رویا

کويري

 

و چاه که می روید از حلقه‌ي چاه
گم می کند جدار ِخودش را

گم می کند جدار ِخودش را مار
و جلد ِ یادگار
بر سر بارو بارو را 
اشاره ی بارو می خواهد 

و بار  بار ِ نگاه 
 
 درپرش ِ پلک می پَرد
تو در جلوتر ِ تو می دود و من
بعد ِ نام ِمن

در فکر ِ سنگ
رودخانه کوچه می شود
درفکر ِسنگ رودخانه گذر گاه 

و گام ها – موسیقی ِ نمک –

اندازه های زمین را اندازه می گیرند و

کف

روی صفِ سفیدِ سرانگشت های گریزان می بندد.

 

از کتاب "در جستجوي آن لغتِ تنها" . انتشارات کاروان

 

 

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.