رویا

آوانگاردها


آرش عزیز،

استیل عصر ِخود را که نفهمیم با عصر ِخود می مانیم. یک معاصر اصیل از پس ِمعاصران خود نمی رود. یک معاصر اصیل به یک قطعه-شعرِ اصیل می ماند. به سخنِ دیگر، نوعی عقب ماندگی است معاصرِ خود بودن. و یا، استیل ِعصری دیگر را نو‌کردن.  

ما آوانگاردها در قفای خود راه می رویم. راه می‌رویم و، راهِ رفته ازپس ِما می‌آید. و بازپیش ِرو، راهِ نرفته رفتار می‌طلبد. پس باز میرویم و راه رفته باز پشتِ سر می ماند. این، درطبیعتِ پارادوکسال ِ آوانگاردهاست، که‌همیشه می رویم، که همیشه پشت به راهی که درپیش داریم می‌کنیم، ناچار، مگر اینکه نرویم. و یا بایستیم، درجا بزنیم، شاملو شویم…

 این را به منصورخورشیدی، چهرۀ آشنای شعرحجم، که حملاتِ عصبی شاملوبه "لبریخته‌ها" را، به بحث و جدل گذاشته بود *،  گفتم.

گفت: باشاملو شوخی می کنید.

گفتم نه، با شوخی نباید شوخی کرد.

                                               تا وقتی دیگر قربانت


* مراسم هفتم  پرویز اسلامپور. (سایت آوانگارد ها)

6 Comments

  1. نظریه ای هست که می گوید آوانگاردها می میرند. اگه درست باشه باید قبول کنیم که مردید و اگر نه، یا شما آوانگار نیستید یا نظریه چندان اعتباری نداره.
    در صورت اول، یعنی که مردید، هم صحت نظریه اثبات می شه و هم ما افتخار می کنیم که با شما بودیم.
    در صورت دوم، شاملو قبل از خودش هم زنده بود و نمرد و به سود نظریه تمام شد.
    در هر حال، این یک ترادژی ست که مردن این همه افتخار شده!
    یاشاسین

  2. برای : « یدالله رویایی »
    مناره ی کف
    بازتابی ست
    از پیچش ِ دَم ها
    قامت لجن
    زیگورات ِتن
    به گُنبد ِهیچ
    طاقه می بندد
    از زیغ حواس
    تا کهربای خیال
    تبخیر بال
    به تابه ی سراب
    کیهان ِبیخته
    به تور ِهرچه بسمل
    که مینیاتور کف بود
    ———————تهِ چاه
    این گُنبد وارونه
    می جهد
    از جُناق صبر
    انگشت ندامت
    تا قیامت .
    جمشید قنبری

  3. آقای رویایی عزیز تو رو خدا چه مشکلی با شاملو دارید؟اجبار به اسم آوردن صریح دارید حجم گرای عزیز؟تا می خوام علآقه به شما پیدا. کنم فورا شاملو بیچاره رو علم می کنید.چرآ گیر دادید بهش؟تمام شاعران معاصر.دو حالت داره یا از شاملو نفرت دارید یا دوسش دارید.
    – خانم عزیز ،
    ما دوستِ هم و معاشر هم بودیم، بسیارهم همدیگر را دوست داشتیم، ولی حق داشتیم شعر هم را دوست نداشته باشیم
    سعی کنید این را بفهمید
    مرسی
    رویائی

  4. در جایی نوشته
    که اگر من من باشد و آن من در من باشد و من به او بنگرم و او به من مثل من در آینه که به من مینگرد وقتی من به آینه مینگرم
    من برخلاف من در آینه، فکر میکنم، و من در آینه، فکر نمیکند، حتی من در آینه قابلیت فکردن را درخود ندارد پس من بلند میشوم و میروم حالا به هر جایی، من در آینه محصورمیماند؛ نه، از رفتن من – من محو میشود و تا من نخواهم من در آینه نیست،
    …..
    دامون
    ٠٨/٠١/٢٠١٤

  5. سلام
    ییتس میگوید: رنجِ انفعالی موضوع شعر نیست.
    شاملو از بدوِ روی آوردن‌اش به شعر و شاعرانگی اسیرِ امرِ واکنشی است.
    شاملو شاعرِ بعد از فاجعه است و بعد از فاجعه هرچیزی درباره‌ی آن «آشغال» است. حتی شعر. تازه آنهم با زبانی مزیّن، و خصلتِ افیونی، که نیرویِ حاصل از آن را به تمامتِ مطلب در جامعه تخلیه میکند. و سؤال اینجاست: شاملو که عروض(حتی به شکلِ نیمایی‌اش) را نفی کرد؛ چه احتیاجی برای کاربردِ لغاتِ عادتن متروک و لحنِ عمدتن مهجور در شعرِ آزاد داشت؟ کوچ به نوع دیگرِ بلاغت!؟ این است استفاده‌ی شاملو از زبانِ فارسی در خدمت به ایدئولوژی‌(یا بهتر، خودش و مَلَک الشعرایِ آزادی بودن و شدن و ماندنش) تا خواندنی‌ترین هایش همان شبانه ها و ترانه ها باشد.
    و اینهاست که شعرِ شاملو ترجمه‌ی در-زبانی میشود. چون اغلب شعر نیست. تحشیه ای بر مارکس و نیچه و داروین و… است اگر جنبه ی رمانتیکِ آیدا را فاکتور بگیریم.
    قصه‌ی همان گول و گودالِ است. ‌

  6. ((لذت حجم))
    لذت از حجم لذتی پیگیر است به عبارتی اگرپیگیر لذت هایت درحجم نباشی …چیزی تورا نمی گیرد و حجم گیری از تو برنمی دارد که تو درچیزی گیرکرده ای که در توگیر کرده ودر این گیراگیر حجم در گیر پیگیری خویش است.
    بامهر و ارادت
    ساداتی

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.