رویا

اورفه‌ای دیگر

 

شاعری که به حافظه تاریخ پناه می‌برد، به حافظه عصر خود پشت می‌کند و در این پشت کردن همیشه کمی از پیشِ‌رو را پشت سر می گذارد، تا به راه رفته پا نگذارد. به تاریخ نمی‌اندیشد، ولی می‌خواهد که تاریخ به او بیندیشد،

  "ما معاصر خود نمی مانیم رویا. تا به خود بیائیم، از خود می گذریم"

( ازیک نامه)

 می‌داند که پشتِ‌سری دارد، قفایی دارد، اما بر نمی‌گردد تا ببیند، خود را پیشرو می‌خواهد نه همراه، به رفته دل نمی داد، رفته همان روبرو بود. و در روبرو جز شعر چیزی نمی درخشید. که عشقی اگر بود درکلمه بود نه در تن ؛ خودش را اورفه‌ای دیگر می‌دانست، شاعرتر از اورفه. می‌رفت و بر نمی‌گشت :

 رویا، چیزی ناچیزتر از عشق ندیدم.

* ازمقدمه ی " رویا " بر  کتاب  "ای تاریخ ما را بیا د داشته باش" 

  اثر هوشنگ یگانیان  ‘بادیه نشین’ . اردیبهشت ۱۳۹۴، انتشارات افراز

  •  

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.