رویا

توده ای ها

آنچه در پست پیشین به نقل از روز نامۀ " اعتماد ملی" آمده است بقیه ای دارد که در زیر می خوانید  :

مسعود نقره کار : درباره‌‌ي جدائی و اخراج توده‏اى‏ها از كانون نويسندگان ايران در سال 1358 چه نظرى داريد؟ اين كار به نظر شما كار درستى بود؟
رویائی : نخير، كار غلطى بود. ببينيد كانون نويسندگان بدون حضور کمونیست ‏ها نمى‏توانست كانون باشد. بايد قبول كرد كه تلنگر روشنفكرى و تلنگر بيدارى و مدرنيسم را در ايران حزب توده‌ي ايران زد. ما فكر تشكل و تجمع را از حزب توده داريم، تمام آن چپ‏هايى كه نمى‏خواهند حزب توده در تجمع آن‏ها باشد يعنى مى‏خواهند از رحِم مادرشان فرار كنند، رحِم چپ و طلوع ِفكر سياسى در ايران یعنی حزب توده‌ . چطور مى‏شود آن‏ها را از تجمع جدا و اخراج كرد ؟!
حرف من اين است كه اگر بخواهيم تجمع داشته باشيم بايد مدارا و تحمل داشته باشيم. نبايد همه مثل ما فكر كنند، اين‏ها كه گفتند حزب توده نباشد و توده‏اى‏ها را اخراج كردند، تحمل نداشتند. اغماض نداشتند و تا زمانى كه اين وضع هست كانون راه خود را نمى‏رود. صحبت از اخراج و جدايى يعنى اين‏كه آن حكمت وجودى كانون زير سؤال است. حالا اين جدايى و اخراج چگونه بود من زياد اطلاع ندارم. اما خود قضيه حرف مسكينانه‏اى است : در تهران يك گروه روشنفكر نتوانستند همديگر را تحمل كنند. تأثرآور است؛ خب بايد اين‏ها بدانند ما بدون حزب توده چپ نداشتيم، فرهنگِ چپ را حزب توده آورد، بقيۀ چپ‏ها نمى‏توانند بيرون از حزب توده فرهنگ داشته باشند. به علاوه بايد گفت؛ قهر توده‏اى‏ها در سال 1358، نه اخراج‌شان. چون توده‏اى را نمى‏شود اخراج كرد مگر برود، برود هم ميراثش مى‏ماند. اگر چپ ايران فرهنگی دارد از حزب توده است.
سؤال :در رابطه با آغاز فعاليتِ كانون نويسندگان ايران، در داخل ايران، نظرتان چيست؟
ببينيد، در شكل‏گيرى و فعاليت‏هاى احزاب و كانون‏ها هميشه نوعى مفهوم ِساخت و سازش هست، ما چه با رژيم و چه با اپوزيسيون ِرژيم اگر سازش و تفاهم داشته باشيم نقض غرض است، كار نويسنده و روشنفكر اعتراض است و اين اعتراض در هر قيافه‏اى كه تظاهر بكند بدون سازش است، هر جايى كه سازش هست اعتراض منتفى‌ست. خب كانون در عين حال مسئله‌ي اعتراض را خفه مى‏كند. مثلاً اساسنامه نوشته‏اند، چه گروه‏بندى‏هايى كه بر سر اين اساسنامه درست نمى‏شود، اصلاً متن اساسنامه خودش نقض غرض است، كانون اساسنامه نمى‏خواهد. مواد اساسنامه موادِ بايد و نبايد است. اساسنامه زبان منع دارد، و با زبان اختناق و زبان منع حرف مى‏زند. با زبان اختناق نمى‏شود با اختناق مبارزه كرد. يكى از هدف‏هاى كانون مبارزه با اختناق است. اساسنامه‏ها زبان‏شان زبان اختناق است، مى‏گويند اين كار را بكنيم، آن كار را نكنيم.
ما نويسنده‏ها و شاعرها احتياج نداريم كسى ما را نمايندگى كند. نمايندگى گرفتن يعنى از قدرت سوءاستفاده كردن، وقتى نمايندگى داديم و نماينده انتخاب كرديم يعنى ديگر مسئله زير كنترل فرد نيست. ما داريم فردِ نويسنده را از او مى‏گيريم، و اين خطرناك است، نويسنده‏ها، شاعرها، فرد و فرديتشان را بايد زنده نگه دارند و حفظ كنند، نه اين‏كه در كانون حل شوند . از یک طرف برای بیان شعار" آزادی بی حد و حصر " می دهند و از طرف دیگر حد و حصر برای آزادی ِخودشان می گذارند که عضو کانون نباید آین باشد وباید آن نباشد ! اين حلِ فرديت خطرناك است.
زمانی مى‏گفتند فردگرايى يك بيمارى غربی است و انديويدوآليسم يك بيمارى خطرناك است، اما امروز احتياج ما به فرد است، و فرد همه‌چيز است. فرد در قاعده هست و در كانون حل مى‏شود و اين خطر است، حل شدن فرد حل شدن كلمه است ، حل شدن زبان ها. مسئله، مسئله‌ي فرد و جامعه اش است ، و همين كه جامعه هست كافى‌ست، ديگر احتياج به اين كانون‏ها و اتحاديه‏هاى صنفى و سياسى هم ندارد، من بازهم تكرار مى‏كنم اين‏ها يعنى سانسور، ما نمى‏توانيم به وسيله‏ى سانسور با سانسور مبارزه كنيم.
سؤال :درباره‌ي كانون نويسندگان ايران «در تبعيد» چه نظرى داريد؟
من اعتقادى به لزوم وجود اين كانون، آن‌هم در تبعيد، ندارم، خب الآن در ايران كانون نويسندگان هست دیگر . امروزه‌‌روز با اين امكانات انفورماتيك، و اين‏ همه سرعت در ارتباطات كه ديگر نيازى به اين كانون در خارج نيست. مضافاً اين‏كه چرا «در تبعيد»؟
ما بايد ضلع و زاويه‏ى ديدمان را گسترده‏تر كنيم و جهانی نگاه کنیم، اين كلمه‏ها و این زائده ها مارا محدود مى‏كنند، از طرف ديگر اين كانون هم ، تا آنجا که من می دانم ، وسيله‏اى شده براى سوءاستفاده از قدرت، واز قدرتِ نمايندگى. اين كانون در واقع مستبد است، تحديدكننده و تهديدكننده است، اشاره كردم، مثلاً اگر كسى از اعضاى كانون مى‏خواست عضو انجمن قلم شود بايد قبلاً از اين كانون اجازه مى‏گرفت. ببينيد اين روش تشكيلاتى ارتجاعى و عهد عتيقى‌ست كه كسى را منع كنى كه عضو تشكل ديگر نشود ، که سلطنت طلب نباشد، که راستِ رادیکال و فاشیست و و راسیست نباشد. که کمی همجنس طلبی، کمی زن ستیزی، و فساد اخلاق در حد اعتدال، قابل اغماض است، همۀ اینها به اضافۀ عدم سوئ پیسشینه در دزدی و جرائم مدنی با " پروندۀ درخواست عضویت" نویسنده، و آن اعتدال ها!! در کمیته ای بررسی و تصمیم گیری می شود، ملاحظه كنيد انحراف حرف را، انحراف نمايندگى را وسانسور را … تحلیل فرد در يك تشكيلات را.
رؤساى كانون‏ها و مديران كانون به علت رقابت‏هاشان و رفاقت‏هاشان كانون‏ها را وسيله‏ى جاه‏طلبى مى‏كنند و طبيعت كانون‏ها را به طبيعت خود نزديك مى‏كنند. اين آقايان كانون نويسندگان را در تهران اول به دستبوسی "امام" بردند و بعد به تبعيد آوردند! نويسندگان نبايد بگذارند كه اين كانون همان كانون باشد. نويسنده نبايد كانون باشد، نويسنده نبايد كانونى باشد؛ ونويسنده‏ى كانون باشد، ضايع مى‏شود، ضايعه مى‏شود. مرز و مانع‏اش مى‏كنند، مركزش مى‏كنند، مركوزش مى‏كنند، ماركوزش مى‏كنند و از خودش دورش مى‏كنند، ناگهان همه خيال مى‏كنند بايد آمريكاى لاتينى شوند، و بهترين نوع مبارزه با ديكتاتورى نوع آمريكاى لاتينى‏اش است، چپ‏هاى ما در سال‏هاى اخير اين‏طور مى‏انديشند.
معذالك چه اشكالى دارد كه اگر شاعر و نويسنده‏ى مقيم خارج بخواهد در جمع همگنان‌اش باشد، با همين هدف چرا به كانون نويسندگان در ايران نپيوندد؟ كه هم آن را حمايت كنند و هم از حمايت سازمان قوى‏ترى برخوردار باشند، چون آن‏ها همه گونه تمايل‏هاى راست و چپ    وخوشبختانه خيلى بيشتر از این‌ها اهل مدارا، اغماض و به‌اصطلاح تولرانس هستند (Tolérance)  رادر خود دارند،ا.تبعيد» را كه  اين واین كانون که مى‏پرسيد، با اين‏كه در سرزمين مدارا زندگى مى‏كند، مدارا را نمى‏شناسد متأسفانه! چپ افراطى‌ست و مى‏خواهد چپ افراطى « باقى بماند. از شاعران و نويسندگانى كه مثل آن‏ها نمى‏انديشند متنفرند، اين يك نوع فساد فكرى‌ست. يك نويسنده‏ى جوان مقيم خارج بايد اين
را بداند که كانون نويسندگان ايران «درتبعيد»فاسدو فاسد کننده است. وقتى که كل ِِچيزى فاسد باشد جزء نمى‏تواند جز فاسد چيزى باشد

ماخذ : کتاب " عبارت از چیست"
از سکوی سرخ ۲ 
 

4 Comments

  1. با سلام خدمت استاد یدالله رویای عزیز
    مصاحبه ی جالبی بود و من به عنوان یک جوان چپ از جواب های شما لذت بردم چون همانند همیشه حقیقتی همراه داشت.
    متاسفانه 3 نظر بیشتر داده نشد و هیچ کدام ربطی به موضوع نداشتند و این نشان از فرار آقایان و خانمان مخالف حقیقت است!
    با محبت و احترام م .هماوند

Comments are closed.