رویا

جائی برای نرفتن !

آرش عزیز،

من دوست ندارم به خدا فکر کنم ولی مجبورم چون کافرم.

من کافرم و کلمۀ کافر را دوست ندارم، دوست دارم ولی بگویم به خدا فکر‌نمی کنم وقتیکه فکرمی کنم چیزی به نام ابَدیت وجود دارد، اگر ابَد همان خدا باشد. چون به لطف همین مفهوم است که می توانم کافر باشم. 

تو هم نمی‌توانی بدون اندیشه به خدا کافر بمانی، اگرچه می توانی سخن از چیزی که باور نداری برانی. برای ردّ چیزی باید آن چیز را بشناسی، و به محض اینکه ردّش کنی می‌شناسی‌ش، یعنی هست. همیشه انکارِ چیزی دشوارتر از قبول آن چیز است : مثل جائی برای نرفتن، مذهب! من از فهم ِ چیزی می آیم که مفهوم ِ خودش نیست      

تا وقت دیگر قربانت

2 Comments

  1. از کلمه می ترسم استاد عزیز
    جز خودش چیزی ندارد. و وقتی پا پی اش می شوی می بینی که او هم جز تو کسی را ندارد. کلمه هم یکیست مثل ما. که شاید او هم دنبال چیزی بوده که پیدایش کند. حالا ردش کند یا تایید، بماند.

    یاد حلاج به خیر که می گفت:
    کافر حقیقی مومن است و مومن حقیقی کافر. و آن کس که میان مومن و کافر فرق نگذارد هم کافر است.

    با مهر
    احمد
    – مرسی احمد عزیز، لذت بردم
    رویائی

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.