رویا

بالابال

 

                      

                                 بالابال            

         

 می شمارد

بر سپیده ضربه های چاقو را

خیال سنگی  – شهر –

وقتی که بال بر بلاد کلاغ می‌زنم

 

 

چشم من از مضرا ب می‌ریزد و

 گوشم

چند قطره خون 

 

کِی غبار از جای خالی بر می‌دارد ؟

 

                                             يداله رويائي      

                                          پاریس ، تابستان ۱۳۸۸

31 Comments

  1. سلام
    چشم من از مضراب
    می‌ریزد و گوشم
    چند قطره خون می‌شود
    …………………………
    چند روز پیش بود از یه کتابفروش خیابونی
    دلتنگی ها رو خریدم ، اتنگار امروز وبلاگ شاعر اون کتاب و پیدا کردم
    ……………………………………..
    آه شاعر از باران نگو ! بباران

  2. زیبا خواندم . خالق یکتا !
    شاعر گرامی و عزیز
    سرزمین سونات ها :
    خط آخر…!
    ……………….
    تا با این همه چاه نفتی
    که از خطوط بریده…ماه شهر
    به آبادان
    تا ناتمام سوز جنوب
    در چشم های زنی حفر شده
    …………………………….!

  3. شعرتان بسیار زیبا بود از آنهایی که در یاد می ماند تا وقتی که غبار از جای خالی بردارد…
    نیستان با قسمت چهارم از ترجمه هزاران لوکلزیو :
    به دنبال کسی می گردم…

  4. { اقتراحی کوچک برتم ظهربردار}
    25ثانیه مانده به ظهر
    ظهر رابردار کرده بودند
    تا طراوت قانون
    قانون ظهر ر ا بی فرداکند
    معجزه قانون بی برکت خداشده بود
    وقتی قانون
    طراوت از شرارت می گرفت.
    ساداتی

  5. در برابرم که هستی
    برابری می کند
    چشم تو تا زانوان خمیدهً سنگ
    سنگ خمیده می افتد
    از نگاه برابر
    در برابرم که هستی
    سنگ!

  6. سلام بر استاد توانا و چیره دست شعر فارسی؛
    جناب رویایی همیشه نازنین!
    سلامی از کرانه های خلیج پارسیان پارسا تا برج ایفل پاریس..
    از دیرباز با شعرهای زیبایت آشنا بوده ام،
    با افتخار و با اجازه، شما را بالانشین لینک دوستان می نمایم،
    به نوشیدن چند دوبیتی شما را دعوت میکنم،
    خوشحال میشوم از نظرات ارزشمندتان استفاده ببرم،
    قلمتان سرشار ترانه های ازلی، تا باد چنین بادا…

  7. سلام جناب رویایی
    با حال متفاوتی می نویسم التفاتا با حال متفاوتی بخوانید
    هوش و دقت شما تحسین برانگیزه
    شعرهایتان را اگر چه نمی فهمم حس می کنم
    اما نوشته هایتان را هم می فهمم و هم حس می کنم
    چیز دیگر اینکه شما همیشه حرفی تازه در آستین دارید و مهمتر از این آنکه می دانید این حرف را با چه لغاتی حالی یا احتمالا تحمیل کنید .

  8. وقتی انحلال من از تو رنگ عبور گرفت
    تو
    از سراشیبی تند آمده بودی!
    از سراشیبی تپه های سرشار از نفس.
    و نفس من سرریز می کرد
    وقتی قدم تو نفس مرا
    به بادوسبزه
    آویخت!!!

  9. سلام خدمت استاد گرانقدرم
    يك سوال داشتم ممنون ميشم كه هر چه زودتر جوابمو بديد
    تازگيها شعر هايي از شاعران غرب ترجمه ميشن كه هيچگونه موسيقي در شعر وجود نداره حال ميخواهم بدونم كه شعرهاي امروز غرب بدون موسيقي هستند يا اينكه دراثر ترجمه،موسيقي رو از دست ميدن؟
    با سپاس

  10. سلام بر استاد يداله رويايي
    استاد عزيزم من از هنرجوهاي دكتر ماني جعفر زاده هستم
    موسيقي مي خوانم. در نوازنگي شاگرد استاد كيوان ساكت هستم و تار مي نوازم
    و دوره ي آهنگسازي را نزد معلم دانا وعزيزم دكتر ماني جعفر زاده مي گذرانم
    با واسته خود را البته در كمال ادب و احترام شاگرد خُرد ِ پاي شما مي دانم
    (آن كس كه همواره شاگرد باقي مي ماند ، زحمات آموزگارش را به خوبي جبران نمي كند
    پس از چه رو به تاج افتخار من چنگ مي زنيد؟
    نيچه …)
    مرا تربيت كنيد قول مي دم پشيمان نشويد
    آدرس وبلاگم را براي شما مي گذارم و همچنين ايملم را
    به من توجه كنيد
    هرگز قولم را فراموش نخواهم كرد
    يك شعر تقديم به شما:
    در برودت شب انجماد
    در مسير شعله ي تيز تيغ
    چشم من عميق شد
    چشم من شيار ثانيه شد.
    ساعتي بعد
    در امتداد يخ زده ي قطب كلام
    لنگر عاج فيل
    سبز شد
    پروانه شد
    خورشيد شد
    شد.

  11. من میهنم رویایی من عاشق کلمات تو هستم من ای کاش نقطه ای بودم مثلا از نبودن در یکی از سطر هایی که هیچ کس دوست اش ندارد

  12. و نهایتا اینکه هنوزا هنوز شعرو آزادی را تازیانه می زنند…و درد حیات جاودانه شعرو آدمی ست در حصار کلمات این حجم غمناک وسیع !
    ازمتن نامه ای به دبیر جایزه ادبی ايران مورخ 20 آبان 1388
    سیاست هنر هنرهاست !…
    و نهایتا اینکه ….
    شعر را از گردونه داوری و مسابقه خارج دارید یا شعر را آنگونه که حیات دارد منتشر کنید نه با دست و پای معلول و مصنوعی جراحی اش کنید .
    بهرام زاده
    منبع اصلی انتشار شعر سایت وازنا http://vazna.com/article.aspx?id=1877
    و شعری که من نمی شناسمش !
    در مجموعه آواز هایی که باد برد_نشر سخن گستر _گرد آورنده محسن سراجی

  13. با درودی فراوان به شاعر عزیز وطن و آرزوی سلامتی و شادی. در این شعر ما نشانه هایی داریم از مرگ (چاقو، کلاغ که به هابیل یاد می داد و خون) و نیز موسیقی این فروریختن (ریختن از مضراب) مرگ در سپیده. بدین گونه است که نشانه ها تا فاجعه مندی زبان پیش می روند.

  14. سلام بر استاد گرامی از سرزمین انتحار و انتظار(افغانستان)
    استاد شعرهایت مثل همیش با شعریت همراه اند،زبانت ستایش را بر می انگیزند.
    استاد عزیز هز چند مصروفیت های زیادی دارید اما باآنهم بنده در انتظار دیدار شاعرنه تان از وبلاگم هستم.
    نظریات تان برایم خیلی با ارزش است.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.