رویا

من ِهَدَر

 

آرش عزیز،

هربار در برابر ِآئینه  اعتراف،  ثصویرِِ من را از من دور میکند. هر بار دورتر.

در اعترافِ آخرین ِ من امروز، تصویر دورتر نرفت. نمی‌رفت. جیوه، جیوه‌ی مُقاوم،

 جیوه‌‌ی سخت. سخت تر از من ، سخت تر از من ِ تصویر، از اعتراف  چیزی بیشتر

از آنچه می شناخت نمی شناخت. از پیش دانسته را پس می زند ، تصویر ِ من به من

بر‌میگردد و آنجه جیوه به من برمیگرداند، در پای آینه به هَدَر می‌شود.

 تو از این واقعه چیزی میدانی؟ می‌دانی چیزی .

                                                                    تا وقت دیگر  قربانت

Lieber Arash,

Mal für Mal gegenüber dem Spiegel entfernt das Geständnis mein

Abbild von mir. Mal für Mal ferner. Heute, bei meinem letzten

Geständnis, entfernte das Abbild sich nicht. Ging nicht. Quecksilber,

das Quecksilber widerständig, Quecksilber zäh. Zäher als ich, zäher als

des Abbildes Ich; vom Geständnis etwas mehr als es kannte, kannte es

nicht. Beiseite mit dem, was es vorab gekannt, zurück kehrt mein

Abbild zu mir und was zurück mir das Quecksilber gibt, vergeudet am

Spiegel sich.

Weißt Du etwas von diesem Geschehen? Weißt Du etwas.

Auf ein anderes Mal

Dein

Deutsch von Mahnaz Talebitari

 

 

2 Comments

  1. سلام استاد خیلی دوست دارم نظرتون را در مورد شعرم بدونم
    با سپاس فراوان پاینده باشید
    درونم یخ زده انگار
    تنم اما تب آلوده
    نگاهم همچو جغد شب
    ولی جنگل مه آلوده
    لبم فقل سکوت دارد،
    دلم مشتاق فریاده
    سرم گرم به دنیاییه
    که هر روزش پر از دوده
    هوا بارونیه اما زمین خشکه
    گلوی آسمون، انگار پر از بغضه
    درونم یخ زده انگار
    ولی قلبم ،نبض داره
    شبیه مرگ تدریجی
    فقط چشمام بیداره
    حواسم نیست ،همش گیجم
    گمم انگار ،درون یک قفس
    پر میزنم هربار
    تنم میلرزه از سرما
    دلم گرمابه ی فینه
    همه چیز غیر معموله
    درونم یخ زده انگار
    تنم اما تب آلوده..
    المیرا.ک

  2. سلام،
    به این پست شما خیلی فکر کردم،تصمیم گرفتم این شعرو برای شما ترجمه کنم:
    ای واژه ها،دور شوید
    از دهان ها
    از زبانِ در دهان ها
    و دل های بی پروا در زبان ها
    وز دهان های در سرهای محتاط–
    ای واژه ها،به دوردست آنجا روید
    که ستبر نمی شود معنا
    با محتوای پرده های صدا،
    و نگاه لغت نیز پرسشگر نیست
    چنان که حروف در کتاب ها
    زل می زنند تمام آنچه بشر شگفت پنداشته
    و نشانده بر سفید تا که روند به خواب
    مانند دست نویس کهنه ی رویاها
    که صبح در شگقتی گشتند سیاه…
    حقیقت اما هرگز اینگونه نمی چرخد
    تا واژه ها اثبات نکنند که زبان
    چگونه آمدنِ لغت از دوردست صداست
    از منازل تمرکز خرد عظمت،
    گفتن مطلق،
    در بی صداییِ نخستینِ حقیقت.
    ای واژه ها،دور شوید:
    من وجدانی از شمایم
    که بی جواب
    گدشته ی
    عدد کامل خیانت نمی مانم.
    این شور دردناکی ست
    که با آن می خوانم–
    در آنجا که خواندن به نفرت انگیزی یاد گوشت تنی ست
    داغ از نوازشِ دست های زیاده مهربانِ لغات.
    پس دور شوید ای واژه ها
    پیش از آن که مقدم شمارند گناه را دروغ ها
    و دهان های پوسیده تقلا کنند
    تا که بی پرده بگویند ما را.
    لورا رایدینگ جکسون
    – مرسی، لذت بردم

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.