رویا

اگر مرگ زندگی باشد ؟ *

 


آرش عزیز،
 
شعرهای اوریپید* را که می خواندم جائی به این جمله‌ی عجیب رسیدم که می گفت :
"کی می داند که زندگی یک مرگ نیست و مرگ یک زندگی ؟"       
لذت بردم، ولی بعد ترسیدم که : – نکند این حرف درست باشد !
وَ درهمین ترس بودم ؛ هنوز وقتی‌ که  بر "سنگ سیمین"  می‌نوشتم :
و مرگ را
کودکی سراسیمه دیدم،
که می گریزد از مرگ
 
وَ امروز آن ترس را از آن سنگ برمیدارم، و با ترجمه‌ی تو در اینجا، به او می‌دهم.
.او ؟ سیمین بهبهانی، که زندگی در مرگ می کند ؛ وفتیکه در او مرگ زندگی می‌کند 
 ___

Enfant affolé la mort
Je l’ai vue
Fuir la mort
 

Un crâne en sourire, et une lumière dans l’œil seront
l’esquisse et la taille en relief sur la pierre, suivant la
,recommandation de Simine qui, encore sous la pierre
,trouve le rêve mieux que le souvenir. Autour de la pierre
,la barrière métallique, et à l’intérieur de la barrière
.poupée et plumier, tous les deux cassés
 

  

و مرگ را
کودکی سراسیمه دیدم،
که می گریزد از مرگ
 
جمجمه ای با لبخند، و نوری در چشم، برای طرح و تراش
برجسته روی سنگ، به سفارش سیمین که زیر سنگ هنوز
خیال را بهتر از خاطره می داند. دور سنگ نرده ی فلزی و
داخل نرده، عروسک و قلمدان بگذارند، هر دو شکسته.**
___
 

پانویس :
شاعر و تراژدی نویس بزرگ یونانی (۴٨٠-۴٠۶) ق.م، خالق ایفی ژنی، مِده‌آ، الکترا و  Euripide *
Tarabusteهفتاد سنگ قبر، نشر دو زبانی، در فرانسه‌ی دکتر آرش جودکی، بزودی در انتشارات  **

 

2 Comments

  1. وای آقای رویایی چه کار بزرگی کردید من فقط منتظر بودم راجع به سیمین بزرگ مطلب بگذارید. روز تشییع پیکرش من شعرهای شما رو زمزمه کردم.چقدر کار قشنگی کردید .حق مطلب رو گفتید .بله سیمین زنده است بعد از این هفده روز از مرگ سیمین بالاخره کسی حق مطلب رو گفت اونم شما بودید. چقدر زیبا .شما نمی تونید حتی تصور کنید که چقدر این مطلب حکم نفس داشت برام. جانی تازه گرفتم. چقدر زیبا .اسماعیل خویی هم شعری گفته قصیده ای که مطلعش اینطور است: به جان شعر که حانم از اوست سیمین جان، نبود و نیست مرا چون تو دوست ،سیمین جان.
    سیمین هم به فروغ بزرگ پیوست . الان ما یک بزرگ داریم که عاشقشیم اونم شما.

  2. آقای رویایی عزیزم،واقعا خوشحال شدم و لذت بردم طمینان دارم صدای سیمین بهبهانی و آزادگیش تا همیشه ماندگار هست چون”تنها صداست که می ماند”.یک شعری هم آقای اسماعیل خویی گفته اند که عنوانش این هست”در سوک سیمین جان بهبهانی”یک قصیده هست و بسیار زیبا و در حد هر دو بزرگ خویی و بهبهانی گفته شده.اون رو هم لطفا بخوانید .واقعا از این مطلب مجددا سپاسگزارم .بسیار بسیار بسیار زیبا ….چقدر واقعا حضور شما زیباست ….بسیار دوستتان دارم……همین چند وقت پیش دوباره اون پایان نامه ی دانشجویی که راجع به شعر حجم در دانشگاه ما کار کرده بود خانم طاهایی را خواندم و لذت بردم و استاد راهنماش و مشاورش رو دیگه کامل می شناسم و راجع به پایان نامه باهاشون صحبت کردم.در هر حال من هر روز به یاد شما هستم.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.