رویا

۲۲بهمن

 

     در باز می‌شود                  
      و چارچوب  شکل ِ یوغ می شود                 

صدها هزار گاو                   
صدها هزار گنجشگ                   
جلوی در  جلو نمی روند                  
 

 

8 Comments

  1. هنوز دریائی میسرائید استاد درود بر شما
    کاری ، دردلی در نئو سکولاریسم نوشتم . دریافت شد یا دوباره پست کنم ؟

  2. جناب رویایی! شما در مقاله شعر حجم، شعر حرکت که گمانم اولین بار در مجله کلک چاپ شد شعری را از مالارمه ترجمه کرده اید: ” پیروزی نگاه را می شنوم، لاجوردی که در ناقوس افتاده است.” من همیشه مشکوک بوده ام که آیا ناقوس اینجا اشتباه چاپی بوده است و نباید به جای آن ” اقیانوس” بوده باشد؟ توجیه من این است که منظور شاعر آسمان است که انعکاس آبی اش در اقیانوس افتاده است. درحالیکه برای ناقوس هیچ توجیهی پیدا نمی کنم.
    اگر راهنمایی کنید ممنون می شوم.
    – ناقوس ها درست است

  3. همیشه اما این”چارچوب” ها هستند. مشکل چارچوب نیست.
    مشکل در وجود “در” هم نیست. در اتفاقی است که پس از
    باز شدن “در” می افتد. و البته همین حالا این را نیز
    گفته باشم که شعر ما را به چالشی دیگر هم می گیرد
    که چرا اصلا باید آن “در” بسته باشد؟ چون اگر این
    در از ابتدا باز بود ، ما با ازدحام آن همه “گاو” و “گنجشک”
    در “جلوی در” روبرو نمی شدیم.
    شعر به ما نمی گوید که “در” را که باز می کند و یا چگونه
    باز می شود. اما حرف عطف “و” می نماید که بلافاصله بعد
    از باز شدن “در” ، چارچوب آن ، “شکل یوغ می شود”.
    “چارچوب” به “یوغ” تبدیل نمی شود. بلکه “شکل” آن
    می شود. در عمل تبدیل ممکن است که جوهر یک چیز
    هم عوض شود اما این جا صحبت از تبدیل نیست بلکه
    “شکل یوغ می شود” ؛ یعنی همان چارچوب هنوز هست
    اما مثل یک یوغ به گردن آن گاو و گنجشک ها می افتد.
    این جا حرف دیگری نیز هست. “باز” با “یوغ” در تخالفند.
    این جا مثل این که ناسازه ای هست: “باز”شدنی که
    شکل “یوغ” است که همان بسته و گرفتار شدن است.
    اما این ناسازه ما را به لایه ای دیگر از شعر ، فرو می برد؛
    در این عمق ، اصلا چیدمان اولیه ای که ما برای خودمان
    فرض کردیم و بر آن اساس، “باز” را در تخالف با “یوغ”
    پنداشتیم ، همگی وهمی بیش نیست. اصلا قرار نبوده
    که این ازدحام گاو و گنجشک از جایی آزاد شوند که حالیا
    گرفتار یوغ می بینیم شان. این در باز شدن در واقع چیزی
    است از مقولۀ باز شدن در طویله. در طویله که باز می شود
    تا گاو ها را به مزرعه ببرند برای خیش بستن ، البته که
    باید یوغ به آن ها ببندند . پس دیگر از ابتدا سخن بر سر
    آزاد کردن آن ها از طویله نبوده است ، بلکه بر سر
    جا به جا کردن آن هاست برای بکار گماشتن شان.
    معمولا هر شعری یک جانی دارد. یعنی جایی در شعر به
    مثابه جان شعر عمل می کند. جان شعر همان جاست که
    با ضربه ای از واژه ها ، شعر بسته می شود. جان این
    شعر در سطر چهارم آن است:”صدها هزار گنجشک”.
    این سطر استوار ، اثر را از یک بیانیۀ سیاسی یا کلامی
    فلسفی ، به سود شاعرانه بودنش ، منقلب می کند.
    تصویر گنجشک هایی که در کنار گاو ها به یوغ بسته
    شده اند ، علاوه بر این تفوق فضای شاعرانه ، نشانگر
    احترام عمیق شاعر برای آن بخش از لایه های اجتماعی
    است که در تمثیل گنجشکان، در زیر سلطۀ اجباری آن یوغ ها
    قرار گرفتند. این ها البته حساب شان از آن گاو ها سواست
    و شاعر این را خوب تمییز داده است.
    “جلوی در جلو نمی روند”. آیا این به دلیل نامتجانس بودن
    آن گاوها با گنجشک هاست که باعث عدم تعادل در یوغ
    می شود و در آستانۀ در بلبشویی می شود که نتیجه اش ،
    جلو نرفتن آن هاست؟
    این جلوی در که جلو نمی روند ، یک طنز سیاهی را به رخ
    می کشاند. مثل پیچی که نمی پیچد. یعنی یک طورهایی
    سر پوز توقع مان می خورد و بد جور هم می خورد.
    حُکماً در آن آستانه ، بسیاری از آن گنجشک ها توسط گاوها
    له نیز شده اند .
    نکتۀ آخر توقف در جلوی “در” است. هنوز این ها ایستاده اند
    انگار! از این منظر این شعر قصد فراروی دارد. می خواهد که
    در این ایستادن و توقف در “جلوی” در ، فراروی کند در زمان و
    پرده از ابتذال هنوز ایستادن شان بردارد. تا کی می ایستند ؟
    شعر این را به ما نمی گوید.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.