رویا

یک قطره مرگ

عطری عمودی از یک مرد

وقتی که باز می‌گردد

یک قطره زن

در دام ِاستخوان می‌اندازد 

 

آنجا تن از کدام تفاوت

بالا می‌رود

که در حریم ِخواهش 

                    مرگ

                    ترسیم بهتری دارد ؟

(از شمارۀ 2 مجله “شعر دیگر”  1349)                  

36 Comments


  1. او
    از کنارم رد می شود
    به دیوار می خورد
    به دریا می ریزد
    دریا به مرگ
    در دام است
    از عمق بالا می آید
    بالا می آورد
    گوشت می کنند از استخوان اش
    همچنان آواز می خواند
    به کف می رسد
    به انتها
    بالا می آید
    بالا می آورد
    دست ها را در دریا می شوید
    در تور می پیچد
    هر دو دست را
    ” این بار بالا نمی آیم”
    ” دیگر بالا نمی آورم.”

  2. با شرم ِ خودبین
    تعقیب در دو سمت ِ مُسَلّم
    از محال گذشت
    آن زن که از من می آمد
    و کجا می رفت .
    مُضمَر چه وقت را
    در ذهن ِ نسیان
    معنای دیگر کرد ؟
    دیگر کُنَد .

    سلام ! رویایی عزیز !
    هرچه خواستم بر شعرت چیزی بنویسم ، نتوانستم .
    جز این شعر که قبل تر هم برایت خوانده بودم .
    با احترام ؛ کیوان قنبری

  3. در نوع خودش الیتریشن « ع » در سطر اول عالی است … در حد کاتاستروفی است بند اول کار به لحاظ معناشناسی … من شیوه ی پرسشی بند دوم را به مجانبت با آرکاییسم شعر مدرن ربط می دهم و ( پوزش من ) … پیپ قرمز

  4. سلام ! رویایی عزیز !
    از خواب بلندم کردی تا این رو برات بنویسم . تا من رو به عمق بیداری ببری .
    یدالله ! رویایی ! رویا !
    کجا بودی ؟ کِی بودی ؟ کی بودی ؟ وقتی این رو می نوشتی ؛ اینها رو می نوشتی … :
    ای زایر ، ای درختِ مهاجر !
    با آنچه بی دلیل از چشمت می ریزد
    معنای من از من بر می خیزد
    من خاکم و خاک
    جایی جز لبِ آب نیست
    ای جاری ، ای مهاجر !
    بر لبِ آب
    جز لبِ خاک نیست

    .
    قربانت ؛ کیوان

  5. دست
    بالای دست من نزنید لطفا
    آب از سر دست های من گذشته
    این کارد هم
    آرامتر هم اگر برود
    از شانه بر نمی گردد
    از شانه های خودم
    آب می ریزم پشت سرت
    حالا شما
    هی دست دست می کنید
    … بزنید یا
    – بروتوس تو هم ؟
    این شانه ها که از ترس خیس نشده
    .
    .
    اميدي به من هست استاد؟

  6. سلام
    افتادن برخاستن است برخاستن افتادن .من در من است …من در مني …مني درمن …من در او ..تو درمن …من درمن مني من …من در من من من ….من در خواهش من ….قطره قطره قطره من …من…من در دست هاي پدرم مي چرخيد م بي اراده ي من ومادرم.كه براي من گريه مي كرد….شرمنده

  7. من اين شعر را آنوقت ها در فصلنامه ى جنگ اصفهان خوانده بودم با يك شعر ديگري از شما كه آنهم اروتيك بود
    ارادتمند قديمي
    اقبال
    – شمارۀ مجله یا سال انتشار آنرا میدانید؟ خوشحال میشوم . رویائی

  8. (و اشتباه ما سكوت بود
    كه فرياد مي كشيد
    از انتهاي سرخ شريان
    و لكنت خواهش تصوير
    در هزار توي اينه ها .)
    سلام
    موفق و سربلند باش !

  9. آقاي رويايي به طوركلي افق درلايه هاي ذهني شما چه مي كندوچگونه _
    آنجارا بستري براي خويش كرده است؟
    افق درذهن افقي نيست
    وقتي عمود بركار مي شود
    وكاررا عمود مي كند
    وعمودِ كار افقي در ضلع روشن
    و روشني، عمود
    عمودي روشن ، در ذهن افق؛
    افقي ذهني
    در عمودِكار
    در اين عمود^ كارِ افقي
    كه ذهني از افق دارد
    وقتي كار را روشن مي كند.
    سيدمهدي ساداتي
    از كلاله- گلستان

  10. من تا حالا تلفيقي به اين وحشتناكي از سكس و مرگ نديده بودم يا مشكل از چشم هاي من است يا ندارد! وقتي مي گويم وحشت چيزي از ترس بر من مي نشيند چيزي ناموهوم چيزي كه مثل ترس نيست ترس است مثل آنچه عظيم است بايد به بالايش نگاه كرد !

  11. رويايي عزيز، اين طبيعت شما راه گم كرده بود و ما اول امضا را ديديم كه متن را گم كرده بود، بعد متن را كه خوب نگاه كرديم دانستيم كه طبيعت يك لام از امضايش را گم كرده و در آخر هوس كرديم كه به شما يدالله نشان دهيم كه هم امضا و هم متن هرگز راه را گم نخواهند كرد.
    به اميد ديدار طبيعت‌ها كه در متن‌ها جاي مي‌گيرنند.
    http://royaee.malakut.org/archives/2006/12/post_54.html

  12. لابد من از وي ـ وي ترم!!! ( ایستگاه شانزدهم)
    ***
    سياه بود حواسم … پريده گوشه ي شعر (پل بهشت)
    ***
    از حاشيه تا متن … (1) ( هستش در نيستش)
    ***
    سعي داشتم خط ها طوري راست كشيده شوند كه كسي چپ نگاه نكند! ( رو ب رو )
    ***
    به روز شد!!!
    einja.persianblog.com

  13. برايم اين سوال هميشه مانده. قبلاَ بازي هاي زباني توي كار شما ديده مي شد ولي حالا نه چرا؟
    راستي اين شعر خيلي… ولش كن.
    – کار زبانی یا بازی زبانی ؟

  14. در حريم مرگ
    از دست مي رود خواهش
    كه از زندگي برآمده
    دست بي ترسيم مي ماند
    در اتمام
    ترسيم نشانه ي مرگ است؟؟؟

  15. قبول دارم. عادت كرده ايم بعضي اصطلاحات را غلط تلفظ كنيم. اما اين جواب مسئله نيست!
    مي خواهم بدانم چه اتفاقي براي شعر ما افتاد. كاري را كه شروع شده بود و نياز به زمان داشت. با شتابي بچه گانه پيموديم و تا توانستيم راديكاليزه اش كرديم و بعد خورديم به كابوسي به اسم بحران مخاطب.
    بعضي ها پشت همان ديوار گير كردند و بعضي جهتشان را عوض كردند. همه ي شاعر ها را مي گويم ( در اندازه هاي مختلف) خودم هم يكي شان. و البته شما به عنوان يكي از اولين ها.

  16. سلام امیدوارم زنده باشی
    شعر شما مخاطب خاص خودش را پیدا کرده و
    تاثیر شما را بر ادبیات تبریک می گویم
    بچه های بختیاری …

  17. با خواندن این شعر گریه ام را درآوردید… نمی دانم… شاید ربطی نداشته باشد… اما آرام گرفتم… می روم که بخوابم.

  18. سلام آقاي رويايي
    شما از سيد حسن حسيني شاعر معاصر مرحوم چيزي مي دونيد؟
    عنوان پايان نامه من اين شخصه!!
    من دانشجوي ارشد ادبيات هستم.مي خواستم لطف كنيد و كمكم كنيد.
    با تشكر فراوان

Comments are closed.