رویا

تجربه ي مرگ

آنکه برايش حجم  "مذهبِ رابطه ها" بود 

زندگي ما شاعران را، اتفاق اداره مي‌كند. زندگي شعر را هم. وبيژن الهي ، خود اتفاقي درشعر بود.

اتفاق، وقتي كه مي‌افتد، هميشه چيزي نو را در ما تجربه مي‌كند. و او، تجربه‌اي نو در ما بود. او تجربه‌هاي ما را مي‌شناخت، و ما تجربه‌هاي او را مي شناختيم. ولي امروز تنها، تجربه‌ي آخر او را نمي‌شناسيم. تجربه‌ي آخر او، كه مرگ بود. و شايد او خود، تجربه‌ي مرگ شد.

حالا مرگ، تنها چيزي است كه او مي‌داند چيست، و ما نمي‌دانيم. آيا ما، اينجا براي تجربه‌هاي مرگ مانده‌ايم؟  كه نباشيم و ندانيم؟. ما اينجا در محاصره‌ي نكبت نكبت شديم و در ميان چهره‌هاي زشت زشت مانديم و، او، بر پله‌هاي اورفه زيبا شد، فردا شد

.پيش‌تر و بيشتر از همه دريافته بود كه زبان، نياز به نئولوژي (فُرس نو) دارد، و فرس نو دالانش ترجمه است. برگردانِ بي‌باكِ آن‌چه در زبان بيگانه با ما بيگانگي مي‌كند. شاعري بود که خودرا پيش از همه مترجم مي خواست. يك «نئولوگ» ِعاشق[1]، كه مي‌بريد، و مي‌ساخت.

در ترجمه‌ي لوركا، کارِ من اگر «تقرير» بود و کار او "تحرير" ، در   پل والري اما، ‌ ترجمه ها را گاه پيشنهادهاي او در متن، از متن مي‌انداخت، تا آنجا كه بر سر مصرعي از «پارك جوان  [2]» ساعت‌ها، و گاهي روزها، در جدال با لغت مي مانديم. و يا او، با لغت هاش، در جدالِ ِ با من مي‌ماند. بي من نيز، حيات او هميشه درگير با حياتِ لغت بود. چراكه  براي او حجم «جادوي عجيب واژه‌ها» بود. و بر اين باور که  " حجمگرائي ( espacementalisme) سبکِ شعر ديگر ِ ايران است، …وخطابي جهاني دارد*" ، با ريشه هائي ايراني  : 

  "…  در حقيقت فضاي حجم يک فضاي عرفاني است، و اين حرکت يک حرکتِ ايراني، همانطور که عرفانيت ايراني است. حرکت ما عرفاني در شعر است. ما در شعر عرفان مي کنيم."  *

  هميشه آن‌كه مي‌نويسد، با آن‌چه مي‌نويسد، با هم، و در هم اتفاق مي‌افتند. بيژن نيز با بيانيه‌ي حجم اتفاق افتاد. هر دو چون اتفاقي (3 ) با هم افتادند. يكي در ديگري رخ داد. و رخ دادنشان تكوينشان بود. گرچه تكوين‌ها كيفيتي تدريجي دارند، معذالك اين اتفاقي كه در آنيم تدريجش خود، اتفاقي[3] است. و ما در مرگ بيژن هم، مثلِ در زندگي‌اش، با اتفاق روبرو مي‌مانيم، تا در اينجا حرفي از «مالارمه» را   بعکس برگردانم و بگويم كه : گاهي هم  اتفاق حذفِ اتفاق مي‌كند. * * 

   1) نئولوژي : خلق لغت، جست‌وجو در کار لغت. واژه ‌سازي.

  [2] ) La jeune parque                                                                                                      3)يك اتفاق.                

بيژن الهي، مجله "بررسي کتاب" مرواريد، شماره مخصوص شعر حجم و بياتيه آن، 1349 *                                

برچيده از سايت سپنج  و از پيام به دانشجويان ادبيات دانشگاه تهران در مرگ بيژن الهي **                             

 

8 Comments

  1. لحظه ئی باشم،خطی باشم مطلق
    می بینمش باز در گذار شب هایم
    چشم اگر بندم، از آنست که بازش بهتر بینم
    چشم بر او دوخته ام، بر غم هر پایانی
    باز می بینم روشنی را فراتر از مرگ
    چه باک اگر خواب است،زندگی میل است
    و عناد می کند که تن در ندهد،
    هنگام، که خواستار می شوم
    لحظه ئی باشم،خطی باشم مطلق
    و هنگام، که آنکه در من است
    باز می دارم که تن در دهم
    براستی کیست؟ آیا هماره او، من است؟
    آیا بشر هر زمان است؟
    گذشته؟ آینده؟
    یا زمین گمشده در اینهمه تهی
    یا شراره ی دمان که جمع زاینده است
    برگردان از “یداله رویایی”
    و ساعت ها می شود گریست. آرام، تنها، و مظلومانه. با “هماره او”

  2. سالها وقتی میمانی حتی برای خودت هم تکراری میشوی..اما گاه رجوع به گذشته و خواندن تاریخت ترا لذت بخش تر نیست…بعد از 4 سال بازدید مجدد از وب شما و مرور خاطرات 4 سال پیش…
    خواندمت…
    منتظر حضور اهالی کوچه متروک خویش…
    ح.پ.ایلیا

  3. سلام استاد من 18 سالمه اشعار شما علتی شد که حلاج و شمس و سهروردی بخونم و در برنامه ی بعدی هوسرل خواهم خواند
    یک خواهشی دارم اگر ممکنه کمی از رضا زاهد و فیروز ناجی برامون بگید
    از رضا زاهد بیشتر و از فیروز ناجی کمتر بی خبریم
    – اين نام ها را من در همان سال هاي صدر جنبش حجم شتاختم

  4. استاد نظرتان درباره ی آخرین مجموعه سهراب چیست ؟آیارگه هایی ازحجم میبینید؟
    – بله، با گرايش هاي ظريفي که از “حجم سبز” و “دفترهاي روزن” شروع شد.

Leave a Reply to علیرضا Cancel reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.