رویا

در زیر ساطور ، شعر تازه

 

تنها های روبروی سمج را 
.لغت دوباره می کند

دوباره ها در انتهای فکر
بار می شوند
.مقدار می شوند

تنها های روبروی سمج را
وقتی که قافله سطر است
و قافله در سطر
لغت دوباره می کند
و رو بروی من
.دوباره چیزی تنها است

چیزی سمج دوباره روبروی من
مقدارهای مرا می خوانَد
و ترس، سطر که می کند
ازسطر
برمی خیزد ساطور

و قافله درراه   از راه 
می مانَد
.با هجائی مهجور 

۱۳۸۹       

15 Comments

  1. سلام رویای عزیز .
    حلقه ها را تو زمزمه ی گلو م کرده ای . هر روز می خوانمش ایستاده در معبر .
    این شعر را مواجهه ی خود شعر می دانم انجا که تو زاویه ای از دید می گیری و فاصله را با انچه دیده ای از فاصله خالی می کنی . نمی شود نوشت و خود این نمی شود نوشت شعر را به قول خودت تنها می کند مثل انچه از خالی می کنی از تو می خواهد زائر شوی با قافله ای از لغت و با هر لقمه دوباره می شود زاویه و فاصله ای که گرفته ای فاصله می شود تنها ها یی سمج .
    با وزن فاصله بر دوش سطر را دوباره می کنی . تنهایی زائر را در انتهای سطور . ترس اینجا علارغم غیر طبیعی بو دنش طبیعت این تکه تکه شدن است . بر که می گردی سطر و ساطور بر خواسته اند انکه می خواند و انکه خوانده می شود . انچه مانده است هجا های مهجور این عزیمت است که ناچار به تن دادن است .
    چشم هنوز در زا ویه است و تو دیدن را با روبروی خودت برده ای .
    نگاه
    که تمام سعی هندسی راه
    تنهایی زائر را
    در انحنای سطر تو ترسیم کرده است
    تر س بر خواستن
    ساطور ! .

  2. با درود خدمت جناب آقاي رويايي،
    منتظر ديدگاه شما درباره شعرم با نام ((گاه)) هستم.
    منتظر حضور شما در وبلاگم هستم.
    با تشكر
    سيدمرتضي حميدزاده

  3. این مثلا شعر بود یا هذیان گویی؟
    آیا با چنین زبانی که دانشگاهیان هم از آن پرهیز و حتی اکراه دارند می توان با مردم سخن گفت؟ از این سنخ شعرها می توان روزی یک کتاب نوشت. توصیه من به شاعر آن است که فقط برای دل خود شعر بسراید.

  4. وقتی لغت به شعر می رسد به شکل دیگرش تن می دهد یا شاید هم به شکل های دیگرش.به ماهرو بودنش . حتا اگر ساطور باشد یا مهجور: ظالم باشد یا مظلوم. کلماتی هستند که همیشه همانند که بودند. در زیست خودشان راضی اند و در تکرارهایشان عابر. بهشت لغات شعر است. به رستگاری می رسند آنجا. با قافله ی خود عبور می کنند از کسالت روزمره شان. سماجتشان آشکار می شود. فریاد می زنند در این متن. ادعا می کنند می توانند جور دیگر هم باشند و از چیزی تنها در روبریمان بلند شوند و بایستند. وقتی لغات اینگونه به سراغمان می آیند چه کاری می توان کرد جز مواجهه با لغت؟ چه ارتباطی می توان با آنها زد جز با لغات همسویشان؟ نمی گذارند به بیراهه برویم. نمی گذارند به چیزی و از چیزی جز خودشان در شکل مدعی شان حرفی زد. لغت اینگونه که به سراغ من می آید به تمام ترس ام می رسم باز.ترسناک ترینند که مرا به اصالتی می برنند که همان است که خواندم یعنی ” مقدار های مرا می خواند” و مقدار من اینجا چقدر عظیم است و به شکل شرم آوری اندک وقتی تسلیمش می شوم. وقتی جز لغات شرفی برایم نمی ماند.

  5. چقدر این شعر ، شعر رویایی است بی انکه نشانی از تعمد در ان وجود داشته باشد .
    تنهایی که در اینجا فقط مفهوم جاری تنهایی نیست و کاربرد بسیط واژه را نشان می دهد _ چیزی که رویایی بزرگ ؛ سالهاست برایش وقت گذاشته _ گویا یکی از زیر بناهای شعر است که بقیه ی ارکان روی آن استوارند .
    سرگردانی من ِ راوی در بین واژه ها از زیباترین کاربردهای اثر است .
    کاربرد مهجوری انتها و ارجاعات قافله که گویی قافله ای از کلمات است و یا … بسیار درخشان بود .
    جسارتم را ببخشید .
    با احترام

  6. درود
    خورشید جاودانه می چرخد در مدار خویش
    ماییم که غروب می کنیم هر پسین
    و قصه ی مکرر دست بردن ها.دست گیری ها.دست داشتن ها.دست دادن ها
    گاهی فکر می کنم دست چفدر در زندگی ما نقش بیشتری از پا دارد!
    از دستشویی تا آشپزخانه
    از آشپزخانه تا اتاق خواب
    از اتاق خواب تا قطعه ی هنرمندان…. وهمین طور این خط را بگیر و بیا
    تا وزارت ارشاد

  7. ostad royai salam
    shere shoma ra khandam har chand zehnam tafsir sheretan ra mobham gozaresh karde amma barikehaye peida mara be nagahani dar posht panjere ha miresanad omid anke betavanim par dar avarim
    nagofte namanad aztarigh ostad khorshidi ba zabanetan ashna sh0dam che nan che ghabel boodehim raveshe ersale sher ra be ashk anar tozih farmaid (sepasgozaram )

  8. سلام استاد من 18 سالمه اشعار شما علتی شد که حلاج و شمس و سهروردی بخونم و در برنامه ی بعدی هوسرل خواهم خواند
    یک خواهشی دارم اگر ممکنه کمی از رضا زاهد و فیروز ناجی برامون بگید
    از رضا زاهد بیشتر و از فیروز ناجی کمتر بی خبریم

Leave a Reply to دورگه Cancel reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.