رویا

سرِخونه‌ي دلُم

آرش عزیز

حالا که محمد نوری, خوانندۀ “انقلابی” صدا و سیما و “چهرۀ ماندگار” اسلامی جمهوری 
به مادران عزادار   æ    مرده است (مرده بود), من این شعر “لالائی” را از صدای ام او بر می دارم   
 پیشکش می کنم               

سر خونه ی دلم   لونه ی غمم   یاد او نشسته
یاد تسمه وتفنگ   قطار فشنگ   مادیون خسته

سر سنگ چشمه ها    توی دره ها   جاده های باریک

در اون شبای بارون   چیک چیک نو دون   گوچه های تاریک

دلالایی لای   لالایی لای     بخواب نقل ونمکدون   بخواب غنچه ی زمستون


الان پشت شیشه ها   روی چینه ها   گربهِ بیداره   
صدای پای فراری    چرخای گاری   پشت دیواره

لالایی لای لالایی لای بابات گرم شکاره برات سوغاتی میاره: 

کره اسب سُم طلا   عروس صحرا   پری ِ بیابون
یال خونی شیرا   روی شونه هاش   افتاده پریشون

                  ***

لالا لا لا گل انار   مونده یادگار   از بابای پیرت
که یک شب به کوه ودشت  رفت وبرنگشت   منو کرد اسیرت

براش مهتاب ایوون   مرغ کوهستون   گریه کردن از غم
رو طاق چکمه وشمشیر   زین اسب پیر   مونده غرق ماتم

لالایی لای لالایی لای بخواب شاخه ی نیلوفر بخواب ناز دل مادر

براش دستمال سفید   از سردستا   پر گرفت و رقصید
آب زیر پل نالید   سر نزد خورشید   شپ پره نخوابید

لالایی لای لالایی لای بابات گرم شکاره برات سوغاتی میاره :

کره اسب سُم طلا  عروس صحرا   پری بیابون
یال خونی شیرا ….. (تکرار)

                                                                     41 – 1340       


                                          درباره “لالای
ی لای”
…. از یک نامه به محمد نوری :

اجرای دوباره “لالایی لای” ظرفیت تازه ای از صدای تو است. واین ترانه هم خود کشف دوباره ی چیزهاست. ما هم اگر چیزی باشیم, خودمان, را دوباره, در آن کشف می کنیم. انگار هر چیزی که باید گفته شده باشد به وقت خودش گفته شده است (……). منهم درست همان وقتی که حرفی زده ام, آموخته ام که چه حرفی را بزنم. 
                                                    ی رویائی, نورماندی 15 1992وئیه 1992 

(به نقل از کتاب “مجموعه ی اشعار” یدالله رویایی انتشارات نگاه 1378)    ا                                       

این اشاره های کوتاه مرا درهفده سال پیش, نفهمید و یا نخواست بفهمد. بعد ها دیدم که با دست بردن درشعرها, برخی از اجراهای قبل ازانقلاب را در اجرائی دوباره, “انقلابی”! ارده است. 
  زمانی که بر آهنگ های مرد شریفی به نام ناصر حسینی شعر مینوشتم و یا او بر شعرهای من آهنگ مینوشت , هرگز نمیدانستیم که چهل سال بعد خواننده شان آنها رامسخ می کند . امترد باللغة الفرنسية واقرام واقرام دوبارۀ دراجرای دوبارۀ آنها بود جز خوشرقصي برای آخوندها, خرانت در امانت برای من, و بازار برای خود ?. وبراي من او, ديريست, مرده بود. ه هيچوقت مرگ منتظر مرگ نميماند.  

                                             تا وقت دیگر قربانت

21 Comments

  1. رویایی عزیزم ،
    دلیلش سگ صفتی ست! البته بیچاره سگ!
    نان چرب جمهوری اسلامی باعث می شود که سگ صفتان خود را از نقاب انسانی بیرون کشند و دم تکان دهند ! 31 سال دم تکان داد و هیچ ! نمونه ی جدیدش آقای علیرضا افتخاری ! حیوونی کارش به عشق عاشقی کشیده! از هول حلیم با کله به دیگ نرفت چون اونجا حلیمی در کار نبود بلکه به مستراح احمدی نژاد افتاد ! میگه “آقای احمدی نژاد دوستت دارم ! ” کار دارد به جاهای باریکی می کشد !

  2. ” هيچوقت مرگ منتظر مرگ نيست”
    اين حرف الآن هم براي بعضي از زنده ها صادق است
    محلص شما، آرمين

  3. ما باید این “سالها مرده ها ” را بشناسیم. از زبان “سالها زنده مانده ها”.
    اما گویا در این کشور کسی نیست که سالها زنده مانده باشد. یا طبق مد میمیرند و فکر می کنند زنده مانده اند. یا طبق بزدل بودن خود را کفن می کنند.
    همیشه بوده اند کسانی که در دلم این کلام شمس را بهشان بگویم: بازی تمام شد و تو را در بازی کشتند.
    اما تا کی در دلم بگویم؟

  4. یداله! صدا چیست؟ کجا اوج می‌گیرد و کجا فرو می‌رود و می‌میرد؟
    اگر پاواراتی فقید در مدح دیکتاتور آواز می‌خواند، یا به خوشایندش، یا زیر تیغ اخته‌گرش، آیا صدای پاواراتی دیگر صدای پاواراتی نبود؟ دیگر صدای‌ش، صدای قدر و قدرت‌مند آوازخوان‌ها نبود؟
    یداله پشت به دست‌گاه قدرت می‌کند و جلو آن می‌ایستد. – البته من می‌گویم دست‌گاه قدرت و یداله نمی‌دانم چرا این دست‌گاه مهیب را کوچک کرده و آن‌ را عامیانه، آخوندها خطاب می‌کند؟- این پشت کردن و جلو ایستادن، آیا صدای یداله- صدا به معنای آوایی که از حلق خارج می‌شود-زیبا می‌کند؟ هرگز من صدای این پشت کرده‌ی جلو ایستاده را که نازیبا و پائین است، نخواهم شنید اما شعرها و نوشته‌های‌ش را دوست می‌دارم که البته ربطی به پشت کردن و جلو ایستادن‌‌ش ندارد.
    یداله! نوری پشت نکرذ و جلو نایستاد. روبه‌رو بود با دست‌گاه قدرت و سر خم اما می‌خواند و صدای‌ش در اوج بود. صدای‌ش زیبا بود که ترجیح من بر شنیدن‌ آن صداست تا صدای نازیبایی که پشت کرده و جلو ایستاده.
    آن‌گاه که نوری پشت خم کرده، پشت قوی دست‌گاه قدرت- نمی‌دانم چرا یداله عامیانه آن را کون آخوندها خطاب می‌کند و سهم‌گینی درد را سبک می‌شمارد- را می‌لیسید، صدای‌ش جایی دیگر بود. در اوجی که با خمیده‌گی‌اش پائین نمی‌آمد.
    صدای نوری، صدای نوری بود. هست. و خواهد ماند.
    به قول فروغ تنها صداست که می‌ماند.
    در پشت قدرت می‌ماند. در خمیده‌گی می‌ماند. در فروافتاده‌گی می‌ماند. با تمام اوج و ضعف خود صدا. بی‌توجه به پوزیشن صاحب صدا
    — بله دوست عزيز، گاهي‌هم صداست که تنها مي‌ماند. .

  5. آقای حامد ! شما داری آسمون به ریسمون می بافی ! معلوم است که شما حتی معنی شعر فروغ را هم نفهمیدی و مخاطب او نیستید ! اگر اندیشه های فروغ را به درستی بدانی می فهمی منظورش صدای چه کسی یا کسانی ست ! آیا سر به دیکتاتوری سپردن و چشم بر ظلم آنها بستن رنج است؟!!! فریدون فروغی هم در ایران ماند آیا سر به اطاعت ظالمان سپرد ؟!!!
    یادش گرامی باد فرهاد ولی اگر چند سالی دیر تر می رفت او هم داشت به دست انداز می افتاد منظورم قطعه ای است که برای محمد پیغمبر اسلام خوانده بود ! نه دوست عزیز انسانیت ایستادگی می خواهد و جربزه ی حضور ! فرقی نمی کند که ظلم توسط چه کسی و در کجا اتفاق می افتد ! اگر انسانی باید در مقابلش بایستی !

  6. غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
    زهرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است
    **
    ما از برون پرده شده مغرور صد فریب
    تا خود درون پرده چه تدبیر می کنند

  7. سلام جناب رویایی
    گاهی و گداری به این صفحه ی سپید سر می زنم چون زاویه های جدیدی از ادراکات معمول رو پیش روی چشم پهن می کنه
    اما اینبار نوشتار شما قدری از خود شما کوتاهی می کرد
    نوری بارها از صدا و سیما درخواست ممنوعیت پخش آهنگهاش رو کرد
    به برنامه های رنگ به رنگ تلوزیونی نرفت ( مستندا عرض می کنم برنامه پرطرفدار رضا رشیدپور )
    و همیشه در موضع انتقاد بود و بنده فقط یکبار نوری رو از تلوزیون جمهوری اسلامی دیدم اون هم سوار بر تابوت .
    اصرار شما به آخوندیسم نوری از چه روست نمی دونم
    صرف اجرای دوباره ی این ترانه یا جابجایی برخی لغات نوری را می شود (( دیریست مرده بود )) خطاب کرد
    اصلا گرفتم که نوری اینجایی کار می کرد شما کجایی کار می کنید که کتابتان اینجا می فروشد و مقاله تان اینجا چاپ می شود . حال بی خبر یا باخبرش بماند که نوری را هم باخبر یا بی خبر چاپ می کردند و می کنند !
    نمی دونم کدوم آخوند رو کدوم اهنگ نوری رقصونده جناب رویایی اما این رو می دونم صدای نوری بیش از اونکه قر ِ فراوان باشد کک تنبان بود
    و برای شما که در پاریس فرانسه سپری می کنید از تهران ایران می نویسم که نوری گریزگاهی برای سبک شدن و خالی شدن از عقده های روانی ماست
    سپری نه برای دفاع در برابر چیزی که برای پنهان شدن و مخفی ماندن ما با لذت های کوچکمان است
    انگشت اشاره ایی به سمتی که آخوند را نشان نمی دهد گندمزار را نشان می دهد . روزهای خوش در راه . روزهای خوش – شاید – در راه .
    جناب رویایی هنرمند کسی است که حتی اگر تریبون دشمن را در دست دارد برای دوست می خواند
    نکته ی قابل عرض دیگه ایی نیست جز اینکه می شد از نارفیق ناشفیقتان مرگ ( نوری ) استقبال مردانه تری داشت

  8. با سلام
    اسمم را سه نقطه گذاشتم چون ادامه ی دیالوگی را نمی طلبم
    و همچنین آدرس های اینترنتی ام را به نادرست
    خدمت دوست عزیز پایتخت نشین ( احسان افشاری) عرض می کنم:
    شما یکبار ایشان را دیدید ما چندین و چند بار. یا ما زیاد صدا و سیما را می بینیم یا شما را مشغله های پایتخت نشینی نمی گذارد …
    ایشان (چهره ی ماندگار) این نظام بوده اند آقا
    ایشان مگر می توانستند نخواهند و نشود؟
    پس چرا شجریان نخواست و شد؟
    در ماه مبارک رمضانشان حتا بعد از سالها پخش ربنای این استاد حالا دیگه خبری از این دعای همیشگیشان با صدای همیشگی هر ساله نیست…
    محبوبیت و دوست داشتن نوری جای خود اما این برخورد رویایی را بسیار پسندیدم. خلاف عادت ما ایرانی ها که تا کسی میمیره تازه می شه بت. نظر شما آن بوده و نظر ایشان هم این. حتما باید مثل رفتار همیشگی (مدح کسی که مرده) را اینجا می خواندید تا استقبال مردانه ای می دیديد؟

  9. سلام دوست گرامی جناب سه نقطه
    قبل از هر کلامی دو نکته رو عرض می کنم
    من در بسیاری از عقاید با جناب رویایی همسخنم و حضورم در این وبلاگ ترجمه ی دیگه ی همین مطلب هست
    بنابراین کلماتی که می نویسم راجع است به این تکه ی کوچک از پازل فکر او نه نظام ذهنی او
    عرض دیگر این که این کلام پایان کلام من در این موضوعه
    فرمودید صدا و سیما ایشون رو زیاد نشون می داده
    بنا را بر حرف شما می گذارم
    اما این چه چیزی رو اثبات می کنه ؟ صدا و سیما مجهز به دوربینی هست که هر چیزی رو که در مدارایده ها و آمالهاش هست رو تصرف و مصادره می کنه
    و در مصادره ی صدای نوری اونها به همون هدفی فکر می کنند که در مصادره ی آرای مردم …
    گناه آهنگران شوش رو بر گردن باریکتر از موی مسگر شوشتر چرا انداختی دوست من !
    راجع به چهره ی ماندگار شدن ایشان دفاعی نمی بینم
    نباید می پذیرفتند که پذیرفتند و این اشتباه اشتباه کوچکی نبود اما با خودمون تعارف نکنیم نوری برای ما صدا بود سیاست نبود
    من هم نوری را بت نمی بینم نوری می بینم که ساده لوحانه لوح از دست آقایان می گیرد و چندی بعد وقتی بر تخت بیمارستان است یک قران از کمک های ایشان را نمی پذیرد . این تناقضات به او تحمیل شد و او هم مقاومتی در برابرش نکرد .
    موضوع مغلطه ی تعمیم جز و کلی است که می فرمایید و فرموده اند . بسنده کردن به وجهی از حقیقت پایمال کردن همه ی حقیقته
    کسی توقع مدح از جناب رویایی نداره نوری به اندازه ی کافی ممدوحان بی صله داشت
    من در نوشتار جناب رویایی خط خطی کردن اعلامیه ی ترحیم دیدم اگر حقیقتا نوری مرگ بود – یعنی چیزی درحد یک نیست یک نابود – شایسته بود ایشان از اعلامیه ی ایشان خودسرانه می گذشتند
    این نوشتار در نگاه من کوبیدن بر طبل بود و توامان دعوی سکوت داشتن
    تمام

  10. سلام رویای عزیزم.
    چند بار این نویسش را خوانده ام و امروز خواب جالبی دیدم که بی تاثیر از نویسش شما نبود. خواب دیدم که در یک سالن نوری دارد آواز می خواند و جالب یا عجیب اینکه میکروفون از دست و دهان او می گریخت و او (نوری) جستان و خیزان در پی آن بود. و کور شوم اگر دروغ بگویم.
    قربان شما

  11. دوست خوب
    جدا از عدم تمایلم به دیالوگ دو نفره در وبلاگ شخصی ام در اینجا تمایل داشتم. و معذرت از شما و آقای رویایی می خواهم برای حذف مشخصاتم بنا به دلائل اجتماعی شاید و نه سیاسی قطعا!
    در خطوط شما موازی هایی از فکر می بینم وقتی در” چهره ی ماندگار” شدن ایشان تسلیم بی دفاعی می شود. نوری صدا بود؟
    نامجو هم صداست و هزار گربه ی ایرانی که جدا از سطح و سواد موسیقیایی شان دارند پر پر می زننند برای علائق و عقایدشان. نوری صدا نیست تنها، وقتی خود را چهره ی ماندگار می کند و به قول شما لوح را ساده لوحانه…درگیر سیاست می شود برای من. ترجیح می دهد با آرامش خاطر بخواند. بی دغدغه ویا حتا به قیمت خود فروشی. 2 حالت بیشتر نداشته که: یا همین بوده که انگ انقلابی بودن درست از آب در میاید یا اغفال شده که امثال من نوعی نمی توانیم این غفلتش را فراموش و ببخشیم. در این شکل نوری برای من هم مدتهاست مرده است. نمی توان این سهل انگاری را از میان برداشت. نمی توان چون مرده بخشیدش. مثل اینکه شاعری تن به سانسور دهد. تن به سر تسلیم فرو آوردن و مجموعه های دلخواه ایشان در آوردن. در ظاهر کاری ندارد برای انتظار نوشت برای عاشورا …برای ….کلمه در دست ماست و صدا در دهان ایشان بود. می شود راحت به هر جهتی بردش؟ نه!!! هیچ مظلومیت و محبوبیت و ساده لوحی یی نمی تواند منکر زخمی که امثال نوری بر دلهای امثال من می زنند شود. کاش می شد اما نمی شود. شاید هم اصرار دارید یه جمله لوگوی وبلاگتان ارجاع بدهید:
    وقتی نمی توان یقین کرد
    باید تلقین کرد.
    به من اما تلقین نشد. شعور و ادراک ما به سمت چیزی می رود که به حقیقت فکرمان نزدیک است. شعور من ب سمت متن رویایی رفته

  12. آن قضیه‌ی نشان دادن ماه و میخ شدن ملت به انگشت اشاره‌گر، قضیه‌ی شریفی‌ست و البته برای ما بسیار کاربرد دارد.
    از این نوشته و باقی نظرات که در پی این نوشته‌اند، آدمی‌زاد به فکر می‌افتد که رویایی حالا در این هزاره و در این وضعیت و لابد در یک پخته‌گی، باید از تمام این خیل، – که با اجازه‌ی رویایی و با وامی از خودش آن‌ها را گوسفندان جهل و جنون خطاب می‌کنم- جلوتر باشد. روزنه‌ای را باز کند برای بهتر دیدن همه‌ي‌مان. اما وقتی رویایی این دهه، مثل شاملوی دهه‌ی 50 و 60 حرف می‌زند، با همان نگاه و همان ادبیات، چه می‌توان کرد و گفت؟ به خصوص وقتی بدانی و یادت بیاید که در همان دهه‌های‌ مرحوم، رویایی روزنه‌ای بود دیدنی‌تر از سنگ‌پرانی‌های شاملو.
    آن پشت کردن‌ها و پیش ایستادن‌ها، این دردسر هم دارد که آدم نه فقط اندازه‌ی گذشته‌ی دیگران بشود، که از گذشته‌ی خودش هم فروتر برود.

  13. رويايي عزيز نمي دونم چه طوري بگم دوست دارم من نه با نوري كار دارم نه با ديگري تو اين دنيا پدرم مادرم خودم همه چيم شمايين اگه يه شاعر ديگه جز شما اسم بيارم مي گم اسلامپور و سيمين بهبهاني كه البته اين دو تا حتي به نزديكي شما هم نمي رسن اقاي رويايي عزيز نمي دونم كتاب ياد بعضي نفرات رو خوندين يا نه از سيمين بهبهاني راجع به لبريخته ها جالب نوشته اقاي رويايي شرمنده من در مقابل شما نمي تونم حرفي بزنم خجالت مي كشم در برابر بزرگ ترين شاعر جهان حرفي بزنم اقاي رويايي كاش فقط يه بار شما رو از نزديك مي ديدم همين من نمي دونم با حضور شما مي شه به بقيه گ فت شاعر؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    تقريبا همه شعرهاتون رو حفظم زندگد يم با شما بوده همه ي وجود من رويايي

  14. جناب آقاي يدالله رويايي ، شاعر گرامي
    با درود
    ، به اميد روزي كه شاعران كه وارث آب و خرد و روشني هستند دلتنگ دنياي برتر نباشند
    با احترام ،
    سميرا نوزري
    ايران – تهران

  15. آقای حامد که هنوز فرق وام گرفتن سخن و زیر منبر نشستن و مع مع کردن را یاد نگرفتی! یقین دارم که اگر نویسندگان این نظرات به استثنای خودت گوسفندان جهل و جنون باشند به یقین تو آن بزغاله ای هستی که رییس جمهور محبوبت تو را به شکم مادرت کاشت ! تو آدم نفهم ترسو که جز پارس کردن به درگاه اربابان زور کار دیگری از دستت بر نمی اید و هر بار با اسمی کذایی نظر می نویسی هنوز نفهمیده ای که کسانی که دم از آزادی و شرافت انسانی (نه بی شرافتی ِ دینی و کاسه لیسی و لگن لیسی ِ آخوندی از نو کسب و کار تو) می زنند و با کمال شهامت در روشنایی نظرشان را می گویند دنباله ی رو ی کسی نیستند و فقط انسان می جویند !

  16. سلام. با عرض معذرت به نظر من جناب رويايي شما مطابق معمول خيلي ايده آليستي مي انديشيد. البته اين نظر منه. درود.

  17. با درود خدمت شاعر عزیز و گرانقدر جناب آقای یدالله رویایی،
    بسیار لذت میبرم وقتی اشعار شما را میخوانم.
    همیشه تندرست، سرزنده و پاینده باشید.
    با تشکر
    سیدمرتضی حمیدزاده

  18. سلام شاعر
    وقتی لالایی را از صدا برمیداری، آن چهره، چهره ی بی صدای لالایی می شود. می شود چیزی شبیه بی چهره گی. وقتی لالا یی در صدا، چیزی شبیه صدای لالایی باشد، آن وقت «نه لالایی» صدا همان چهره ی بی چهره گی است.
    زنده باد مقامات اپوزسیون که دست آخر من یکی نفهمیدم در عالم بی چهره گی کدام مخالف؟ کدام موافق؟
    تو بگو شاعر.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.