رویا

دیدار با فریدون توللی

 

آفتاب درخشان شیراز ، در آن بعدازظهر بهاری، مرا شادتر وجوان تر از آنچه بودم می‌کرد. پرویز خائفی شاعر شیرازی  مرا به خانۀ فریدون توللی می بُرد .

شعرهای تازۀ توللی در مجلۀ "سخن"، درقالب چهارپاره، و گاه در وزن ِشکستۀ نیمائی، بر شاعران چهارپاره سرای آن سال‌ها تاثیر بسیار گذاشته بود. شوق دیدن او در من، امّا، به سال های "التفاصیل"ِ او، به نوجوانی های من، برمیگشت، که همچنان با من مانده بود. اما آنچه که پرویز خائفی ِجوان  را با خود می بُرد اشتیاق و ارادتِ شاگردی بود که به سوی استادش می رفت.       

ما چائی می خوردیم، اوتریاک می کشید. تعارف نمی کرد، من هم هنوز تریاکی نشده بودم. هرسه با هم گرم و مهربان بودیم، و آنچه در گفتگوهای ما می‌رفت چیزهائی از  کشف واز تحسین بود، از شاعری، و از لذت دیدار، و البته کمی هم غیبت، گاهی !

در میان صحبت‌هایی که تازه گل انداخته بود ناگهان به گوشم خورد که می گفت: "آقای رویا  به نظر من بهتراست به جای "زبان شعر" یا "زبان شاعر"، بگوئیم زبان شاعری ". و البته دلایلی داشت.

از شنیدن این حرف خوشحال شدم.  وهمین برای من کافی بود که اعتماد بنفس بیشتری در حضور او پیدا کنم، چون بلافاصله به خود گفتم : "پس مقالۀ  "زبان شعر"  مرا در  "کتاب هفته"[1] خوانده است ! "، و حتما مقالۀ "زبان نیما"[2] را. شکی نداشتم.

 چونکه این اصطلاح "زبان شعر"  درآن روزها، اولین بار بود که با آن دو مقالۀ من، در نقد ادبی ِما وارد می‌شد، وکمی بعد هم با مقاله ی "زبان شعر، جان کلام" در گاهنامۀ "جنگ اصفهان". *

در آن سال‌ها، ۱۳۴۰ و ۱۳۴۱، بیش از یک دهه بود که فریدون توللی تکنیک ِچارپاره سرائی و زبان ِآن را در سلطۀ خود داشت، با اقماری چون فریدون مشیری، نادر نادر پور،  و شاعران مکتب "سخن" .. و البته محمدعلی اسلامی، که با همه‌ی جوانی‌اش، بیشتر رقیب می‌نمود تا قمَر. و هیچوقت نفهمیدم چرا پس از مجموعه‌ی زیبای "گناه"، و مجموعۀ دومش ( چشمه ؟ )، دیگر برای همیشه منکر شاعری ِخود شد. 

استکان دوم چایی را که سر می کشیدم  گفتم : " استاد، من به این نتیجه رسیده ‌ام که با بکار بردن قالب‌های قدیم، نمی‌‌توان حرکت تازه ویا تمایل تازه‌ای در زبان شعر ایجاد کرد ".  سکوت.

بَست داشت تمام می‌شد، آتش ِذغال را چند بار به بدنۀ حقه کشید، حرکت را کمی عصبی دیدم.  آخرین ترنّم وافور که برآمد، او با صدائی مهربان و ملایم شنیدم که می گفت:                                                                                                             – شما دفعۀ اولتونه که شیراز تشیف می آرید ؟

من به حلقه های خوشبوی دودِ کمرنگی فکر میکردم که واژه ها ی او را به سمت من می‌آورد. و او نگاه  به لبخندهای من می کرد، و اهمیتی به آنها نمی داد.

                                                                                 (از میان یادداشت ها)

   کتاب هفته، آذرماه ۱۳۴۰، شماره ۱۱[1]

 کتاب هفته، بهمن ۱۳۴۰، شماره ۱٨[2

 

  این مقاله ها را می توان بصورت کامل در کتاب "هلاک عقل به وقت اندیشیدن" یافت : مروارید چاپ اول   ١٣٥٧ ، نگاه چاپ دوم  ١٣٩١ *

10 Comments

  1. ستاد، من به این نتیجه رسیده ‌ام که با بکار بردن قالب‌های قدیم، نمی‌‌توان حرکت تازه ویا تمایل تازه‌ای در زبان شعر ایجاد کرد “. …
    نمی شود ….
    کاش می شد این را این روزها به دوستان کلاسیک کار فهماند

  2. ((غیراز مامان همه به ما دروغ گفتند))
    و می گویند !!
    استاد ! از این نقل قولتان از کارو حظی بردم که مپرس
    کاش جغرافیا همسایه ی دیوار بدیوار میکردمان!
    ودیگر: به که سخن دیرپسند آوری تاسخن از دست بلند آوری
    استاد! شما بعداز ((دیر)) ویرگول میگذارید یانه؟
    که اگر نگذاریم وصیتی روحانی میشود برای همه ی کلاسیک کاران!
    بدرود
    – عبارت از چیست می خونین؟ آنجا زیاد نذاشته ام !

  3. با درود
    استاد!
    چون بایگانی سایت زیاد شده
    گزینه ی :((جستجو درمطالب کل سایت )) رابگنجانید
    بسیار خوب است!
    باسپاس

  4. آقای رویایی عزیز پس ادامه این مطلب کجاست؟من توی مجله سینما و ادبیات که دیدم راجع به عروض در کار سیمین بهبهانی و منزوی هم مطالبی بود.البته کلا اونجا بیشتر بود //حالا من به خاطر علاقه به سیمین بیشتر اون قسمت من رو گرفت و کیف کردم //کاش اینجا بذاریدش.

  5. لکن با بکار نبردنِ موسیقیِ قدیم نیز نمی توان تحوّلی در شعر ایجاد کرد.
    یعنی شعر چوبِ دو سر سوخته شده.شاعری چون میزانی ندارد،شاعر یا متشاعر ،با ممارستی شبیه ممارستِ بیهوده ی raper ها راهِ وصل کردن اینهمه دال را با مدلولِ دلخواهش پیدا،کشف،نه، معلوم میکند.موبایل را ماننده ی پستانک میگیرد.پیتزا را به مثابهِ فرفره.و اگر کانالِ خانوادگی و دانشگاهی داشته باشد تنها خرجش خریدِ مقداری علف و اسید است تا بیشتر حس کند چیزی میبیند که از دیدگاهِ دیگران خارج است.حالا اینگونه شاعر میشوند.
    موضوع ،با یک سگ-پرسه در کافه ها و محدوده های روشنفکری-نمای-نوستالژیک ،میاید.
    این نوع«شعر-نیست-ها»از چیزی که تَن میزنند،خیالِ مکاشفه-گر در اشیاست و رسیدن به بلاغتِ تصویر؛یعنی همان حرکتِ خیال-مندی که
    در پیِ غلبه ی ذهنی متخیل، و کشتی گرفتن با شیء از جنونِ مبارزه تخطّی
    نمی کند.
    ….
    (یکی برای رویا)
    پناهِ خندان، به چار تارِ مویِ قفس، وقتی کز جا بلند شده ام
    وقتی که خزیدنم را مهلت نیست.
    من سوزِ دو مرغابیم، در زندانِ یخ زده ی برکه _ زنده
    حجمِ دو ناز ، که مرگ یکیش و زندگی آن-اش
    و از نورِ آتشِ نفس بریده ی خویش است، که نمی کِشم
    (ع)

  6. سلام بر جناب رویایی همیشه عزیز/ نمیدانم که آیا امکان خواندن این یادداشت را دارید یا نه. من کاووس حسن لی هستم. استاد دانشگاه شیراز که هم اکنون در دانشگاه استانبول مشغول تدریس هستم. برای درس ادبیات معاصر تعدادی از شعرهای معاصر را توضیح می دهم . یادداشت کوتاهی را روی شعر«من از دوستت دارم» برای بچه ها نوشته ام خیلی دوست داشتم شما هم ببینید و رصلاح و راهنمایی کنید. چنانچه امکان داشته باشد بسیار خوشحال میشم. بجز همین وبلاگ با نشونی زیر هم میتونید ایمیل بفرمایید
    kavooshassanli@gmail.com
    و اگر خواستید منو بیشتر بشناسید به این دو نشونی هم میتونید سر بزنید
    http://www.hasanli.com

  7. یک نکته ی از یاد رفته اما خطیر!
    یدالله رویایی در خصوص بحث ” زبان شعر” نوشته است این سوژه ، از سوی وی اولین بار در نقد ادبی آن روزها ، در دو مقاله اش مطرح شده است (آذرماه 1340) که ایشان اشتباه کرده ، اولین بار نیمایوشیج در مقدمه ای مقاله وار درباره شعر متجدد و جوان ، از عبارت “زبان شعر” استفاده میکند (تیرماه – 1332 از مقدمه ای درانتهای کتاب تعریف و تبصره) وبیشتر منظور نیما معنای Identité langage poétique بوده است.
    رویایی در وبلاگش در مطلبی به عنوان “دیدار با فریدون توللی ” نوشته است : … در میان صحبت‌هایی که تازه گل انداخته بود ناگهان به گوشم خورد که می گفت: “آقای رویا به نظر من بهتراست به جای “زبان شعر” یا “زبان شاعر”، بگوئیم زبان شاعری “. و البته دلایلی داشت.
    از شنیدن این حرف خوشحال شدم. وهمین برای من کافی بود که اعتماد بنفس بیشتری در حضور او پیدا کنم، چون بلافاصله به خود گفتم : “پس مقالۀ “زبان شعر” مرا در “کتاب هفته”[1] خوانده است ! “، و حتما مقالۀ “زبان نیما”[2] را. شکی نداشتم.
    چونکه این اصطلاح “زبان شعر” درآن روزها، اولین بار بود که با آن دو مقالۀ من، در نقد ادبی ِما وارد می‌شد، وکمی بعد هم با مقاله ی “زبان شعر، جان کلام” در گاهنامۀ “جنگ اصفهان”. *
    کتاب هفته، آذرماه ۱۳۴۰، شماره ۱۱[1]
    کتاب هفته، بهمن ۱۳۴۰، شماره ۱٨[2
    ——!
    در صورتی که ما در باره ی ادراک ِ ذهنی به عنوان ویژگی های خاص زبان شعر ، مدیون برداشت گذرای نیما هم هستیم که اندیشه گی او در خصوص زبان شناسی در اوایل دهه ی 30 ، در مقدمه ای که در خصوص اشعار متجددین می نویسد وجه پیشتازانه ی او را آشکار میکند (درانتهای کتاب تعریف و تبصره – موسسه انتشارات امیر کبیر ) نیما می گوید: من بدواَ در خصوص این اشعار فکر میکنم چرا سابق بر این جوانان ما اینطور شعر نمی گفتند. این فکر ِ بسیار آشنا از همان وقت که من به سن و سال همین جوانان بودم در من بود. من در راهی بودم که امروز شعر فارسی آنرا طی میکند و درجستجوی همین زبان که امروز زبان شعرماست من خوب بیادم می آید در این تاریخ در بسیاری از محافل ادبی و بزرگترهای ما متصل زیبایی اشعار قدیم را به چشم ما می کشیدند….
    (تیرماه 1332) نیمایوشیج
    اما نیما از تشخص بخشی انحصاری در خصوص زبان شعر ،ویژگی هایی را بیان کرده که زبان شعر را از آن ِ تفکرات ِ یک شاعر میکند در همان(یادداشت های همسایه) که می نویسد: زبان عوام ، آن قدر غنی نیست و اگر شاعر فقط در آن تفحص کند ، سبک را به درجه تنازل پایین برده …یا کمی جلوتر: زبان عوام در حد فهم و احساسات خود عوام است و اگر گاهی کلمه یی با موشکافی معنی را برساند و نظیر آن را در زبان خواص پیدا نکنیم ، نباید فریب خورد. دقت و فهم عالی در عالم کلمات خواص است که در عالم کلمات عوام و اوباش نیست.
    زبان خواص هم ، در عین حال ، محدود است به زمان و با زمان جلو میرود. آنچه را که هنوز نیافته اند برای آن کلمه ای نیست.
    اما زمانی هم هست که خود شاعر باید سر رشته کلمات را به دست بگیرد آن را کش بدهد تحلیل و ترکیب تازه کند . شعرایی که شخصیت فکری داشته اند . شخصیت در انتخاب کلمات را هم داشته اند در حافظ و نظامی دقت کنید…. زبان ، ناقص است و کوتاهی دارد و فقیر است . رسایی و کمال آن به دست شاعر است…
    م.آرمان میرزانژاد
    – استفاده از آن حرفی ست، وطرح ِ چیستی ِ آن حرفِ دیگر.

Leave a Reply to امید Cancel reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.