی هست که در با ما و در برابر ما نیست.
کودکی قله‌ی عجیبی‌ست


تا وقت دیگر قربانت

                          

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.