رویا

آخوند های ما و 5 + 1 *

،عباس عزیز

ما لایق اتم نیستیم، ما لایق فضا نیستیم، کشور ما کشوری عقب مانده است. ما هنوز با تفکر ِ قبل از انفورماتیک بیگانه مانده ایم. یعنی با تفکر قرن بیستم و نوزدهم، و با تکنولوژی ِ ناشی از آن مصرف کننده مانده ایم. حالا چطور می خواهیم این افق ِ بیکران ِ عصر انفورماتیک را بشناسیم، ما از آن چیزی نمی دانیم، و نمی توانیم بدانیم، ما چیزی جز مصرف کنندۀ آن نیستیم، ما نباید خودمان را جدا از مردم دنیا، و جدا از غرب عَلم کنیم. و هی ما شرقی – شما غربی کنیم. ما چه ملتی هستیم !؟
ما هم مردم ِدنیا هستیم
، و مثل مردم ِ دیگر ِ دنیا مصرف کننده می‌مانیم. و تنها کمک و همکاری ما با آنها این است که مصرف‌کننده‌ی خوبِ آنها باشیم. بیخود ادعای شرق و غرب مطرح می کنیم. ما قادر به درکِ آنچه آنها درک می‌کنند نیستیم، مگر آنکه ما هم با آنها بشویم، و از همه بشویم. وگرنه همیشه حقیر و عقده ای و پرمدعا می مانیم، "ربّنا" می‌خوانیم، فتوا می‌دهیم، به پشت و پهلوی هم شلاق می زنیم، طناب دار می بافیم، به صورتِ زنهامان اسید می پاشیم، و ضمنا بمب اتمی هم می سازیم

 بمب های ما در فضا آواره خواهند شد، وَ باز، وَ باز، خانواده‌های ما در قحط و غلا می‌مانند، در اقتصادی علیل و الکن، که راهی به دنیا ندارد، خفه در تحریم‌ها و هرچه درخانواده‌ی تحریم : حرام و حَرَم و مُحرّم و محروم

تا وقت دیگر  قربانت

        ( بازسازی از پست فوریه/مارس 2008 در همین وبلاگ (ماچه ملتی هستیم *

50 Comments

  1. درود بر شما
    ما ملتي هستيم كه در فرهنگ و مذهبمان مكرر آمده كه از همه بهتريم .
    دنيا از ابتدا براي ما خلق شده است و همه در خدمت ما.
    هر چقدر هم بد باشيم بهترينها حق ماست!!! بهشت را خدا آفريده كه ما را در آنجا ماوا دهد.
    و …..
    اصلا ما تافته‌اي جدا بافته‌ايم !!!
    نه ما بلكه ……
    شاد و سلامت باشيد.

  2. گويا آدامز اقتصاددان بود كه مي گفت : -همه ي ملت ها دوست دارند پيشرفت كنند و پيشرفت را با ارزش مي دانند اما هيچ كس به اين فكر نمي كند كه مي خواهيم به كجا برسيم كه پيشرفت ارزش مي يابد…-
    چه بگويم استاد عزيز
    حالا كه همه دارند پيش مي روند بگذار ملت و دولت ما هم پيش برود
    حالا بگذار الزاما اين جلو رفتن از پيش نباشد بلكه از پس باشد

  3. درود .
    ما چه ملتي هستيم؟ رويا جان شايد بهتر است بپرسيم ما چه ملتي نيستيم . بگذار تا حدودي از آن را بگويم كه شايد به كسي بر بخورد و بگذار تا بخورد مگر اينهمه به ما بر مي خورد چيزي حساب مي شود؟ ما ملتي نيستيم كه حرف حساب سرمان شود . ما ملتي نيستيم كه از يك سوراخ دو بار گزيده نشويم ما ملتي نيستيم كه در ظريف ترين لحظه هاي تاريخي تصميمي عاقلانه بگيريم ما ملتي نيستيم كه لحظه يي از سر رياكاري دست برداريم و ما ملتي نيستيم كه قبول كنيم كمبودهايمان را نبايد با عقده و سركوب درون بپوشانيم . آيا اين ها تمام مي شوند؟ نه . زيرا ما ملتي هستيم كه صدها سال است دنبال مرهم مي گرديم ولي جاي زخم را فراموش كرده ايم .
    يك دنيا معذرت بخاطر درازاي متن .
    بدرود تا دوباره يي

  4. این آقا این ارجیفی که گفته منظورش خودش بوده و در مورد خودش هم کاملا صحیحه. ققط طفلکی اومده کتابی صبحت کنه، بجای “من” گفته “ما”! (دیدن بعضیها به خودشون می گن “ما”).

  5. آقاي رويايي
    اين احساس هيچ و پوچ بودن خودت را به يك ملت تعميم مي دهي كه چه بشود؟ آيا اين طرز سخن گفتن براي يك شاعر شكست خورده و مايوس آب و نان مي شود؟ كاش تو ايراني نبودي تا هم تكليف خودمان را بدانيم و هم تكليف تو را و هم ايران بزرگ را. به نظرم اگر با اين درد حقارت خودت سر مي كردي بهتر بود. حد اقل مي توانستي بگويي كه هنوز تا آخر خط پوچي و وهن نرفته ام.

  6. این ضمیر ما در متن شما مبهم است. شاید منظور شما همان حکومت ماست. می گویید ما ( حکومت ما) لایق اتم نیست. و اتفاقا بر عکس . این حکومتها لایق همان اتم هستند. کشورهایی که هم انرا داشته اند از خوشان در استفاده ان لیا قتی بروز ندادند. آلمان نازی اگر به همان اتم دست می یافت بهتر از آمریکا در هیروشیما عمل نمی کرد. ما ملت عقب مانده ای هستیم در حد همان پاکستان و کره شمالی که به جای اینکه لایق باد و خورشید باشیم لایق اتم هستیم.

  7. سلام
    بابا ما پاك ترين نژادي هستيم كه رو زمين پا گزاشته
    بيچاره كورش چي فكر ميكرد چي شد حالا
    گندش در نيومده
    وقثي پرچم يه ملتي رو تو راهپيما ئي هاي كشكي به اتيش مي كشيم بي هيچ احترامي به اون ملت
    وقتي ادعاي صلح آميزي اتميمون گوش فلك و كر مي كنه
    داشتن صلاخ هسته اي و كشتن زن و بچه كفار و امريكائي ها افتخار ميشه واسه اين ملت
    ما جنبه ي واقعييت نداريم

  8. من هی این کامنتها رو از اول می خونم بلکه من اشتباه فهمیده باشم ولی دیگه نمی شه توضیحی واضحتر از اونچه که تو نوشتی داد. ما دقیقاً همین ملتی هستیم که رویا نوشته.
    و رؤیایی که هنوز به این زبان می نویسه یعنی هنوز خواننده هایی از بین همین ملت رو دوست داره و چقدر خوبه که رؤیا ایرانی ئه.

  9. آقاي رويايي من نه طرفدار جمهوري اسلامي هستم ونه از تفكر اين مردم طرفداري ميكنم اما راستش خيلي ناراحت شدم…
    شما گفته ايد كه مردم ما سطح تفكرشان پايين است و اصلآ فكر نميكنند من اين را قبول دارم اما هر كسي ميتوانداين حرف را بزند جز شما.
    ما همه قبول داريم شماوآقاي براهني و…جز باسوادترين مردم حداقل در زمينه شعر هستيد اما براستي چقر توانسته ايد براي مردم مفيد باشيد شما آنقدر از مردم دور هستيد كه كسي حتي اسم شما را نشنيده.
    آيا شما واقعآ هيچ مسوليتي نداريد در قبال همين مردم كه لايق هيچ چيز نميدانيشان.آيا تو به تنهايي پيشرفت كني ودر جهان براي خودت اسمي دست وپا كني و شعر تو مسئله روز شعر فرانسه شود درست است؟
    نه تو بايد همگام مردمت پيشبروي !
    آقاي رويايي فراموش نكنيد شما ايراني هستيد ومقابل اين مردم مسوليت داريد!
    ……………………….

  10. ربطي نديدم
    اينكه سمت و سوي اين (( ما )) به سمت 2 ابر روايت ليبرال يا سوسيال نمي رود و دچار نوعي كوتولگي هستيم را قابل بحث مي دانم.اين كه رشد متناسبي نداريم را هم مي پذيرم اما درماني كه پيشنهاد دادي به نظرم بي ربط است.مگر تو براي شاعر شدن همان شعراي قبل شدي ؟چه شدي ؟ براي خود شدن ديگري شدي ؟ آن هم ديگري نه به معناي از خود كندن و به خودي ديگر رسيدن بلكه به معناي تقليد ؟! تقليد كه كردي ؟ تقليد چه ؟ ملارمه شدي ؟ هولدرين شدي ؟ الوار شدي ؟ نه رويايي نه !
    ما لايق همين رشد نامتناسبيم.همين اتم.همين آلت تجاوز به فضا !
    لا يغير احوالكم الا به انفسكم
    ((ما)) لايق ماست.

  11. دکتر رؤیایی ِ عزیز،
    آیا زندگی و شعر و زندگی ِ شعر و سنّ و سختی ها و خستگی ها، نشان ویادگار ِ «حقوق» و حقّ و حقوق ِ حقّ را از خاطرتان ربوده است؟
    «رؤیا»ی ِ بزرگ! مگر سابقه ی ِ نوع ِ نگاه ِ ممتاز و درخشان ِ حجمی در گذشته ی ِ هنوز نگذشته، به تنهایی کافیست تا شما را محق کند که حقّ ِعقیده ای، و نظامی، و نظام ِ عقیده ای، و عقیده ی ِ نظامی ای را بدون ِ دلیل ِ روشن و متقن، و دقیق؛ کف ِ دست ِ غیر ِ حقیقی اش بگذارید؟
    چرایی ِ صدور ِ حکم ِ حماقت و عدم ِ لیاقت ِ «ما» در زمینه ی اتم و فضا و … را بگویید، ساختن با چگونگی اش با «ما»*. همان «ما»ی ِ عقده ای و احمق. همان که زمانی در برابر ِ من و «فرد» به کل انکارش کردید؛ «… ما می باید بالاخره یک روز آن چیزی را که منتقد ها و متفکر ها در گفتنش تردید می کنند یکبار و برای همیشه بگوییم، باید بگوییم که فرد همه چیز است.»( نشریه ی ِ آفتاب، شماره ی ِ38-39، دی ماه ِ 1378، در پاسخ به مسعود نقره کار )
    نوشته اید:«…ما هم با آنها شویم، و آنها شویم.» خوب است، ولی کدام«آنها»؟ غرب؟ که آن را ادعای ِ بیخودی دانسته اید؛ کشورهای ِ صاحب ِ اتم و فضا؟ چین ِ با یاد و نام ِ «مائو»؟ آمریکای ِ قدرت؟ فرانسه ی ِ سکونت ِ شما؟ روسیه ی ِ هنوز ارتدوکس؟ همه را گذاشته اید در پاکت ِ «آنها»؟ چرا تلگراف نویسی به جای ِ وبلاگ نویسی؟
    تا وقتی که اینگونه قطعی قضاوت نمی کردید و پایبند بودید و تا حدودی پایه گذار ِ خواننده هایی که «…معتاد فعالیت هوش های خودشانند»( روزنامه ِ اطلاعات، شماره های ِ15356،15358،در پاسخ ِ جواد مجابی) نوع ِ وبلاگ نویسیتان هم مناسب و متناسب بود با آن. اما حالا که یکدفعه، و بدون ِ مقدمه __تا آنجا که نوشته هایتان را خوانده ام__ زده اید به مه ِ سیاست و نظر، و حکم می دهید آن هم قطعی و لازم الاجرا؛ دیگر چه احتیاجی دارید به همان قاب و قالب و ماکت_ که بارش زده اید و بی تناسب آورده ایدش اینجا؟
    ختم و خاتم ِ کلام اینکه: دکتر رؤیایی ِ عزیز، شاعر ِ بزرگ ِ فارسی؛ نوشتن از خود ِ شما برای ِ شما، بسیار سخت است.نمی دانم چرا نباید سخت بماند؟
    تا وقت ِ دیگر قربانت
    *اشاره ام به جمله ی مشهور ِ نیچه است؛ « هرکس چرایی زندگی را بپذیرد با هر چگونگی آن خواهد ساخت.»

  12. من بیست و شش ساله ام
    و از آنچه شما می پنداریید بیشتر از انفور ماتیک یا آنچه شما تکنولوژی می نامید می دانم . و به آنچه می گویم ایمان و اعتقاد دارم . تمام عمر تحصیلی ام را در دانشگاه با 0 و 1 ها گذرانده ام و چيزي كم نمي بينم از آنچه آموخته ام با آنچه امروز در علم روز مي بينم .
    تا امروز رويايي براي من مكتبي بود كه بي غلط مي انگاشتم
    حرفهاي روشنفكرانه تان و توهيني كه امروز به ما نسبت مي د هيد فضاي مجازي را الوده مي كند .
    كاش عباس را خطاب نمي كرديد ……!
    چرا شما و امثال شما همه از يك قماش مي شويد . همه از بالا به ما می نگرید .. ما را کودن و بی سواد می پندارید .
    دل من جوان ايراني به چه خوش باشد آقاي رويايي ، به روياي مسخ شده روياي رويايي واي بر ما بر نسل من نسله سوخته بازيچه بي رويا
    كاش امروز اين پست را نمي ديدم

  13. جالب هست و نيست.
    برگشته ام به جمله ي (( ما مردم دنيا هستيم))
    مردم بودن مصرف كننده بودن است.چقدر مردمم ؟ يا مردمي ؟ نمي دانم
    مردم هيچ جاي دنيا لايق اتم نيستند(شايد)
    انگار هميشه حجمي هست كه به اذهان ما كه عقده ي تجاوز دارند امكان تجاوز مي دهد.انگار هميشه متني هست كه بند تنبانش را شل نشان مي دهد.ما همه براي تجاوز(تاويل؟) آماده ايم.چه حجم تاويل بر انگيز و لوندي دارد اين واناله ي سياسي نما . . .
    چقدر بدبختم.

  14. اين آقايان، اين هائي که بهشان برخورده است، خيال مي کنند ملت يعني آنها . در حاليکه رويائي در اين نوشته ازآحاد و افراد ملت ايران حرف نمي زند، از “ملت” حرف ميزند، از چهره ي يک ملت، و اين چهره را فعلا در دنيا احمدي نژاد نمايندگي مي کند. نه آقاي يوسف ميرزائي يا آقاي آرش يا ملک محمدي و…همه ي آن صاحب نظراني که در اين وبلاگ خودرا توهين شده حس کرده اند

  15. بندگان خدا حقيقت تلخه
    متاسفانه ما ( ملت شريف ايران ) از دنياي پيشرفته خيلي عقب هستيم و حتي علم مصرف و استفاده درست از توليدات دنياي پيشرفته را نداريم. بگذاريد بمان بربخورد شايد به خودمان بياييم حقيقت همينه كه عقبيم عقب.
    آينه چون نقش تو بنمود راست الي آخر

  16. از ستاره به يدالله رويايي ِ ستاره :
    در دشت ِ بي حضور
    قدم با شانه هايت در آميخت.
    تهي از امواج ِ پر تلاطم ِ گندمزار نوشت
    عبور اوايل ِ اين قبيله
    نقش مي بندد و واضح بر جا ماند.
    گذشته از تن ِ خويش
    با قبول ِ ارتكاب، به نطق ِ مسكوتي خيره
    هيچكس آمد و فاعل
    رفتار ِ هر شبانه ي تجاوز ماند.
    اصول در هم شكست
    متداول از بي جهت ِ بيگانه ي بي …زيبا
    فعل شد لازم ، متعدي ، لازم
    در محاورات ِ روزانه بي جهت
    دشت از نشانه اي برخاست
    با خود، با غلبه بر اجبار
    باد از توان افتاد
    دشت ، آ رام
    حضور ، پر تلاطم
    كجاست دغدغه ي قيدي با مصدر ِ كوتاه ؟

  17. شايد سكوت دسته گلي باشد
    مثل قبل
    حتي به عباس هم نگو
    حتي با لباس دوش بگير
    حتي روزهاي باراني از خانه بيرون نيا
    نباشد كه ميان شعر تو به هوش بيايد يكي از اينها
    حتي به عباس هم …

  18. سلام دوست عزيز
    با مطلبي تحت عنوان «علي بابا چاهي و پسا نيمائي »به روزم.
    بي ترديد هر نگاهي در تلاقي با ديدگاههاي ديگر است كه منتج به نتيجه مي شود پس منتظر شنيدن(ديدن)ديدگاههاي شما هستم.
    با آرزوي سالي خوش در سال پيش رو.
    .
    پيروز باشيد

  19. عوام زدگی درد ما ایرانیان است و با مرگ از ما جدا می شود. گویا همه باید عوامانه به یک دید به اطراف خود بنگرند. اگر کسی خلاف عوام رفتار کرد او را متهم به هزاران اتهام میکنند. وجه تمایز ما با فرهنگ غرب در این است و رمز پیشرفت غرب نیز همین

  20. رويايي جان !
    ما هنوز ملت نيستيم . ما هنوز با مفهوم ملت و مليت كنار نيامده ايم ، دركش نكرده ايم . ما هنوز در قوميت دست و پا مي زنيم . ما احمق زاده هاي احمق زا هستيم

  21. آگاهی به تاریخ موجب تحمل آراء مخالف و پرهیز از اشتباه گذشتگان می شود
    در این گذرگاه ، انتخاب شما
    پیوستن به اردگاه خوبی ها ،
    دل بستن به زیبایی ها ،
    پیکار با تیرگی هاست .

  22. سلام
    جناب رویایی دل پٌری دارید قربان
    خوشحال میشم تشریف بیارید واز نظراتتون بهره مندم کنید.
    تا بعد

  23. سلام
    ما را عقب نگه داشته اند وگرنه ما فرزندان كوروش كبير يم. ما همان كساني هستيم كه آوازه تمدنمان گوش فلك را كر مي كرد.ما عقب نگه داشته شديم

  24. درود بر رویای عزیز.ما هم فکر میکردیم صد و یک سال پیش میرزا فتحعلی آخوند زاده به ارزویش رسید و امت جایش را به ملت داد.راستی داد؟ راستی ما از کی تا حالا توی آدم بودیم؟تااین تاریخ مهمل زا را ورق می زنیم میبینیم ما … آدمی را آنقدر لیس زدیم که شل شدو از ریخت افتاد.برماست که بر ماست.

  25. من از ميان اين کامنتها بيشتر از نظريات آقاي يوسف ميرزائي خوشم آمد, ولي بر عکس نيچه و ايشان من فکر ميکنم که ما ازنپذيرفتن “چگونگي” است که به”چرائي” ميرسيم , رويائي ي شاعر دراين نوشته ي پراز اشاره عصباني است و نبايد توقع داشت که براي ما استدلال هم بکند , خودم نظرم اينست :
    روشنفکران ما و متفکران ما در اين زمينه ها احمق تر از همه ساکت مانده اند

  26. وقتي شعر مستعمل زبان مي شود . وقت ابزارم شويم . حت در خودمان . اين شعارها براي كيست ؟ مگر اين نيست كه زبان ابزارشعر است . راستش بگو اين شعارها براي چيست ؟ وقت شعر ابزار زبان ميشو د . آن وقت انسان ابزار زبان نشود ؟ يعني مي گويي آنورترها اين گونه نيست ؟ هچ كس ابزار زبان نيست . هيچ كس ابزار هيچ كس نيست ؟فرار كرده اييم به ادبيات كه ابزار نباشيم راستش بگو اين شعارها ازآن كيست ؟
    من فكر ميكنم همه ي ما ابزاريم . وقت زبان قدرتمند مي شود ديوار راروي آسمان كه نمي شود بنا كرد . بايد كمي صادق باشيم . با خودمان . بنشينيم گوشه يي ببينيمچقدر كثيفيم در تنهايي هايمان . چقدر ابزارييم در تنهاييمان و اين دو يعني يكي !
    من فكرمي كنم مجالي كمي شبي مي خندم وقتي خودم تنهام .خودمم تنها . و هيچ ابزار نيست كه بخواهد كس ديگري باشد با او گفت و گو كنيم .
    حالا كمي جمعي تر مي شويم. كميكلي تر مي شويم . اگر به آنچه دين است ابزاري . جنگ مي كنيم بابا ديوار را كه نمي شود روي آسمان بنا كرد راستش بگو اين شعارها ازآن كيست ؟ خودت كجاي اين جهان ايستاده ي ؟ چقدر فحش ! انگشت بگردان . درد بگير خودت را فشار بده توي توي توت . كمي خودت دردت بگيرد آقاي امامزاده .
    آمدي ادبيات ابزار شوي . كسرايي و مصدقو مختاري بس نبودند از بس ابزاريكردند ما را . بابا ديوار را كه نمي شود روي آسمان بنا كرد كمي آجر . خودت ماله شو ميان آجرهات . سنگاول تويي وقتي حرف مي زني .راستش بگو اين شعارها ازآن كيست ؟
    من انسان كثيفي هستم . وقصد موعظه هم ندارم چون سنگ اولم . تنم مي لرزد الان دست هام دارند مي نوسند برات .بگذار كمي تنها باشم با هم هيچ كس نباشد كمي انگشتم كن. كمي انگشتت . كمي درد بگيريم با هم .
    آن وقت شايد بتوانيم ادامه ديوار را از آسمان از سر بگيريم .
    دوست تو حامد .

  27. ظاهرا” اثر آن بساط كذايي عيش و نوش و هروئين كشي در كنگره ي نظامي رم بر شما و شاملو يكسان نبوده. يداله رويايي ، پس از آن بساط رويايي براي مشتي مردم احمق نالايق با معلوليت تاريخي ذهني شعر مي سرايد و مي شود “يداله رويايي شاعر”، و شاملوي هروئيني (!) كه فرموده ايد در عالم نئشه گي هروئين، آيدا را در قامت درشكه ي لوئيجي مي ديده است (به نقل از حافظه !)، براي همان مردم شعر مي سرايد بدون اينكه آن ها را حقير و عقده اي و پر مدعا و احمق بداند. راستي چقدر فرق است بين اين شاعر و آن شاعر، بين اين هروئين و آن هروئين، بين اين مردم و آن مردم ، بين يداله رويايي و احمد شاملو.
    يك سوال: چرا براي مردمي اينچنين احمق و عقده اي و فرومانده در لجن ماقبل انفورماتيك، شعرسروده و مي سرائيد؟
    بدون اينكه از آيدا، اجازه گرفته باشم (شاملو قبل از مرگ وقتي بساطي چيده و سرمست از مواد روان گردان بود، مجوز آن را صادر كرده بود)، دو قطعه شعر زير از شاملو را به شما مي كنم. در قطعه ي اول، شاملو از ابتذالي سخن گفته است كه گريبان رويايي را دربلژيك و فرانسه براي فروش ترجمه ي فرانسوي اشعارش گرفته است و او را به دست انداز انداخته است (ترجمه ي فرانسوي اشعاري كه براي مشتي احمق سروده شده اند). و در قطعه ي دوم از مردمي مي گويد كه اگر هم احمق باشند، براي سروده شدن در شعرش سزاوارند.
    1)
    هرگز از مرگ نهراسيده‌ام
    اگر چه دستانش از ابتذال شكننده‌تر بود.
    هراس من بارى همه از مردن در سرزمينى است
    كه مزد گور كن
    از آزادى آدمى
    افزون باشد.
    2)
    اكنون اين منم
    و شما – بيماران كار –
    كه زهر سرخ اعتصاب را
    جانشين داروى مزد خود مى‌كنيد به ناچار.
    اكنون اين منم
    و شما – ياران آغاجارى!-
    كه جوانه مى‌زند عرق فقر به پيشانى تان
    در فروكش تب سنگين بى‌كارى.

  28. ما لايق فضا باشيم؟؟
    ما لايق چه فضايي باشيم؟
    ما لايق فضاي بي فضاي امروزمان هم نيستيم !!!لايق بي لياقتي هامان هم .
    ما لايق تفكري هم كه به خودمان اجازه ي داشتن فضا بدهد نيستيم …امروز مي گويند روابط آزاد پسر و دختر !! همه احساساتي مي شوند راي آنچناني اما لايق همان فضاي مسخره ي كوچك هم نيستند . دور ِ بعد همه مي چرخند به نقطه ي مخالف ،امروز مي گويند دختراني كه چكمه هاي بلند مي پوشند و پوشش مناسب ندارند جريمه ي نقدي مي شوند؟!؟! اين فضاي ماست …حالا ما لايق چه فضايي ايم؟
    سيگار مي گشم ،فضا را آلوده مي كنم ،دبير انجمن ادبي در حاليكه دارد فندكش را روشن مي كند .سيگار كشيدن يك دختر را به شدت نهي مي كند (دبير انجن ادبي !!!)
    اين فضايي ست كه حتي ما لياقت آنرا هم نداريم اينجا اصلا فضايي نيست كه ما لياقت همان نيست را هم نداريم . هيچوقت هم درست نمي شود .هيچوقت هم فضا نمي شود .

  29. از من ،ستاره انصاري به مرتضي ملك محمدي و…
    با اجازه ي شما رويايي ِعزيز!(با كمي …)
    اگر به زعم شما حذف گردد از طرف منطق من كاملا قابل پذيرش است به دلايل متعدد : 1-من حق ندارم جواب كامنت هاي شما رو بدم
    2- سزاوار نباشد سخن …شما را به عباس عزيز براي كس …ديگري بكار برم
    3-شايد عقل من به بعدي ها نرسد.
    :
    مرتضي ِ عزيز !
    غرور ِ ملي كثيف است ، كثيف تر از غرو ر جنسي …

  30. سلام.ما هر روز فقط حرافي مي كنيم وادعا.حتي بلد نيستيم با اينهمه منابع شكم مردم را سير كنيم چه برسد به پيشرفت وتكنولوزي…..

  31. جناب رويايي سلام
    من سهيل غافل زاده هستم
    در جستجوي تحشيه نويسي بر شعر سالهاي اخير
    در وبلاگم در هر شماره مطلبي به بهانه اي در اين باب دارم
    اگر مطلب را بخوانيد وبرايم پيام بگذاريد فراموش نخواهم كرد
    با دورود
    گذشته از مسيل مژه هايت

  32. از طرف مرتضي ملك محمدي به ستاره انصاري و…
    واقعآ به خاطر اين برداشتتان متآسفم.
    شما يا منظور مرا نفهميده ايد يا بد فهميده ايد.
    من غرور ملي دارم اما نه بي جا.
    من حرفم اين بود كه روشنفكران ما در چنين فضاي جاهليتي نباي ما را تنها بگذارند.خب اگر آقاي رويايي هرچند بنا به دلايلي شاي نتوانند در ايران باشند و به مردم خدمت كنند اما اگر در ايران بود شاي به جاي همان دبير انجمن سيگاري او به جايش نشسته بود.وشعر ما به جاي اين شاعران خام وكم تجربه كساني مثل”شاملو . فروغ و …” داشت.
    حرف من اين است كه همه روشنفكران بايد وارد ميدان شوند چون ما حال بيش از هر دوره ديگر به آنها نياز داريم.
    شايد در جوابم بگوييد كه مردم نميخواهند و شعورشان نميرسد.اما من ميگويم درست است كه اكثريت اين گونه اند اما در اين بين كساني هم پيدا ميشوند كه “قدر زر را شناسند”.
    .
    .
    .
    اين وبلاگ شايد تنها جايي باشد كه بتوان كساني را كه خواهان حقيقت هستند را پيدا كرد.

  33. جالبه.يك عده از بيخ مخالفند يك عده از بيخ موافق.سياه و سفيد! گيرنده هاي سياه و سفيد مربوط به كجاي عصر انفورماتيك اند ؟
    انفورماتيك ؟! ما در هر2 گانگي مانوي مان مانده ايم !

  34. سلام
    یک کم تندروی در فضای خواب آلوده ی اجتماعی حتما شفابخش است، اما تندروی شما آن جا که باید، به کار نمی آید. وقتی که باید خرگوش باشید، لاک پشتید و برعکس.
    این پست شما آنقدر وارونه و بی اساس است که فکر به آن بیهوده است.

  35. آقاي يدالله رويايي شما اگر كسي هستيد از ميان همين ملت برحاسته ايد چرا نمك مي خوريد و نمكدان مي شكنيد

  36. سلام
    ملت ما محروم اند…عقب مانده نیستند.امثالی چون شما که جلو افتاده هستید نیز از دل این ملت رنج کشیده و نیاموخته برخاسته اید.
    ما جوانان این کشور را بالا می کشانیم و به سوی هوشیاری و درایت رهنمونش می کنیم.
    با احترام به کلیت غرب لایق و جلو افتاده و شما تافته جدابافته که به آن چسبیده اید و نفستان از جای گرم برمی خیزد….آنقدر گرم که حال احتقان بر آدمی برمی انگیزد.

  37. جناب رویایی
    با احترام
    در سخنان شما دوگانگی می بینم که آن را ناشی از ذلگیِ شما می دانم.
    شما از یک سو مردمانِ دیگر را مصرف کننده می دانید، و از سوی دیگر تاکید دارید ما هم جزو آنها بشویم. من این را نمی فهمم. اول اینکه ما مصرف کننده هستیم. آن هم از نوع ناجورش. ثانیا، ربنا و فتوا و شلاق، خلاصه ی جامعه ی ما نیست. شاید باید سری به ایران بزنید تا منظور من را متوجه شوید. خلاصه جامعه ی ما دوگانگی است. دوگانگی بین سنت و مدرنیته. دوگانگی بین رفتن و ماندن. بین رویا و کابوس (هر در در خواب).
    اینکه ما نمی توانیم بمب هسته ای داشته باشیم چون جامعه ی ما با آخوند اداره می شود، به نظرم یک نوع مغلطه است. بمب داشتن برای همه بد است. پرستیژ نمی خواهد. کلاس و مدرنیت نمی خواهد. برای حرفم چه شاهدی بهتر از جنایت هیروشیما؟
    من این احساس شما را درک می کنم، اما متاسفم که نمی توانم همراهِ شما باشم. من جزویی از دنیا هستم ، اما نمی خواهم به انتخاب خودم برده ی دنیا باشم، همانطور که نخواستم برده ی آخوندها باشم.
    اینکه ما برای اینکه تحریم نشویم نباید بمب بسازیم، تصمیم پراگماتیکی است، اما ویژگی اصلی آن سوی میز مذاکره مطمئنا متمدن و مدرن بودن نیست،بلکه حرف زور است، زوری که دهه هاست بر خاورمیانه و افریقا سایه اش بوده و حالاحالا هم از بین نخواهد رفت. من مطمئنا دوست ندارم مردمم در تحریم و فلاکت زندگی کنند پس اگر من بودم طرفِ به قولِ شما اتم نمی رفتم. اما از جلوماندگی انسانی آن سو هم حرف نمی زدم. به یاد داشته باشید آنچه سیاسی داخلی فرانسه را دیکته می کند مساوی با آنچه سیاست خارجی اش را دیکته می کند نیست. آنها برای ما هرگز خوبی و زیبایی و انسانیت و حقوق بشر و دموکراسی نخواسته اند. آنها همیشه شیره ی جانِ ما را خواسته اند.
    بحث شرق و غرب نیست. بحثِ حقوق اولیه انسانی ما برایِ تصمیم گیری برایِ خود است که آخوندها یک جور از ما گرفته اند و آنطرفی ها جور دیگر.
    با احترام

  38. حتی اگر‌ فرض کنیم از افق بی‌کرانی که فرمودید هیچ نمی‌دانیم، این‌که اضافه کردید نمی‌توانیم بدانیم جز تحقیر خود و جز خود باختن و خود شکستن چیست؟ شما اگر‌ چنین می‌اندیشید الحمدلله به زبان فرانسه که مسلطید، چرا به زبان ما نالایقان شعر می‌سرائید؟

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.