رویا

بر دیوارهای تهران

چند عکس ار : مهدیه رحمتی، ۱۳۹۴

___


وقتی که باز می‌آیی
نام تو را
تمامِ جهت‌ها
رسم می‌کنند

 ____


اندیشه که می‌کردم از سنگ
در دستِ من ارتباط پنهان می‌شد
در دستِ من آشیانه‌ی پرتاب
پرتاب که ارتباط بود
اندیشه که می‌کردم وقتی از سنگ

___

و راه، مهربان بود
و راه
دالانِ حرکت و هیجان بود
___

گفتم صدای آدمی
ظُهرِ همه‌ی صداهاست

___

ای ذهن،
ای زخمِ منتشر !
صبرِمیان‌تهی را
از مزرعه‌ی نمک بردار
زیرا سراب‌های قدیمی
حالا در آب‌های تو جاری‌ست

___

تو لذتِ نادرِ شنیدن باش
تو از به شباهت از به زیبایی
بر دیدهٔ تشنه‌ام تو-دیدن باش
___

من با گلوله‌ای در بال
صیاد را گریخته بودم
و قطره‌های خونم از ارتفاعِ زخم
تا آفتابِ منتظرِ تبخیر
متنِ معلقِ نفَسم را
بسیار نقطه‌های تعلیق می‌گذاشت
___

در انتهای حافظه از هیچکس سؤال نمی‌کردیم
در انتهای حافظه لبخند می‌شدیم

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.