رویا

سر ِ زبان، آنجاتر (يک شعرتازه )

  •         

آنچه زبان می خورَد         
همیشه همان چیزی ست         
که زبان را می خورَد         
امیدِ آمدن ِ لغتی         
لغتی که نمی آید         

تو آنسو تر   آنجا تر        
برابرِ من ایستاده ای        
برابر با من        
و چهره ام        
چیزی به آینه از من نمی دهد        

چیزی از آینه در من می کاهد        
و انتظار ِ صخره ی سرخ        
نوکِ زبان توامیدِ آمدن ِ لغتی ست        
لغتی که نمی آید        

فرورد ین 1384        

       از مجموعه ي "در جستجوي آن لغت تنها " – انتشارات کاروان، بزودي .       

25 Comments

  1. لذت خواندن شعر خوب ِ تازه…
    عادت‌کرده‌ام به خواندن چندین و چندباره‌ی شعرهای قدیمی.
    پیش ِ پای نوروز، لذت خواندن شعر تازه…
    هزار-و-یک فکری که توی ذهن تصویر می‌شود که آن لغتی که به زبان نیامده، که می‌خواهد به‌زبان بیاید یا نیاید چیست…
    شب‌ام قشنگ شد، دم‌تان گرم!

  2. من هميشه ترجيح ميدهم خودم را در شيشه رنوي مشكي تو نگاه كنم تا بيرون را هم ببينم از اينه اتاقم دلگيرم هميشه يادم مي اندازد پشت سرم ديوار است
    اقاي رويايي به عنوان كسي كه زياد شعر ميخونه اين شعرتون از اون دست شعرهايي كه من دوست دارم موفق باشيد

  3. شاد و استوار ماندیم و سعی می کنیم که بمانیم ما باز هم سعی خود را خواهیم کرد
    سال نو مبارک

  4. رويايي جان !
    اين متن ، شعر خوبي براي من نيست . تو در اين متن مي خواهي تفكري را در ذهن مخاطب فرو كني يا بهتر اين است بگويم اين خاصيت ، محور اين متن است .در اينجا شعر و زبان نيست كه تو را به نوشتن وا مي دارد بلكه چيزي ست كه قبلا به آن انديشيده اي . قبل از اين كه بنويسيش در ذهنت به تكامل رسيده است . اين شعر در حين نويسش اتفاق نيفتاده . تو در اينجا با نوشتن نيانديشيده اي بلكه انديشه ات را نوشته اي .

  5. فاصله اي ازلي بين ذهن و زبان هست كه در آن بين نوشتن و انديشه جايي نيست.در آن فاصله نمي فهمم كه چقدر انديشه مرا مي نويساند و چقدر نوشته انديشه را بر من عريان كرده.در آن بي مكاني قضاوتي نمي يابم
    و بدتر اين است كه حتي در مورد خودم هم نمي توانم قضاوت كنم كدام از اين دو مكانيزم در اثر فعال شده.هميشه گرفتاريم.هميشه گرفتار بمانيم.
    ان شاالله !

  6. سلام
    سال نو مبارک
    می شود در عبور از جاده
    تمرد نکرد
    چه غم عظیمی است دلتنگی جاده
    خوشحال می شم به هم سری بزنید
    شاد باشید و مانا

  7. سال اگر نو است
    مبارك
    از اشعار مجموعه ي جديد بي اطلاعم
    ولي با توجه به اين نمونه كه گذاشتيد به گمانم زبان اين كار ها بايد يك سري تغييرات خاص داشته باشد و نسبت به كار هاي گذشته در آن اتفاقات قابل ملاحضه اي از نظر دستوري و موسيقيايي افتاده باشد…
    البته بايد منتظر لذت خوانش ماند

  8. با سلام خدمت استاد معظم
    سالی توام با سلامتی برای جنابعلی و خانواده محترم آرزومندم موفق باشید

  9. که طوق برکشد که دور وانهد از گردن مهمان و خانقاه
    .برایِ
    این تن
    و مهمانی که خانقاه نمی شناسد
    یاد برده است
    دو زانویِ ادب.
    تن
    کشانِ تن
    سفره نهاده است
    به شوق
    و جان به دودِ فکر
    از کار تن بافته است
    ……………
    ——————————————————————————–
    خانقاه در گیلکی به معنی صاحبخانه است.

  10. درود و شادباش سال تازه ی خورشیدی به رفیق همیشگی…آخرین چریک با شعری دیگر به روز است..نص صریح قانون…یا حق

  11. سلام آقاي رويائي
    حالا كه دارم اين متن را مي نويسم مي دانم گرفتار دنيائي شده اي كه هرگز براي من دست يافتني نيست .اصولاً آدمها با هم متفاوت اند ، اما اين تفاوت شما براي من خيلي خاص است . من از شما خيلي چيزها آموختم .
    دوست دارم به هياتي ديگر از كلمات دست پيدا كنم كه در آن كلمه تمام انرژي خودش را داشته باشد ، نفس بكشد ، حرف بزند و زندگي كند .
    داود حسنوند از خرم آباد

  12. ( از مجموعه هزاره اشباح )

    و تو مرا
    می برده بود
    بی برد
    و مرا
    می رفته بود
    بی رفت
    و سوخته بودم تو را
    در وقتی
    از نگاه نامه ی چشمت
    می خواندم
    سکوت
    فریاد را
    خواهد خورد.

Comments are closed.