رویا

دردِ معطر

وقتی تحول از خزه آغاز می‌شود
در تو هجای گل
                       تحول
                               می‌گیرد
و دردهای آگاه
از باغ‌های سرخ می‌آیند
تا گوشت عبور را بشناسد

وقتِ عبور  دردِ سفیدِ میل
در شانۀ تو  گودالِ پاسکال را
                         می‌بیند
و در کمانِ ترقوه‌ها  آرش
                                نا گاه
از شکلِ خواب می‌گذرد
 

اوجِ سقوط و  همهمه‌ی راه‌های گمشده‌ی پی
زخمِ معطر ِ گل
                   در دهانِ نور و
                                      خزه

                                                                
   (نقل از شمارۀ ۲ مجله «شعر دیگر» سال ۱۳۴۹)           

24 Comments

  1. دلتنگی 8
    با کاروان من
    تحرک متروک –
    .صحرا مجال صحبت بود
    و کاروان که فرصت اندیشه را
    از صحنه ی نمکزا ر
    بر می گرفت؛
    پیمانه های سرخ عطش را
    با خواب باستانی کاریز
    پر می کرد.
    ما از میان استراحت شرقی می رفتیم
    پستان های تشنۀ زن هامان
    با دکمه های مردانه
    شب را نگاه می کردند
    و چشم های خسته ی مردان،
    بر کهکشان
    ــ شروع شن ها ــ
    جاری بود.
    بر گرد ای تحرک متروک!
    این جا نه ابر، نه گذر باد
    .
    دیریست تا معاش نبات را
    پیغامی از سواحل تبخیر نیست.
    و سرنوشت آب ،
    در سفره های زیر زمینی
    تقطیر آسمان را از یاد برده است.
    یداله رویایی
    هنوز با دلتنگي هاي تو دلتنگ مي شوم استاد…
    – آقای بهادر، درچاپ جدید دلتنگی ها چند مورد به توصیۀ سانسور با چاپ های قبلی فرق می کند.

  2. سلام….من هنوز به امید اینکه شما سری بزنید و کارهای من رو بخونید به وبلاگتون میام…نمیدونم تا کی باید این کار رو ادامه بدم اما خوب امید دارم….
    – هنوز ؟!


  3. و من حیوانی خانگی داشتم
    نامش:”ماهی .”
    بزرگتر از من
    با چشمانی وق زده
    همیشه وارونه
    کمی دوست
    کمی مهربان
    پیچیده در لباس مادرم
    می گشت در میان آدم ها
    صدا می زد :”آب !”
    هر بار که باز می کردم دکمه های سرخ دامنش
    “ماهی های سرخ
    لباس های مادرشان را
    به دریا می ریزند!”
    ۲۱ دی ۱۳۸۵
    م.پ

  4. سلام …آبسكون شكلي از من است كه گم شده وگودال خزر به اندازه ي دهان دره هايم بزرگ نيست ….شب از كوه هاي بلند ستاره مي چينم وپشت پلك هايم را كه خزه بسته پاك مي كنم تا دريا را تماشا كنم ….آبي در من است …زلالم كن….///به روزم ….ممنون

  5. رویای عزیز
    این شعر مال سال های چهل است، یعنی چهل سال پیش تر از شعر قبلی (زبان تن). با وجود اینکه در این هردو شعر اروتیسم و به اصطلاح امیال شهوانی قوی است ولی باید اقرار کنیم که در شعر “زبان تن ” قدرتِ بیان چیز دیگری است فوق العاده است و هیچ ربطی با شعر سال های چهل ِ شما ندارد. الا اینکه جسارت های زبانی آن هنوز در حد قبول جامعۀ ما و تابو های آن نیست . با عرض معذرت

  6. آیا گلوله هم
    گرم شکافتن که می‌شود
    این‌همه لذت می‌برد
    در تاریکی گوشت گرمی
    که سکوتش را
    ناله‌ی سرباز هم نمی‌شکند
    شهدای گمنام
    برادر گونی‌های داخل جوب‌ اند
    که با درد آخرین شبِ کارشان
    گره خورده‌اند

  7. استاد عزيز
    شعرهايتان را مي ستايم. من شاعري نوپا هستم كه اگر به وبلاگ من سري بزنيد مفتخرم مي كنيد. راستي از حسن تصادف يكي از اقوام شما به نام آقاي سينا رويايي خريدار منزل سابق ما بودند و خيلي ذكر خير جنابعالي بين ما رفت.
    پاينده باشيد.

  8. سلام نمی دانم این سکوت وبزرگ بینی ها تا کی وولی عزیزم به مطلبی در وبلاگ شیدا محمدی در مورد داستان ایشان نوشتم نگاه کن …باز هم من می نویسم …شما درسکوت بگذران…تا…فدایت

  9. آقاي رويايي
    می خواستم نظر شما را در مورد زبان شعری اسلامپور جو یا شوم
    با تشکر فراوان
    .

  10. راستش را بگو استاد… اين “پستان های تشنۀ زن هامان
    با دکمه های مردانه” كار تو بود يا كار فروغ؟؟ منظورم همين يك سطرش است.
    – تا آنجا که یادم می آید من ” با چشم های مردانه ” نوشته بودم، اصلاح ” با دکمه های ” از فروغ است .

  11. salam ostad.
    hafteye digeh conferanci dar morede she’re hajm daram.etelaate jozi dar moredesah daram vali na be tori ke vase digaran ghabele fahm bashe.ketabi ham dar moredesh peyda nakardam.mikhastam bedunam manba’e interneti vojud dare dar morede she’re hajm ke man betunam conferancamo bar un paye tanzim konam va daneshjoo haye digeh ham azash sar dar biaran.
    ba tashakkor

  12. سلام و ارادت .
    سمانه نائيني هستم مدير بخش معرفي و مصاحبه سايت ادبي عروض http://www.arooz.com . بناست ویژه نامه این شماره عروض به شعر حجم و اختصاصی تر یدالله رویایی مربوط باشد . ایمیلی از شما پیدا نکردم . می خواستم مصاحبه ای با شما داشته باشم و اگر مطلبی هست که پدر شعر حجم مایل به انعکاس آن در جلسه اختصاصی شعر حجم می باشد حتمن بفرمایید .
    منتظر ایمیلتان هستم .

  13. درست مثل اختاپوس
    چمبره مي زنم
    برقبقبه تا لبهايت
    تا لبهايم
    افق خم مي شود/عقربه خم مي شود
    لب به لب پر مي شوي
    عق مي زني……..
    سلام استاد
    با خواندن مبحث مربوط اروتيسم، پس از چند ماه درگيري شعري را به پايان رساندم، كه مديون داشته هاي شما استاد گرانقدر مي باشم.
    حال مي خواستم درصورت امكان شما را دعوت كنم تا نظرتان در مورد اين كار بيان نماييد.
    بدرود.

  14. رویای نازنین!‌
    من یک‌جور‌هایی مایلم – یعنی لابد چند درجه‌ای کجم، یعنی شاید یک «درجه‌ی نزدیک به قائم» مثل آتل زیر پهلوم دارم – که این تکه از تو را بکَنم و تو این لینک URL کذایی که رفته تو اسمم آن پایین، میخ‌اش بکنم. لابد با ذکر منبع و این‌طور کارها!‌
    هوم؟! نظرت چیست؟! اجازه‌ای چیزی تو کار هست یا تو کار چیزی نیست؟!

Comments are closed.