رویا

سیروس آتابای

سیروس آتابای چهره ای بزرگ در شعر آلمان
از شاعران ِصدر جنبش حجم

Cyrus ATABAY une des figures majeures de la pésie allemande, poète passionné par 
la Poésie de volume (Espacementalisme
)

در دهمین سالگرد مرگ سیروس آتابای، نشریۀ بین المللی شعر و ادب " نوشتا " ، در شمارۀ 5 خود یاد اورا گرامی داشته است، در این گرامیداشت  شعر هائی از او به ترجمۀ رامین ایزدی آمده است 
:  با نقل قول هائی از یداله رویائی که در آن می خوانیم   
به نقل از کتاب " عبارت از چیست " (از سکوی سرخ 2)   : "… شاهزادۀ تنگدستی بود که با مناعت زندگی می کرد ودر مناعت هم مرد.
از شاعران بر جسته و معتبر زبان آلمانی ، دوستِ سال های چهل و پنجاهِ من ، دوستِ بیشتر شاعران شعر حجم ، که خودش هم از امضا کنندگان بیانیه و از بنیان گذاران این جنبش بود .
سیروس چند سال پیش وقتی که در آلمان می مرد ، مرگ او مو قعیتی شد تا آثار او به خیلی زبان های دیگر تر جمه شود . هم شعرش مثل کتاب" روزنوشت های پروسپرو" وهم بعضی از کارها و نوشته های نثری اش ، ازجمله به زبان فرانسه ، و به ترجمۀ ژان-ایو  ماسون که خود شاعری در میان شاعران معاصر فرانسه است

 .
روحش شاد، همیشه طنزی ظریف در حرفهایش بود ،  در یکی از یادداشت هایش خواندم که گوتفرید بن که یکی از شاعران بزرگ آلمانی است، در سال 1954 ، بعد از سخنرانی اش در بارۀ "پیری مشکل هنرمندان" ، سیروس را به کافۀ ارزانی دعوت می کند ودر آنجا خیلی صریح و ساده به سیروس گفته بود که ایرانی هائی ایرانی هائی که من شناختم همه دِژِنره ، (از اصالت افتاده و بی ریشه) )dégénéré(بودند .
این جمله ای بود که گوتفرید بن به سیروس گفته بود . باهم رفیق و آشنا بودند . و سیروس در جواب گفته بود که درست می فرمائید، چون پدر من هم که شوالیۀ دلیری بود حالا تریاک می کشد و کاری با کار کسی ندارد.
این جمله از نوع طنز هائی است که مخصوص سیروس آتابای بود. ولی او پدرش را خیلی دوست داشت ، یعنی تنها کسی را هم که دوست داشت پدرش بود. خودش هم محبوب پدرش بود. (البته این توضیح را هم بدهم که گفتم شاهزادۀ تنگدستی بود، سیروس آتابای نوۀ رضاشاه بود و پدرش از چهره های آشنا و معروف دربار پهلوی بود. مسئول اسب های سلطنتی بود، که در اصطلاخات و القاب درباری عنوان خاصی دارد ، که یادم نیست). اینکه او حالا در چهرۀ پدرش شوالیه ای را می بیند که تریاک می کشد، وآرام است وکاری با کار کسی ندارد، که در زندگی واقعی اش هم همینطور بوده، این برای سیروس جالب بود، اما این طنزی هم که در این حرف او نهفته است یاد سیروس را در این مطلبی که بر سر آن هستیم برایم زنده کرد .
سیروس آتابای فقدانی در شعر
اما اینکه حالا واقعا مرگش در همه جا به صبرو سکوت کذشت و کسی از آن حرفی نزد جز در آلمان، که این خودش از تاسف های روزگار ماست، اینکه در اینجا هم مرگ شاعر است که باعث می شود که شعرهای او و نوشته های اورا یه زبان های دیگر ببرند.یعنی باید منتظر مرگ بود تا شعر ها ونوشته های کسی از زبانی به زبانی برگردد. به هرحال این را باید گفت
که شعر آلمان با مرگ سیروس آتابای یکی از چهره های معتبر خودرا از دست داد. و حتی برای جنبش شعر حجم هم باید بگویم که ضایعه ای بود مرگش .
من یکی از شعر های سیروس راکه از آن زمان، سالهای چهل، در ذهن من مانده و از کار های حجمی اوست، برایت می خوانم، یادم نمانده تماما، ولی این تکه اش برایم جالب بود که می گوید :

بر چهرۀ تو روزگار
سالکی به جا گذاشت
و صورت تورا
وزن شکوفه ای دگر گون کرد

خودش هم در آن زمان اولین کسی بود، ویا تنها کسی بود که آنتولوژی کوچکی از  شعر معاصرفارسی و بویژه حجمگرایان را یه زبان آلمانی ترجمه کرد، این تنها آنتولوژی که از شعر معاصر ما درآلمان هست، و یا لااقل درآنزمان بود . ترجمۀ معتبری است"…"

  چند شعر از مجموعۀ "یادداشت های پروسپرو

به ترجمۀ رامین ایزدی   

(1)

بیش از پیش
پرسه را دوست دارم
پرسه از میان کوهستان هایت
پرسه های کم کم، بی اجبار
و رویای حادثه جویی هایم را می پرورانم
در شیارها و شکاف های
فضای بی جاده ات.

(3)

در کاروان سرایی متروک
حیات من آغاز شد
در اجرای فرمانی
فرمان عفو
بیان ناپذیر

در من آن نیروی فرشته ای نبود
که حیاتی زاهدانه می طلبد
پس آن راه شاهانه کشف ام نشد

ناچار به هم نشینی ِگل های بیابان رفتم
و از آن پس خود را غباری یافتم
بر ریشه هایشان.

(4)

در ابتدا احساسات آمد
قطعه شعری مهلک
در شکل مسافری رهگذر

و بعد میزبانی
و سرانجام جابری

شهزاده ی وسوسه را
به حکم حقیقت
زندانی کردم
خواستم او را بکشم
اما به حرف آمد و گفت : مرااگربکشی
دنیائی ِتو می میرد
در تو دنیوی می میرد!

(7)

چه گونه است که روز دیدار
طعام ها خوش بوترند

چاشنی ئی هست
که نام اش تمناست
که به آن می زنیم
خریدنی نیست
تنها به کار کسی می آید که در سکوت
هنر ِکشف را می آموزد، هنر بازشناختن را

اما برای آن که در او دغدغه ای نیست
چاشنی ِبی حاصلی است.

(8)

حکمی که بر من رفته بود
به هیچ انگاشتم
نام ام را دیگر کردم
و آثارم را
و ترک کردم جائی را
که بخت رهایم کرده بود

گستاخانه بر هیزمی کوبیدم
که آتش در آن نمی گرفت

ناگهان شعله برخاست
و همه سو نور شد

10)

سروشی شاد از دیده گذشت
دوباره سمت را می شناسم

پرنده ها در راه شیری
به سمت ماهان می پرند.

12 Comments

  1. سلام جناب رويايي . امشب پس از مدت ها فرصتي دست داد تا صفحه ي شما را ببينم . ياد مرحوم آتاباي را گرامي ميدارم و از شما به خاطر درج اين چند شعر زيبا از ايشان ممنونم . شخصآ شعر هفتم را بيشتر دوست داشتم . اما در بخش هايي از مصاحبه هاي شما كه تمامآ ان ها را با دقت خواندم پرسش هايي برايم پيش امد .جناب عالي در مورد ماهيت اساس نامه هاي كانون نويسندگان داخل كشور و همچنين كانون نويسندگان در تبعيد اين مطلب را مفصلآ توضيح داديد كه آن چه بايد و نبايد مي آفريند ، فرديت و استقلال شاعران و نويسندگان را به مخاطره مي اندازد و كلمه را نيز در سياه چاله هايي كه در سينه ي همان چهارچوب هاي محدود قطعيت ها و تبصره ها حفر مي شود ، در گرداب خود حل مي كند و گفتيد كه كانوني كه قوانين را اينطور تعريف مي كند و فرد را ملزم به تبعيت از آن مي كند شالوده ي آن از چپ جدا شده است و تنها شعاري مانده بر جا ، كه تنها دروغي محض است و در ادامه گفتيد كه پيروي از اين اساس نامه ها باعث فساد مي شود . اين سوال برايم پيش امده است كه شما چگونه انتظار داريد كه كانوني باشد و اساس نامه اي درج نشود و ديگر انكه ماهيت هر اساس نامه اي متشكل از بروز همين بندها و بايد ها و نبايد هاست و كاش بيشتر توضيح مي داديد كه در آن سال هاي دور عملكرد كانون چگونه بود و توده در اساس نامه هايش از اين بايد ها و نبايد ها نداشت ؟! . از مصاحبه ي اخرتان كه در مورد تفكر هوسرلي شما نسبت دوستي است و گفتيد كه امروز از اينكه ديگري باشم تا باديگري لذت بيشتري مي برم ، لذت بردم . ممنون


  2. اگر آتابای ، حجم سرا بوده باشد ، من احتمالا باید الفبای حجم را از اول بخوانم .
    رویایی عزیز !
    مانیفست حجم ، حجم را جریانی برای تمام زمانها و … می پردازد و عواملی را در پرش های آن می ناماند . که اینگونه بیشتر ، حجم نوعی هدف می شود و افراد و نامها ( حتی شما ؛ رویایی عزیز ) در اپوخه ، مستحیل می شوند .
    به ما بگویید ، آیا ما حجم را دوباره بگوییم ، یا حجم مان را دوباره بگوییم ، یا شعرمان را بگوییم ، یا تنها دیگر شعر بگوییم و معرفی را جز شعر ندانیم ، یا دوباره از شما بیاموزیم ؟
    رویایی عزیز ! من ابلهی در میان حروفم ، که دامنه ی بلاهتم ، گلویم را در مواقع ارائه ی دانایی بیشتر می فشارد .
    به من دوباره بگویید آن حجم ، که آتابای ( آتابای ِ این چند شعر ) هم در آن است ، چیست ؟
    رویای عزیز ! شما از نامندگی شاعر ، پس از مرگ ( عدم دقت در آن ، قبل از مرگ )متأسف شدید . به من بگویید آیا اگر مرگ سبب دلسوزی و یا تولید عزت زیادی برای شاعری گردد مفید است ؟ من آتابای را نمی شناسم . اما برای من مرده و زنده اش فرقی نمی کند . برای من مرده و زنده ی چیزی فرقی نمی کند . تنها فرق زنده ی چیزی ، لذت های زیستی از یک کالبد مثل خود بردن است برای من ( نوعی رمانتیک متداخل در نستالوژی ؛ بخاطر نوعی آته ایسم خیامی ) .
    راستی رویایی عزیز ! چرا اصلا شما با ما کم می گویید ؟ شما که از آتابای می گویید و با عباس عزیز ، آنقدر سخن می گویید ، آیا نمی توانید با ما سخن بگویید که فرق حضورمان با شما فقط کمی زمان قراردادی ست ؟ ( سوای فرق انرژیک موازی ، که چون موازی ست ، مشابهت است )
    ممنونم رویایی عزیز ! اگر اینها را می خوانید و اگر خود ِ شما می خوانید
    با احترام ؛ کیوان قنبری
    آقای قنبری عزیز
    حرف های مرا در این مطلب، در حد آنچه از من نقل شده است بخوانید
    فعلا تشکر، تابعد
    رویائی

  3. با:
    خبرهایی تاااااااااااااااازه از جشنواره سراسری غزل پست مدرن!
    .
    .
    .
    شماره سوم نشریه ادبی ایرانشهر ۲۰ آذر به دست شما میرسد!!!
    .
    .
    تعرفه معرفی وبلاگ و کتاب شما در نشریه ادبی ایرانشهر اعلام شد.
    .
    .
    .
    و غزلی متفاو(ط)!!
    سیگار هم نمی کشم و اینجا، جرمش هزار بار نفهمیدن
    خاکستری مچاله شده، گنداب/ اران چکه چکه روی گندم
    به روز شدم…
    استاد عزيز…
    اگر به وبلاگ بنده تشريف بياوريد و غزلم را بخوانيد بسيار خوشحال ميشوم و مسرور از اينكه استادي به بزرگواري شما شعر مرا خوانده پس منتظرم استاد

  4. با درود
    باري ديگر در کنار هم و همصدا با هم خواهان آزادي مهندس حشمت الله طبرزدي شويم تا بتوانيم با هم وي را از بند استبداد بيرون کشيم لطفا به کمپين آزادي براي مهندس طبرزدي پيوسته و آنرا امضا کرده و معرفي کنيد
    کمپين آزادي براي مهندس حشمت طبرزدي
    http://sostabarzadi.wordpress.com/
    لوگوهای آزادی برای مهندس حشمت طبرزدی
    http://sos-tabarzadi.110mb.com

  5. روزي چند بار خودتو تو آينه ميبيني؟ فكر ميكني تنهايي ساختني؟يا چون خيلي كريهالمنظري به پوچي رسيدي ؟خدا خرو ميبينه و شاخ بهش نميده اگر جنبه تنها شدن رو داشتي الان اسمت اين نبود شايد مشدي جيمز دين.دگرگشت به كودكي از تو پير كانا بعيد نيست.

  6. سلام استاد
    از بابت گذاشتن اشعار زيباي آن مرحوم سپاس
    خيلي مشتاقم اشعارم را براي شعر شناسي چون شما ارسال كنم وازنقدهاي رهگشاتان بياموزم آنچه تا حال نياموخته ام
    اگر هنوز حوصله اي هست بزرگي كنيد و آدرس ميلتان را بفرماييد
    http://www.yaminminavi.blogfa.com

Comments are closed.