رویا

از داعشی تا علوی

"…آخوندی در محله ما زندگی می کرد که گهگاه منبر هم می رفت و برای ما بچه‌های محل از کرامت‌های امام اول شيعيان، که خودش او را «آقام علی‌مرحبا !» می ناميد، يادم است تعريف می کردکه يک بار، در يکی از جنگ های با کفار، آقام علی‌مرحبا خيلی جوشی شد و شروع کرد به کشتارِ ِکافران، و يکی يکی شان را با ذوالفقار از وسط دو شقه می‌کرد. کفار از ترس پا به فرار گذاشتند و لشگريان اسلام آمدندکه آقام علی‌مرحبا را آرام کنند اما خون چنان جلوی چشم حضرت را گرفته بود که با ذوالفقار دو سه تا از لشگريان خودی را هم نصفه کرد و بقيه پا بفرار گذاشتند، و چند نفری هم رفتند سراغ دُلدُل، اسب آقام علی‌مرحبا، و از او ـ که زبان انس و جن را می فهميد ـ خواهش کردند که حضرت را آرام کند. دُلدل رفت کنار حضرت تا به زبان اسبیِ خودش چيزی بگويد، اما آقام علی‌مرحبا او را هم دو شقه کرد. کار داشت بيخ پيدا می کرد که خداوند متعال در عرشِ بَرين نگران شد و حضرت جبرائيل را فرستاد تا جلوی آقام علی‌مرحبا را بگيرد. اما خشم ايشان هنوز فروکش نکرده بود و، در نتيجه، با يک ضربت بال جبرائيل را هم قطع فرمودند..."

– از مقاله "جمعه گردی ها"ی اسماعیل نوری علا، 1 نوامبر 2008

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.