رویا

سکوت، غرفۀ اعتراف

 

 

آرش عزیز،

این تکه ازنامه‌ی‌من به حبیب رویائی*، سی‌وپنج سال پیش، شاید امروزپاسخی باشد به سؤالی که تازگی‌ها ازمن می‌کنی :

"…چند شب پیش فیلمی از ژان کوکتوی مرحوم می دیدم بنام اورفه که بهترین کار سینمائی او و از آثار خوب تاریخ سینما است، در کنار فیلم دیگرش، خون شاعر، که این یکی را هم اتفاقاً یکی دوهفته پیش تر دیدم. غرضم این است که در فیلم اورفه صحنه‌ای هست که در کافۀ شاعران اتفاق می افتد، وقتی اورفه، شاعر جوان، وارد کافه می شود، در میان همهمۀ دود و شراب گوشۀ دیگر کافه را نشان می دهد که بر سر میز دو سه شاعر دیگر باهم صحبت از دنیای خودشان می کردند. و آنکه جوان تر بود از آنکه چند سالی ازاو بزرگتر می‌نمود با کنجکاوی می‌پرسید که : چرا مدتی است شعری نمی‌نویسید، و یا، مدتها است که کار تازه‌ای از شما نمی خوانیم؟ وسوالی در همین حدود، که عین جمله یادم نیست. ولی جوابِ آن شاعر بزرگتر وعین جمله‌ی او ازیادم نمی‌رود که گفت :

Je respecte mon silence.

و طوری گفت که آدم حس می کرد که واقعاً  شعر نمی‌گوید که به سکوتش بی احترامی نکند. ولی من می‌دانم چرا از آنشب  همه‌اش این جمله را طنزی بر احوال خودم دیده‌ام، در حالیکه مطمئن‌ام، و از مجموعۀ فیلم هم پیداست، که کوکتو این دیالوگ را درچهل سال پیش، بدون قصدِ طنز نوشته است، چون هدفش از ساختن این فیلم‌ها ستایش و تحسین جهان شاعر و نا معمولی‌های زندگی او و خطرهای جهان خلق  بوده است، و در لحن ِ جدی ِ آن فیلم نمی توانسته شوخی کند. ولی خوب من به سکوتِ اخیرِ خودم  که فکر‌می‌کنم، دوست دارم فکر کنم که کوکتو با این مسئله واقعاً خیلی جدّی شوخی کرده است…"   پاریس، ١٦ ژوئن ١٩٨٠

                                                      تا وقت دیگر  قربانت

 

 *برادر یداله رویائی

 

 

6 Comments

  1. سالها پیش آمدم نوشتم، مادرم که مرد، برادرم کارتنی آورد که درونش میشد وسایلی یافت از جمله هفتاد سنگ قبر را. گذاشت جلوی چشمم . گفت بگیر. اینها از این به بعد مادرت هستند. عصاره ی پوسیدگی اینهمه سال زندگی ام را قطره قطره با هفتاد سنگ قبر کاسه کردم ریختم به دل خاکم. هر چه رویید هیچ یک سبز نبود. اما بوی مادرم میداد. دلم تنگ است جناب رویایی. برایت نوشتم:
    برای ماه فانوسی گرفته ام. شاید او هم دلش ستاره ای بخواهد..
    پاک کردم نوشتم :
    ماه، فانوس شب اول است.. مردگان شب ها به زمین بر میگردند و….
    سالها داستانها نوشتم و شعرها سرودم و رمان بند زدم که یکی را بند و دخیل ببندم به دلتنگی ام که برنگردد، اما نشد.. هیچ کدام دلم را قرص نکرد که دلتنگی ام را عارض دارند. دلتنگی ِ عمیقی که خواندن رویایی در من رویاند..
    دلتنگتان عمو یدالله.. قربان دلتان
    – می بوسمت، بگرمی .
    رویا

  2. بر تکه کاغذی نوشتم:
    ما پرندگانِ مهاجری هستیم که عمرمان کفاف نمیدهد بر گردیم..
    گذاشتم روی طاقچه، کسی که نبود خوانده بود.. کسی که نیست خوانده بود. شاهدش اینکه برگشتم خانه دیدم افتاده وسط اتاق.. بادی اما نمیوزید. نوشتم: بادی که نمی وزید ، تویی..
    اینها برای شما بود. بر این باورم که ما از شما مهاجرت کردیم نه شما از ما. و سالها هرچه نوشتم همدردی با تکه ای از خودم بود که در وجودتان دیده بودم. دلتنگ آن تکه ام. گفتم یکبار میدهم دلتنگی هایم را بخوانید و بعد ریشه هایم را نوزاش کنید.تا بلکه مرا بتارانید از بلوغ و درخت شدن. که در خاک آنچه میماند باقیست.. اما نشد به دستتان برسانم.
    تا بلکه همان تکه در من حادث شود، هزار تکه شدم در این آینه که هیچ یک مرا نشان نمیدهند. جز آن تکه که موقوف شماست. در ید شماست. آنچه از من باقی میماند ، سهم من نیست. سهم مرگ است. اما آنچه قبلا از من جدا شده به تنهایی و به دور از من به سمت مرگ در حرکتند. جز آن تکه از من که در شما استوار است. دلم را آشوب نکنید با بوسه و محبت. باد نوزانید در این خاکستر خاموش که گر نگیرد. تن الفبای زندان است. تن را دعا نمیکنم.. روحتان سلامت. قربان روحتان.

  3. با درود
    جناب رویایی من چند شب پیش فیلم رو دیدم
    به گمانم اون شاعر گفت: مردم یا مخاطبانم به سکوتم احترام میذارند
    اینطور نیست؟ اگر اشتباه میکنم پیشاپیش عذرخواهی مرا بپذیرید
    سپاس

  4. باز هم نگاه کردم میگه:
    on respecte mon silence
    البته منظور نظر شما مفهوم “احترام گذاشتن به سکوت” بود
    – مرسی از توجه و دقت شما
    معذالک اجازه بدهید که همان
    Je
    باشد

  5. بله حق با شماست رویا ی عزیز
    آرزوی سلامتی براتون دارم و نوروز رو هم مبارک باد میگم
    شاید اگر خود “کوکتو” می بودند هم، حالا
    Je
    رو واژه ی مناسب تر و شاعرانه تری می دیدند
    سپاس

  6. در پایان هم شما اشاره کردید که: “دوست دارم فکر کنم که کوکتو خیلی جدی با این مسئله شوخی کرده است” و در عین حال پیشتر هم آوردید که: کوکتو در لحن جدی فیلم نمیتوانسته شوخی کند”
    این
    Je
    هم از مقوله ی “دوست دارم فکر کنم…” بوده…

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.