رویا

برتر از انتظار

.

عباس عزيز،

کتابی که دیشب به تورق می‌خواندم در جايی می‌گفت:

«مردِ ناامید از بالای پل خودش را در دانوب انداخت. شاهدان ژاندارمی را خبر کردند. و او تفنگش را بیرون کشید و به سمت غریق نشانه رفت، و داد کشید: "یا بیا بیرون یا می‌زنم." این تهدید گرفت، مرد آمد بالا لب رودخانه نشست.»
(ژیورژیو ناردون، ایتالیايی)

مهم نیست که این حکایت راست باشد یا دروغ. مهم این است که یک تصمیم ِ بی‌تأمل، و یک حیله‌ی غیر منتظره، گاه بیش‌تر از تأمل‌های دراز روانکاوها و روان پزشکها اثر می‌کند…

و يک نتیجه‌ی اخلاقی: غیر منتظره مؤثرتر از انتظار مي شود . * 

                                                 تا وقت دیگر قربانت

* البته این قصار یک کمی "شکسپیری" شد، ولی تو می‌توانی نتیجه‌ی اخلاقی بهتری از این قضیه بگیری.

 

 

35 Comments

  1. حرف اينجاست كه ما هميشه منتظريم . منتظر حرفي ، چيزي ، كسي ، … .
    هميشه منتظر افتادن اتفاقي هستيم تا دگرگونمان كند ، خلاصمان كند اما آنقدر انتظار كشيده ايم كه نااميد شده ايم انتظار كشيدنمان را هم فراموش كرده ايم . و وقتي اتفاقي مي افتد يا مي رسد تازه يادمان مي افتد كه چقدر انتظار اين اتفاق را فراموش كرده ايم و آنوقت برايمان تازگي دارد .

  2. سرگذشت فرزند دلیر لر جمشید سپهوند
    آن روزها ملاقات از پشت شیشه و از طریق تلفن انجام می شد. ملاقات حضوری رو در رو و به ندرت صورت می گرفت. ملاقات حضوری بدون تقاضای قبلی ممکن بود نشانه اعدام جمشید عزیز باشد که همینطور هم شد .
    جمشید سپهوند متأهل و دارای دیپلم متوسطه بود. …..

  3. جامعه ي ايران را هم با شايعه ي” انتظار” تحميق کرده اند. يک “غيرمنتظره” مي خواهيم که حذفِ انتظار کنذ. ولو ژاندارم !

  4. بالا به بال نیست
    حالا که حال من از تو
    برهم زدن و هم از دم
    تو از توهم مرهم
    از زخم پیچ و خم از دم
    از دم زدن که من از غم
    خون می خورم ؛
    مجنون هر جوانی ی مغبون
    در عصرهای ساحت نارنج
    من بودم و شاپور و یاد آبی ی رویا
    با هر قدم که میزد و می شد
    در یک آپارتمان لاغر و بی خون
    پار و پریر و پریسال
    در حومه های کوچه ی پاریس.
    شاپور کوچک رویا
    و کمال کوچک شاپور .

  5. وقتی منتظری بد می گذره، منتظر هم نباشی بد می گذره،بیدار باشی بد می گذره، بخوابی هم بد می گذره
    اوون وقت چه فرقی می کنی آدم منتظر یه نفر دیگه یاشه یا نباشه
    تازه اگه اوومد اصلا به تو نگاه می کنه یا نه!
    من فکر می کنم آدم باید منتظر خودش باشه
    این طوری دیگه بد نمی گذره
    البته توو عشق آدم خودشو پیدا می کنه،ولی آخه این روزها عشق هم منتظر آدم نمی مونه، در میره ،
    پس یه جای دنج واسه سقوط یا رهایی، یه جای دنج واسه غذای کافی و خواب کافی، یه جای دنج واسه یه شعر کافی واسه زنده گی کافیه
    …………
    کنار پنجره ی تو
    دنج کودکی من است
    گربه ی لعنتی
    ترسم را لو می دهد

  6. آقاي رويايي
    سلام
    من فكر كنم آن مرد نااميد اندكي شنا هم مي دانسته است
    نه من كه تنها مرده ام روي آب مي تواند حركت كند !
    او قبل از تصميم به مرگ ويژگي خاصي هم داشته است ( البته خاصش را مي توان حشو زائد شمرد و حذف كرد ! )
    به اميد

  7. شبيه مرگ كه خود دفعه بود
    حالا فرض كن كه نجات از مرگ هم دفعه شود
    بعضي وقت خوشحال مي شوم كه زندكي هم يك دفعه غافلگيرم كند
    بدون انديشه و تامل…

  8. سلام هزار شاخه گل نثار بزرگ مهربان جناب استاد رويايي.من يكي دوبار براي شما زنگ زدم اما موفق به شنيدن صداي شما نشدم دبار هم برايتان نامه نوشتم نميدانم به دستتان رسيد يا نه.آخرين بار در نامه اي كه به پرويز خايفي نوشتيد متوجه شدم رباعيات مرا نيم نگاهي ميهمان چشمهايتان كرده ايد.قلبا شما را دوست دارم و با آثارتان زندگي را نفس مي كشم.يك رباعي در وبلاگم تقديم شما كرده ام خوشحال مي شوم به سمت من جاري شويد.از دور چهره ماه شما را مي بوسم

  9. آقاي رويايي سلام
    1- روانكاوي مبناي مسيحي دارد : رنج و اعتراف و اميد براي روان رنجوران
    2- لاكان به همين دليل غير منتظره بودن جلسات روانكاوي اش هميشه از نظر زماني نامنظم بود
    3-خوب بود كه يه واژه ئ گاهي به نتيجه اخلاقي تون اضافه مي كردين
    شاد زي

  10. غیرمنتظره همیشه اتفاقیست که برای مردمان در حال انتظار می افتد اما اشکال اینجاست که آن اتفاق معمولاً خوش یمن و مطلوب نیست .. آنکه در انتظار قهرمانی روزگار سپری می کند اغلب دچار دیکتاتور می شود .. و به این می گویند یک اتفاق غیرمنتظره بد !.. 😉

  11. خود بزرگ بینی ِ خنثی
    بارها خواسته ام به فکرهای همه / همه ی فکرها ، بیندیشم و همین اندیشه ها پرتم کرده در بی فکری ِهمه با فکرِبی همه.
    میخواهم از آغاز، شروع کنم ؛ که فلسفه ی وجود ِ شروع ، چیزی جز آغاز نیست و آغاز یعنی تهی ، خالی، و ما خودخواهانه آغازهایمان را پُر می کنیم از آنچه می خواهیم و در پایان تهی می مانیم و خالی.
    این منحنی نزولی که سیرِ تکامل ِ انسان را به ورطه ی هستی / داشته های آنهمه نیستی / نداشته هایش می رساند، سر آغازیست برای پایان پذیری تکلم ِروح ِبزرگی چون من که هیچگاه حق ِاظهار نداشته و متهم است به عدم ِوجود.در حالیکه حقیقت ِ بودن جز در معنای نبودن معنا نمی یابد و بودن را خیلی دشوار تراز نبودن باید پذیرفت و نبودن سهل تر .ولی ما عینیات را ،بودن می دانیم و غیر آن به همین راحتی می شود : نبودن.
    گاهی زبان است که اندیشه هامان را بیان می کند واین شاید بزرگترین اشتباه ِ خلقت گونه ی ماست و نوشتن هم اگر چه در همین مراتب و بالاتر که ازهمین جنس بازهم جسمیتِ وجودی ِ من را به نمایش گذاشته و اندیشه ی نا محسوس و مهجور ِمن را برای چیدمان لغات عظیم ِمحدودی در حوزه ی ادراک آدم ها به سخره می گیرد. و این همه مغرورانه اندیشه ی وسیع من را کوچک کرده و در انحصار دنیای تنگ خویش زندانی و من باز هم ساکتم و تسلیم.
    تمام همین لحظه های هرگز به دست نیامده مان را برای به دست آوردن ِ آنچه که همیشه می توانیم در همان “لحظه های هرگز” سهل به دست آوریم ،از دست می دهیم و اسمش را می گذاریم چیزی مثل آینده نگری !!!
    و انگیزه های بیرونی آنچنان غرق مان می کند که غافل از انگیزه های درونی ِ همیشه سانسور شده که شاید هیچگاه تمایلات ِ ناشایستی که برچسبش کرده ایم را نداشته ، می مانیم .
    این حس ِ ویرانگر تجاوز و تعدی، این همه دخل و تصرف در اموری که خود ماهیتی تغییر پذیر دارند و تفکرات ِ نابجای ما که ابلهانه می پنداریم قدرت از ماست که اینگونه متحول می کند ، ویران می کند و از نو می سازد ؛ تا کجا با ما می ماند؟
    نه ! ما آمده ایم که نظاره گر ِ اینهمه از دست دادن باشیم ونقش ما همان تماشاگری ِ ماست .تماشاگران ِ اینهمه زاد و ولد ِ آدم ها و مرگ و میر ِدنیا و دوباره چرخه ی حیات .
    دخل و تصرف ِ ما آنجایی ست که هنوز هم از آن غافلیم و پس از گذشت قرن ها و قرن ها از قابیل تا هر روز ِ روزنامه های امروز و تا من و تا تو ، همانگونه پست و ابتدایی مانده و اگر هم صعودی در این منحنی بوده باز هم بی شرمانه آن را بالا کشیده ایم ؛از آنگونه که یک لیوان آب ِ خنک ِ گوارا را .

  12. با سلام خدمت استاد معظم
    به استحضار مي رساند يك جلد كتاب از اين حقير تحت عنوان عصر ظهر شب
    با هماهنگي كه طي تماس تلفني با آقاي …داشتم ايشان زحمت كشيده و برايتان ارسال ميدارند
    ضمنا براي اولين بار
    در دانشكده ادبيات دانشگاه فردوسي مشهد آقاي داود عمارتي مقدم دانشجوي كارشناسي ارشد از پايان نامه ي خود تحت عنوان ( شعر حجم و خواستگاه اشراقي آن ) با موفقيت دفاع كردند.
    با حترام

  13. فکر کنم نیچه گفته بود که خنده، طبیعت و عقل سلیم بر بزرگترین واعظان علت غایی در زندگی و مخترعان زندگی دوم فائق آمده اند. غیرمنتظره ی این داستان هم خنده دار است هم طبیعی و آنجا با عقل سلیم دمساز است که همه ما به آن خنده ای طبیعی میزنیم. خنده های طبیعی ما همان “آنات” غیرمنتظره ما هستند که به خاطر نگاه فرانهیلیستی شان موثرتر از انتظارند…بعله عموجان! تازه ما را از زحمت جستجو در علت غایی زندگی هم خلاص می کنند…

  14. رويايي ِمن !
    من با آن عنوان به روز كردم كه شايد بشود ،بتوانم همزمان هم كامنتي براي تو باشد هم پستي در اين طرف ،اما اين اتفاق خيلي هم اتفاقي نبود…
    كاش مي شد براي تو كامنت خصوصي هم گذاشت .
    اينهمه دور و نزديك جه معنايي دارد؟؟

  15. درود
    عرض ادب به ساحت کسی که سپید را باحجم های درخشانش در سه بعدی ذهنم کاویدم . و امروز خوشحالم که ذهنم تحت تأثیر آن ارگانیسم واژگانی شما ست
    شعر دریاییها مثل همیشه سرشار از حسّی ست که در رستاخیز کلمات ، خلق شده .
    به روزم و چشم به راه نظرات ارزشمند شما استاد عزیز
    بدرود

  16. جناب رویایی
    من در این میان به خودکشته ای می اندیشم که به خودکشی اش باور نداشت و عاجزانه توجه گدایی می کرد…
    گویا اسلیمی های مغز بشر روز به روز پیچیده تر می شوند…
    سپاس
    شب خوش
    نقطه

  17. آقاي رويايي خواهش ميكنم “برتر از انتظار” را تعريف كنيد . البته انتظاررابعضي به همان “انتطار گودو” تعبير کرده اند ، كه يك چاهي هم اخيرا در اطراف چمكران برايش حفر كرده اند (مثل اشاره کامنت آقاي “منتظرگودوي سابق ِ يا آقاي “خسته”و يکي دوکامنت ديگر )ولي منظور شمارا از “برتر”ازآن انفهميدم .
    – برتر از انتظار، حذفِ انتظار است . (رويائي)

  18. با اجازه از رویایی عزیز ، خطاب به م.دانش گرامی: همان طور که انتظار حوزه معنایی وسیعی را در بر می گیرد، منتظر گودو (سابق فعلي آتي) و البته خود گودو هم اين چنين است…، در همین راستا این جانب (“آقای” منتظر …)نیستم !

  19. سلام
    نتيچه گيري اخلاقي بنده اينست:
    به نظرم مردي كه ناميد است و شنا بلد است يا مي تواند خود را از آب نجات دهد ، به قصد خودكشي خودش را در رودخانه نمي اندازد.
    آن مرد اصالتا نمي خواست خودش را بكشد.مي خواست خودش را لوس كرده باشد.
    البته چونكه بنده عباس نيستم شايد نبايد نتيجه گيري اخلاقي مي كردم.

  20. سلام عزیز
    مگر دل تو گرفته ؟بغض ته صدای تو می گیرد؟
    ….مرسی
    همچنان حرف های شما برای من مهم است
    نادعلی

  21. از م . دانش به خانم ِ؟ يا ( منتطرگودوي سابق )
    متشكر ازتوضيح معنايي : به هر معنايي كه بگيريد من آدم منتطري نيستم .
    و نير متشكر از تصحيح ” آقا ” : اميد وارم فمينيست نباشيد.چون من هم زياد ” ماچو” نيستم .
    با محبت

  22. سلام . بسيار زيبا بود شاعر گرامي ! ياد يك شعر افتادم : ……./ به دلتنگي هايت / خيره مي شوم/ شكست آينه / اتفاق تازه ايست/ كه از چشم هاي تو/ افتاده است / زير نگاه زني / كه تمامي راه / توي آينه بود !/ ……. .
    بسيار زيبا بود شاعر ! همهي دريايي هاتان زيبا هستند ! اما اين يكي 29 بي نظير ! با سپاس شاعر عز يز !

  23. فرض کنیم این ماجرا در ایران اتفاق می افتاد، بیفتد:
    به لطف خشکسالی، رودها چندان آبی ندارند؛ اگر شخصی خود را از روی پلی پرت کند احتمالا در جا ملکوتی می شود.
    به فرض رودی آبکی هم داشته باشد، شخصا اگر پس از پرش جانی برایم باقی مانده باشد، با دیدن قیافه مامور انتظامی که احتمالا می گوید ” نپر! برای ما مسوولیت دارد” هر چه بیشتر از دنیا و ما فیها سیر شده و ترجیح می دهم جان را دو دستی به آفریننده اش تسلیم کنم.
    در این میان ،اما، واکنش انبوه مردمی که همیشه برای دیدن چنین صحنه هایی سر و دست می شکنند جالب است: گویی همه منتظر مردن طرف هستند… می مانند تا مبادا نمیرد!

  24. “برتر از انتظار حذف انتظار”
    ….ژاندارم تفنگش را بيرون کشيد و به سمت چاه چمکران نشانه رفت و دادکشيد :
    – يا بيا بيرون يا مي زنم !

Comments are closed.