رویا

مرغ همسایه

   


 
آرش عزیز،

انگاربرای منتقدان تهران ، شعر خارجی یعنی شعر آمریکا و شعر غرب، و اخیرا شعر عرب. و یا شاعرانی که پیش از این کشف شده‌اند. برای آنها شاعر خوب، شاعرِ مرده است. وگرنه خود معیاری برای کشف و حیرت ندارند. حیرتشان از حیرت دیگران است. کمی بارت، کمی باختین، کمی هم حرف‌های محفلی. مأخذ ؟ اوه، خودشان مأخذاند ! در جاهای دیگر دنیا هم کم و بیش همینطور است ؛ نظیر منتقدان آمریکایی که حیرتشان را از حیرت همکاران فرانسوی‌شان می‌گیرند.

                     تا وقت دیگر  قربانت
                         

1 Comment

  1. آقای رویایی
    مطلب بجایی درباره ی این امر واقع تاریخی ادبی نگاشتید ، همواره در فرهنگ های زیر سلطه واستبداد ، مفاهیم ِ مشترک در زمینه نقد ِ شعر ، روشن نیست ، و اصلا نقدجایگاهی را که شعر دارد، ندارد. بی ماخذ منتقد ادبی حرف می زند ریویو نویسی نقد تلقی می شود انتقاد نیز نقد ،تعریف می شود. این بی ماخذی هم تا حدودی متاثر از جریانات نقد شعر معاصر است چون سیستم نظامند نقد غربی را ما حتی از حیث شناختی و معرفتی در جنبه های نظری نقد ، متحقق نکردیم یعنی از نیم قرن اخیر تا به امروز ، ان چهره های مشهور هم در این مقدمه به مدخلی نرسیدند… و از سویی به مقوله ی شعر و ابزارهای خاص ِ شعر قالب منتقدهای امروز ما به مثابه _اینترتیمنت_ نگاه می کنند. مشکل بنیادی دیگر عدم کتابخوانی منتقدانی است که در نهایت در محافل ، نقدشفاهی می کنند ، خودتان می دانید که نقد شفاهی به غایت انحطاط آمیز است چون مسئله بی ماخذی در انجا راحت ترشکل می گیرد نقد در جای نوشتار خود اگر ماخذ ندهد می تواند شیادی خطیری باشد در اوائل کار ، این متود ِ ماخذ دهندگی منتقد ادبی هم یک روش دانشگاهی است در فرمت مقاله ی آکادمیکیسین این را دیده ایم. نقد شفاهی اما به گوینده در نهایت جای گاه یک خطیب شفاهی ِ سخنور بدهند. این معضل هم برخواسته از جریان قالب ِ سنت ماست که خطیب ، خطبه ، خطابه و مخاطب ارجحیت بیشتری به کار مکتوب دارد. کسی چون منوچهری دامغانی را امروز جز بچه های دانشگاه ادبیات که آن هم بر حسب اجبار مطالعه می کنند چه کسی از شاعران معاصر در آن غور کرده(اخوان به دلیل بازخوانی سنت وتاریخ شعر فارسی تا حدودی دراحیای ان چهره ها نقش داشت) جز طراز اول های شعر معاصر در مقدمه ، از شما هم می خواندم درخصوص تصویر گرایی منوچهری تحلیلی گذرایی داشتید. فرهنگ ِ زیر سلطه از حیث سیاسی و اقتصادی ، مجال خواندن آثار ادبی و فلسفی و نظریه پردازانه و نقادانه را از “برخی” از همکاران منتقد ما گرفته است. از باختین یک مقاله ، از نورتوپ فرای یک گزاره ، از گلدمن دو خط ، از نیما متاسفانه همه معطوف اند به حرفهای همسایه ، نه تعریف و تبصره ، نه نامه هایش به معاصرین ، نه یادداشت های روزانه…گنج ها در آن کتابهای نیماست که به ویرانه چاپ ناپذیری افتاده اند. از رویایی دست کم در ایران امروز حرف و گفت و گو در برخی از نشست های ادبی بر زبان می آید در باره بیانیه حجم گرایی و یاران آن زمان…اما نه بر زبان هرکس ،کسانی که به شکل حرفه ای به مقوله شعر حرفه ای می پردازند. اما جدایی برخی از چهره های شعر حجم و شعر دیگر که نسل امروز را که خود ادامه همان نسل اند متاثر می کند… همچنان که از شاملو و براهنی این روزها بحث ها و نظرات مخالف و موافق زیاد است اما کمتر مبتنی بر کانتکست معینی است، متاسفانه برای شاعران ما در زمان زیستن شان انعکاس ناباورانه ای از صدای شعر شان می گیرند و این بسیار طاقت فرساست…این ها هم به خاطر عدم خواندن است که از حیرت دیگری حیرت می کنند فقط خواندن و دانستن مهم نیست دریافت ِ تحلیلی از آن خوانده ها و دانسته ها نوعی ارزش است که این جا متاسفانه این ارزش هم ارزیابی نقادانه نمی شود…
    به امید از تو سخن / هم / از به “نآرامی”…

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.