رویا

در ظلمت زبان…

در ظلمت ِ زبان عصب بیدار
صورت تاریک ِخواب را
دور تر از خواب می‌برد

دور تر از وقت
شب می‌کند لغت

و وقت‌های دور
                   – عبارت ِ تاریک ِ سرگذشت –
تاریخ ِ وقت را تولد ِ ظلمت
    از خواب از لغت
و هر دو در برابر ِ شب

آن وقت‌های مجهول
آن وقت‌های گم

آن وقت‌های طیّ ِ لغت‌های دور
آن وقت‌های دفتر و دستور

از کتاب دردست انتشار:
«در جستجوی آن لغت تنها”

 

17 Comments

  1. رويايي عزيز دلم گرفت…چرا من را در حماقت ات شريك نكردي…از تو انتظار سانسور نداشتم…يا همه را پاك ميكردي يا حتي يك كلمه را …………

  2. وحشت تمام شد
    ديگر نگاه
    فضاي بين دو پلك نيست
    و واژه اي مرموز
    خورده است
    فضاي بين دو لب را.
    اين يعني ديوانگي يعني …
    چي از جونم مي خواي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  3. سلام.
    حال شما ؟
    استاد چقدر حرف زدن با شما سخته؟
    لطفا اين پيغام رو تاييد نكنيد.
    از شما اجازه مي خواستم كه اگر امكانش باشه لينك بدم( متاسفانه معادل فارسي لينك رو پيدا نكردم).

  4. سلام استاد عزيز
    جناب آقاي يداله رويايي
    دو تا سوال دارم اول اينكه الان كجا زندگي ميكنيد
    دوم اينكه ممكنه بتونم با شما يك مصاحبه ي كارگاهي داشته باشم؟
    البته اگه براتون امكان داشته باشه
    واقعا لطف ميكنيد

  5. سلام
    استاد محترم
    آرزوي تني سالم و دلي خوش برايتان دارم
    نظراتتان در مورد وبلاگم مغتنم خواهد بود

  6. سلام استاد گرامي / شعرتان را خواندم :آن وقت‌های مجهول / آن وقت‌های گم….
    اي كاش آخرين شعرهاي مرا هم / سري مي زديد
    شاد زي

  7. سلام دوست روشن…اتل متل سپیده
    شب به…
    ( سیاهی روشنی کوچکیست…وقتی جایی برای پنجره نیست…)بروزم با دنیایی روشن…
    اتل متل سپیده
    شب به سحر رسیده ….منتظرم.شاد باشید…

  8. با هر شکاف سقف
    يک سکّه ميچکد
    من در نهايت اين شام تيره وش
    آوار و سکّه را
    غربال ميکنم

  9. هجوم خستگی
    فرو میرود از دیوار چشم دیوار
    پرنده که پر نمیزند
    ساحل_ پرواز می خواند پرنده را
    تا بخواند
    من هم خواننده_ام
    خواننده از چشم
    برگی می خواند که آن کلمات_اش شناورند
    من خواننده و حافظ_ام
    خواننده ی حافظ_ام
    هر چه می خوانم از حافظه ی حافظ_ام می خوانم
    بدون حافظه من فقط حافظ بودم
    حالا با حافظ و حافظه
    کمی از حفظم همه ی هیچ را
    دوست داشتم با خستگی شعرم و خست نرمی_اش با گستاخی ,شعر رویایی را خسته کنم ,نشد.

Comments are closed.