رویا

موسیقی خواب

 

                              آرش عزیز ،

ما باید منظر موسیقایی شعر را از شعر نگیریم. موسیقی‌ سنتی‌ ایران سهمی در سنت شعرایران ندارد. برعکس ِآن ولی درست است، چون سنتِ خودش را از شعر سنتی‌ ما می‌‌گیرد. این از گذشته. آینده‌اش نیز سهمی نخواهد داشت چون این موسیقی‌ در سطح است، سطحی است. افقی می‌‌رود  و امروز ما شعر را عمودی می‌‌خواهیم. شعر امروز شعری جدید، شدید و شاد است از نوع شعرحجم، شعری بالا رونده، ترانساندانتال و متعالی است. هر جا که عزا شدت دارد، جائی برای شدتِ شعر نیست. موسیقی سنتی ایران شعر را پس می‌زند. پذیرنده نیست. جذب نمی‌کتد. این موسیقی موسیقی آگاه نیست، موسیقی دانا ، موسیقیِِ علمی نیست. موسیقی "ربّنا" ئی و" ناله های سحری" است . " بشنو از نی چون حکایت می کند" است، و همیشه همان حکایت است که می‌کند.. خیلی از این خیل ِصداهائی که می‌خوانند، واز جدائی‌ها شکایت می‌کنند از میان این کلمه‌ها راهی به سمت شعر پیدا نمی کنند. ولی اگر موسیقی ِعلمی را به میل ِ خلق درشعر اضافه کنیم، شاید آن دگرگونی بزرگی که در فهم من و در تصور من هست، و محصول تصمیم و تئوری نیست، در صدای ما و در نوای ما پیدا شود، و استخوان بگیرد. یک موسیقی هوشمند ایرانی، در شعری که بینوا از نوای نی نباشد، یا نشود، و دوباره دورۀ طرب و انحطاط طرب نشود. این موسیقی ِهوشمند که حرف و سخن و شعر به آن احتیاج دارد، نه احتیاج که لازم دارد، کجاست؟ کجا خوابیده؟ جاش کجا است؟ – در ته ما، در اعماق ما، که من بتوانم ، که ما بتوانیم، به لطف او در من و در ما بر‌خیزیم، و بایستیم . 

این خوابی است که من در برابر موسیقی برای شعر می بینم. خواب می بینم؟ خوابی برعکس!                                                                                                                                        همیشه برعکس ِچیزی درست تر از خودِ آن چیز است.

                                                                 تا وقت دیگر  قربانت

4 Comments

  1. این نوشتار، به پاس “هنوز” نوشتنت، رویایی عزیز!
    شعری برایم نوشتی. شعری از تو خواندم. و غم ميان ما تقسيم شد.
    من از اين هواي گرفته و ملول، هميشه جز آزردگي خاطر و پژمردگي شاعر چيزي به ياد نمي­آورم. اما اكنون، حس و حال و هوا چيز ديگريست. يك نوع آرامش خاص در اينكه كسي هست، “يك دوست كه با او غم دل بتوان گفت”. چيزي كه مرا از تكدّر تكرّر اين روزها نجات مي­بخشد و التيام زخم­هاي بي مرهمِ زمانه­ي بي­رحم مي­شود. و درشتي معنيِ ساليانِ سال _ به اسفناك­ترين وضع موجود_ زَنندگي را به لطافت سرشارِ زندگي و زايندگي تبديل مي­كند.
    گاهي، نگاهي خوب به اطراف، اين­گونه عميق ومؤثر است و رهايي را _ كه بس عبث مي­نمود_ راهي و دريچه­اي مي­شود، آن­هم ميان كوره راهِ روزمرگي و فرسودگي!
    باید از تار و پود اكنون، پرده­اي براي چشمان فردا بسازيم، هم بدان سان كه نياكان ما ساخته­اند از برايمان كه كور نباشيم و بي چراغ، در اين تاريك­خانه­ي جهالت و بطالت فكر.

  2. آقای من؛
    آن‌چه شما درباره‌ی موسیقی به اصطلاح سنّتی ایران گفتید درباره‌ی بخشی و فقط بخشی از تاریخ آن صادق است؛ چنان که از رسالات قدیمی موسقی (قرن6 تا 11) بر می‌آید موسیقی ایران دارای هوّیت “سازی” و نه “آوازی” بوده؛ به امّا از صفویّه تا قاجار به علّت تحریم‌ها موسیقی از آواز خوان ها به دست ما رسیده تا نوازنده‌ها (آن هم بیش‌تر روضه‌خوان‌ها و تعزیه‌چی‌ها)…
    حقیر فکر می‌کند این نکته‌ی تاریخی مقداری مسئله را روشن کند.
    به علاوه در همین دوران هم کوشش‌هایی از جانب آقای حسین علیزاده و دیگران شده تا موسیقی ردیفی ایران را به سمت “سازی” شدن ببرند.
    جان کلامم آن که این موسیقی ضرفیّت بسیار بالایی برای تحوّل دارد که تاریخ به ویژه تاریخ معاصر آن بیانگر همین است.
    و در آخر سوالی دارم از شما: به چه برهان موسیقی ایران را غیر علمی می‌خوانید؟
    ایّام به کام

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.