رویا

شاعر یک گذرگاه سه بعدی است *

 

        رضا دانشور :

شعر حجم در سالهای چهل ایرانی، که درحقیقت مصادف است با سالهای شصت اروپا، در ایران عرضه شد. و می‌دانیم سالهای چهل سالهایی‌ست که یک تمایل عمومی برای مدرن شدن در تمام سطوح جامعه خودش را نشان می‌دهد- حالا شکل دولتی‌اش را می‌گویند یکجور مدرنیزاسیون شتابزده بوده است- ولی در عرصه‌ی فرهنگ با اتفاقهایی که افتاد در جامعه، این تمایل خیلی شدید دیده می‌شد. طرح شدن شعر حجم – رویکرد به نحوه‌ی دیگری ازسخن‌ گفتن، و ارزش‌گذاری افزون تری به فرم، و بقیه‌ی عوامل سازنده‌ی کار هنری، که در شعر حجم خودش را تعریف می‌کند – در این سالها اتفاق افتاده است. و این تقارن من را به این سوال نزدیک کرد که آیا اتفاقها و حوادث سالهای شصت در اروپا – که یک چرخش است به طرف مدرنترشدن و نوع جدید مدرنیت، بخصوص در "می‌۶۸"، که تبلور این اراده به مدرنترشدن در جنبش می ‌‌۶۸ فرانسه خودش را نشان می‌دهد- آیا روی شما اثر گذاشته بود؟ چون به گمانم، اگر اشتباه می‌کنم تصحیح کنید، بالاخره مقدار زیادی از بینش‌تان را شما وامدارِ فرهنگ فرانسه هم هستید !

        یداله رویائی :

اگر از آخر شروع کنم، اول باید این را تصحیح کنم که برخلاف آنچه مشهور است که من تحت تاثیر فرهنگ فرانسه هستم، باید بگویم که من بیشتر تحت تاثیر فرهنگ آلمان هستم تا فرانسه. الان توضیح می‌دهم چرا. نه این که تربیت من از فرانسه و فرهنگ فرانسه تغنی ویا تغذیه نکرده باشد. چرا ! همیشه آن زبان خارجی که من را به بیرون از دیوارهای شهر و کشورم می‌رسانده، زبان فرانسه بوده است. بنابراین از دریچه‌ی این زبان بوده که به دنیا نگاه و نزدیکی کرده‌ام. اما این که می‌پرسید سالهای چهل چه تاثیری در من کرده است و با توضیحاتی که دادید، باید بگویم که بله شعر حجم و بیانیه‌ی حجم‌گرائی، همانطور که می‌گویید، در متن ِسالهای چهل بوجود آمد، یعنی سالهای شصت فرنگی، درست می‌گوئید، در آنزمان حتا در سالهای شصت فرنگی هنوز شاعران اروپایی به این بینشی که ما در ایران رسیده‌ بودیم، نرسیده بودند. یعنی بیانیه‌ی شعر حجم در سالهای چهل (درتهران) ؛ تازه حالا در اروپا دارد شاخه‌های مختلفِ خود را پیدا می‌کند. چرا ؟ برای این که آن چیزی که دید و زوایه‌ی دید من را باز کرد و یا چشم من را در دیدن و نوع ِدیدن ِ من باز کرد، هوسرل بود. ادموند هوسرل و فنومنولوژی‌اش که حالا به «پدیدارشناسی» ترجمه‌اش می‌کنند، یا هرچی. فنومنولوژی ِهوسرلی حالا تازه در اروپا گرایش های گونه‌گون بخصوص در مورد شعر و نویسش پیدا کرده است، و با برداشت‌های مختلفی که از سیستم تفکر هوسرل سرزده است. حالا گروههای مختلف روی جنبه‌های مختلف فنومنولوژی شرکت و کار می‌کنند. در سالهای شصت وهفتاد هنوز هوسرل را در فرانسه در این درجه از اهمیت نمی‌شناختند. شاگرد او هایدگر بیشتر از او مطرح و مدِ روز بود. من هم در آن زمان حرف‌های تازه‌ای از ژان‌پل‌سارتردر باره‌ی او، آن هم به یمن جزوه‌ای که به ترجمه‌ی لویناس از آلمانی به او رسیده بود، خوانده بودم. کتاب کوچکی از او درآمده بود که شانسی به من رسید، و منهم آن را در همان سالها خواندم و برای من جرقه‌ای بود، برقی بود.

و محور این قضیه هم مکانیسم شک و نوع کارکردِ آن است که در واقع چیزی جز نوع تازه‌ای از نزدیکی به آنچه می‌بینیم نیست. یعنی طرز نزدیک‌شدن من به جهان اطرافم.در پرانتز گذاشتن  دنیای اطراف، و آن تکنیک پیچیده ای که خود به " اپوخه" از آن یاد می کند مدام دریچه های تازه بر دریچه هائی که تازه بوده اند باز می کند. و این شاید در او آن قصدِ پنهانی بوده است که در پَر دادن ِذهن، هرمنوتیک را مهمل کند.

و این‌که گفتم چشمهای من را فنومنولوژی ِهوسرلی باز کرد، برای این که چطور ببینم و این «چطور ببینم» چیزی جز دیدن آن چیزی که ندیدنی‌ست نیست ! یعنی (همانطور که گفته‌ام)، پشتِ واقعیت را شناختن، و در پشتِ واقعیت واقعیت‌های دیگری هست. آن «چیزی» که ما می‌بینیم، احساس ما، "امر محسوس" را عوض می‌کند، بدون این که حذفش بکند. یعنی «واقعیتِ مادر»، اصطلاحی که تنها در بیانیه‌ی حجم‌گرائی آمده است، «واقعیتِ مادر» همیشه وجود دارد. اما این که چطور ما از واقعیت به پشتِ واقعیت برسیم ؟ این، گذر از یک فاصله‌ی حجمی هست، از یک اسپاسمان (Espacement). این گذر از فاصله را بعنوان اسپاسمانتالیسم، که ما اسم گذاشتیم، یعنی حجم‌گرایی به طور کلی، در همه‌ی شاخه‌ها و نه شعر حجم. چرا که اسپاسمانتالیسم یعنی حجم‌گرایی. ولی شعر حجم اسپاسمانتالیسمی در قلمرو شعر است. ما در همان بیانیه هم همراه شاعران ما نقاش داریم، معمار داریم، قصه‌نویس داریم، و هم سینماگر داریم. و تمام این دیدها یک دید است که در تمام هنرها زندگی می‌کند، و رشد می‌کند. و در قلمرو شعرونویسش، شعرحجم است که در ایران، همانطوری که اشاره کردید، خیلی تاثیرگذار بوده است. بخصوص برای نسل جوان آنسالها که دیدِ تازه‌ را می‌فهمید، تشریح و تبلور ِهمین دیدِ تازه بود، و هنوزهست. تازه‌ای که تازه می‌ماند. البته غیر از دانشگاهیان و سنتی ها، و طبقه‌ای از جوانها و غیرجوانهایی که بیشتر اسیر کلاسیسیسم هستد، و مانده‌اند و یا نمی‌توانند هضم بکنند. چون خود شعرحجم یک بینش اعلایی است که آدم اگر به آن بینش اعلا دست پیدا نکند، خب نمی‌تواند هضم بکند. به همین جهت هم حجم‌گرایی منکر زیاد دارد، چه در نقاشی، چه در سینما و چه در شعر.

        – ولی این انکار، تنها از جانب تمایلات کلاسیک و رمانتیک ها نبود، بسیاری از مدرنیست‌ها و شاعرانی هم که به سمبولیسم نیمائی گرایش داشتند گرایشی به بیانیه شعر حجم نشان ندادند. حتی شاعرانی مثل اخوان ثالث که شدید‌تر از کلاسیک‌ها به آن حمله کرد.

        – این طبیعی است، آن حمله‌ها وآن انتقادهای عصبی. شاعران یک نسل معمولاً بدعت‌های شاعران نسل پس ازخود را به زحمت می‌پذیرند. شاملو که معاشر من بود از بعضی لبریخته‌ها عصبی می‌شد. از آن نسل تنها اسماعیل شاهرودی نبض حرف ما را گرفت، وگرایش هایش را، بخصوص در کارهای مشترکمان، پنهان نمی‌کرد.

در آن زمان مسئله‌ی «زبان شعر» و اهمیت فرم، و رجحان ِ آن بر محتوا، برای آنها و برای بسیاری از شاعران نیمائی ِنسل من حرفی عجیب وباور نکردنی بود. و اصلا برایشان قابل بحث نبود !

___

"شاعر یک گذرگاه سه بعدی است" *
رضا دانشور

از کتاب "عبات از چیست" چاپ دوم، انتشارات نگاه، اردیبهشت ۱۳۹۴

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.