رویا

آدم های این سمت



بازتاب از صفحهٔ فیسبوک ِ مهرداد عارفانی :


عقاید و گرایشات سیاسی آقای رویایی مقوله ای شخصی است و پیش از آن که انگشت اتهام نشان دهید و حکم ارتداد صادر کنید بهتر است بدانید در باره ی شاعری دارید صحبت می کنید که بخش عظیمی از ادبیات شعری ایران را تحت تاثیر خود قرار داده است و زیبایی های بی مانندی در آفرینش های شعری داشته که نسل ها تا نسل های بعد در باره ی آن به قضاوت خواهند نشست و بدیهی ست که نام دیگری غیر از رسانه ی نامرد و نارسا که سعی در تخریب چهره ی هنرمندان در تبعید دارد نمی توان نهاد، در کدام مقاله یا کدام جریان سیاسی آقای رویایی موضع گیری صریح و تند سیاسی و غیر هنری داشتند با برچسب سلطنت طلب که این چنین قضاوت می کنید ؟ به چه دلیل شاعری بلند آوازه با نگاهی انسانی و هنرمندی در تبعید را با انگشت اتهام وابسته ی به این جماعت و آن جماعت می کنید ؟ معلوم است رژیم جمهوری اسلامی و ایادی وزارت ارشاد و دستگاه تبلیغاتی آن با خرج میلیونها دلار سعی در تخریب چهره های سر شناس و آزادیخواه دارد٬ دولت آبادی ها را خرید و آب هم از آب تکان نخورد٬ و حالا سوال اینجاست به فرض که ایشان سلطنت طلب هستند یا مارکسیست، مائوئیست یا طرفدار تروتسکی٬ بودایی و زرتشتی و یهودی، مسیحی، این موضوع چه ارتباطی به شما دارد ؟ و چرا نباید به ایشان حق بدهیم از حقوق انسانی و مدنی خود دفاع کند و چرا باید در برابر کفتارهای فرهنگی با زبان گوسفند های مطیع صحبت کنیم ؟ چرا باید از شاعری سالخورده انتظار داشته باشیم به جنگ چریکی هم برود ؟ و یا حتمن چپ باشد و مارکسیست و یا گرایشات ملی مذهبی داشته باشد و غیره و غیره، و اگر با گرایشات سیاسی من هماهنگ نبود پس از جماعت فلان و فلان است، کجای دنیا چنین تقسیم بندی هست که شما به قضاوت نشسته اید ؟ پر واضح است وقتی یک دستگاه تبلیغاتی دیکتاتوری به اشکال مختلف تلاش دارد از شخصیتی هنری به نفع خود بهره برداری سیاسی فرهنگی کند فریاد هنرمند بلند می شود، ادبیات در تبعید تفاوتی فاحش با ادبیات داخل و حتی ادبیات مهاجرت دارد، چنان حکم به ارتداد و خارج نشین بودن داده اید که انگار آدم های این سمت مرزها مشتی راحت نشین فرصت طلب روشنفکر
بی وجدانی هستند که می گویند از بیرون لنگش
کن !
گر می مخوری طعنه مزن مستان را
بنیاد مکن تو حیله و دستان را
حال اگر ایشان همچون دولت آبادی و دیگران و دیگران می آمدند و توی همین شبکه ی در حقیقت گند و گه شرکت می کردند و کتاب های خود را به وزارت ارشاد می دادند و جوایز نقدی و غیر نقدی و هزار زهر مار دیگر را دریافت می کردند، می شدند شاعر ملی و میهنی ؟ و شما برای ایشان کف می زدید ؟ شما بدون لب، بدون دست چگونه کف می زنید و سوت ؟ با این که به لحاظ گرایشات سیاسی و تفکر و اندیشه هزاران سال نوری از آقای رویایی دور و متفاوت هستم اما در این نقطه و در این زمان دست بر شانه هایش می نهم و روی ماهش را می بوسم که در این وانفسا، کاسه ی گدایی
در دست نگرفت و تن به ذلت
نداد.

 

4 Comments

  1. رؤیایِ عزیزم!
    تو همیشه بیش از خود خودت بوده ای و این را سیاست-باز هرگز نمی فهمند! و سیاست-باز وقتی نفهمید هار می شود، گاز می گیرد.
    همیشه از این در هراس بودم که نامِ رؤیایی-ات به دهانِ اینان آلوده شود، ولی شد. چه می شود کرد؟ اینان نفهمیِ خود را به هر گونه فهمیدنی نثار می کنند. وظیفه یشان همین است! چه قدر لحنشان درباره ی ِتو خنده آور بود، ساده می شد دانست کششِ یک سطرِ تو را هم تا آخر ندارند. با این همه سطورِ نخوانده ات را در این مستطیلِ دروغ در دروغِ شان گنجاندند، سانسورت هم کردند که امضایِ همیشگی شان پای نامه یِ ننگشان بماند. حجّت آوردند ولی علیهِ خود!
    دوستدارِ تو
    محمدرضا
    پی نوشت: من جوانم، مثلِ تو که همیشه جوان می مانی. خود را دوستدارِ شعر دیدم و دیدم که دوستت دارم. مپرس این جا، در هوایِ دشمنی و دشنام، چگونه نفس می کشم؟ جان می کنم رؤیا! امّا شعر هست و من شعر را هستم.

  2. برچیده :
    سرانجام دعواها و حاشیه‌های یکی دو هفته گذشته تمام شد و جشنواره شعر فجر دعوتش را از «یدالله رویایی» پس گرفت. بعید می‌دانم حتی اگر این دعوت نیز صورت می‌گرفت، رویایی امکان حضور در جشنواره را پیدا می‌کرد. به نظرم دعوت از رویایی بیش از آنکه دعوتی مبتنی بر یک شناخت درست باشد، بیشتر جنبه تبلیغاتی داشت ……
    نیازی نبود که رویایی 83 ساله را از فرانسه بکشانیم اینجا که لابد عده‌ای بروند در فرودگاه علیه‌اش شعار بدهند یا شعرخوانی‌اش را به هم بریزند. چنان‌که در همین روزها نیز همین کارها را کردند و از هیچ کوششی برای تخریب شعر و شخصیتش فروگذار نکردند. همان بهتر که رویایی نیاید و اسطوره‌ای که در این سال‌ها از او شکل گرفته دست‌نخورده بماند.

  3. نه!
    رویایی هیچ وقت این کار را نمی کرد،او روزی گفته بود:از تو سخن از به آزادی.
    درونم،هزارتُن تهوع گرفت وقتی به گوشم رسید که میخواهد روبه روی این حرفش بایستد: وقتی که آزاد نبودیم آزادی بیشتری داشتیم، و بیاید به جشنواره درپیت فجر و کنار شعرای صله‌گیر رهبر جمهوری اسلامی بنشیند.
    من رویایی را بیشتر از براهنی دوست دارم،همانطور که براهنی را بیشتر از شاملو
    دوست داشتنم در کلمه ست. رویایی از عتیقه ست، رویایی از کافورست.
    حالا، مشتی،موریانه های معرّب وکفتارهای شاعر فقه و فتوا، موقوفه خوارها برایش برنامه ساختند و تخریبش کردند، نمی دانند که رویایی یعنی:
    تمام حرف بر سر حرفی است که از گفتن آن عاجزیم

Leave a Reply to محمدرضا Cancel reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.