رویا

ادبیاتِ مجیط زیست: فهم اطراف

(از میان یادداشت‌ها) *

اطرافِ ما از ما فاصله گرفته اند. محیط زیست، تا آلوده نشود، به ادبیات احتیاج دارد. به محیط زیستِ امروزی باید ادبیاتِ امروزی بدهیم. مبارزه با آلودگی‌ محیط زیست هم امروز یکی‌ این است که به آن نگاهی‌ دیروزی نکنیم. ما مثل پدرانمان نزدیک به طبیعت زندگی‌ نمی‌‌کنیم. و یا مثل اجدادمان در متن و در بطن ِطبیعت نیستیم. پس ما باید زبان فاصله‌ها را بفهمیم تا بتوانیم اطرافمان را درک کنیم.

آنچه می‌‌خواهم بگویم این است که حجم گرایی به جهت درک بهتر ِ اطراف، ادبیات محیط زیست می‌‌شود. و این، طبیعتِ ما را که در ادبیات "گل و بلبل" مستعمل شده بود، به اعتبار خود باز می‌‌گرداند. چرا که مشغلهٔ فاصله دارد.

مشغلهٔ فاصله‌های اطرافِ ما، اطراف ما را در فاصله هاشان دوباره موضوع زندگی‌ می‌‌کند، موضوع توجه ما. معنائی تازه به اطراف ما می‌دهد، و محیطِ ما را در معنای تازه‌اش  تازه‌ترمی‌‌کند، ما‌هم در تازه شدن ِآنها تازه می‌‌شویم. چون همیشه سهمی از اطراف ما تعریفی‌ از خود ما را می‌‌سازد. زبان فاصله‌ها را‌هم ما هستیم که به آنها می‌‌دهیم. یعنی‌ آنکس که کار زبانی می‌‌کند چیزی از‌خودش در کارش جا‌می‌‌گذارد، بی‌ آنکه بخواهد یا بداند. پس هیچ کار زبانی ای مطلقا زبانی نیست. اسپاسمان‌تالیسم (حجم گرایی) در رفتارش با زبان، زندگی‌ ِانسان را با فاصله‌ها، و زندگی‌ ِ فاصله‌ها را با انسان، تنظیم می‌‌کند.و در این عملکردِ خودش غالبا تغذیه از بینش‌های فنومنولوژی، بویژه فنومنولوژی ِهوسرلی، می کند : من به آنچه نزدیکِ نگاه من است وقتی می رسم که از آن دور می شوم. نزدیکِ من تمام آنچه مرا دورمی‌کند است.

و دور، دراین پراتیک، نوعی بازی ِ با نور است. فهم ِاطراف است. و کشفِ تاریکی‌های پشتِ صحنه‌شان، که با نگاه ما به جلوی صحنه کشیده می شوند. و این یعنی رابطه . ما با آنچه برمحیطِ ما می گذرد رابطه  برقرارمی کنیم . و ارتباط، حذف فاصله نیست. پس باید زبان تازۀ اطراف را بفهمیم، بیافرینیم، بکار ببریم، تا در"محیط زیست"ِ تازه‌اش بیگانه با محیط خود نمانیم. که در زبان شعر، درکِ فاصله ترکِ معنا نیست . 

 ادبیاتِ محیط زیست را به محیطِ زیست دادن نوعی مبارزه با آلودگی‌ محیط زیست است. در این کار، تنها دادن نیست، گرفتن هم هست. بی‌ جهت نیست که بسیاری از شاعران و هنرمندان حجم گرا، اخلاقا اِکولوژیست می‌‌شوند. و گاهی عملا اِکولوژیست‌های متعصّبی هستند، ( یا از کار در می‌‌آیند ).

                                                                  دوشنبه 26 اکتبر 1998                

                                                

7 Comments

  1. آری، “نزدیک ترین فاصله ی ما با مفاهیم وقتی است که رهایشان می کنیم”.
    راحت بگویم فکر کنم ارزوی دیدار و گفتگو با این بزرگ(رویایی)، روزی آخر مرا می کشد.از بس که دوستش دارم خودش را و حجمش را.

  2. رویای عزیز سلام خیلی وقت است که ندیده امت. از آنجا که من اکولوژیست هستم حرف تو مرا جلب کرد. ادبیات زیست محیطی چیست؟ بامیددیدار
    جلال ایجادی

  3. من به آنچه نزدیکِ نگاه من است وقتی می رسم که از آن دور می شوم. نزدیکِ من تمام آنچه مرا دورمی‌کند است.
    لایک جناب رویایی،
    مرسی.

  4. با سلام
    ( من به آنچه نزدیکِ نگاه من است وقتی می رسم که از آن دور می شوم. نزدیکِ من تمام آنچه مرا دورمی‌کند است. ) رویایی
    زیبا اندیشیدن ِ شما نهایت ندارد
    باید به تقدیر ِ خود مان تهنیت بگوییم )
    سلامتی شما همیشه آرزوی ما
    اعتراف می کنم قطعۀ زیر بعد از خواندن چندین وچندین شعر های شما ناگاه آمد و همان را نوشتم ببخشید اگر ……
    بازی کودک ِگریان با مادر
    گریان گریان اشگ اشگ
    می گرید بر مادر
    می نشیند مادر
    دستها در آغوش
    می شتابد با دستهای گشوده سوی آغوش
    نمی گشاید آغوش
    شیون ِاز شدت ِ وحشت
    کودک را شبیه شرم می کند
    پرواز نمی کند از آغوش ، دست
    بر زمین می غلطاند کودک پا
    می کوبد کودک بر زمین دستها
    سر می کوبد بر اشک
    اشک می شتابد تا آغوش
    شعله می کشد دست در آغوش ِدست
    مادر شعله می کشد
    نمی خشکد اشک در چشم
    بر نمی خیزد کودک
    بر می خیزد به تسلا مادر
    حرفی می بارد
    کفشی در پیش می کارد
    پایی می رود و نمی ماند
    پایی می ماند ونمی رود
    برمی گردد وچیزی می گوید وچیزی می خواندو دهان نمی دوزاند و لبخند بردندانها می دواند وچشم نمی دزداند و دام از دستها نمی گشاید و می چرخد و کفش در پیش می راند و می ایستد و صورت می چرخاند و بر خفتۀ خسته از غلطیدن می نگرد و یادی از خطری می آموزاند و تن می گرداند و بازمی چرخاند و باز نمی گردد ازبازی بی بازگشت و می ایستد و می گوید و می چرخد و می رود و باز می آید وگره از گره می گریزاند تا می خیزاندش از بازی
    از رازی که می داند چیست
    پایی در پیش و پایی در بازی
    باز با آغوش باز
    بازی کنان.
    مهدی رودسری
    2011-05-13
    تورنتو – کانادا
    http://roudsari.wordpress.com/page/25/

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.