رویا

شلاق

آنکه شلاق می‌زند، پشت ِکسی را که شلاق می‌خورد امضا می‌کند. چه اتفاقی افتاده است؟ کی پشت کی را امضا می‌کند؟ اینجا دیگر امضا، ثبت ِگذشته نیست. اتفاقی افتاده است. اما شلاق امضای این اتفاق نیست. احضارِ گذشته است. یعنی گذشته بازی در اینجا هم هست، و این امضا، به جای اینکه جریانی را به گذشته بسپارد، گذشته‌ای را جریان می‌دهد. گذشته‌ای را حال می‌کند. پیش ِمردم را روی پشتش می‌گذارد، مثل حقش را کف دستش. بالاخره این گذشته‌ی مردم حق این مردم است، و پشت ِ مردم هم فرقی با کف دست مردم ندارد. فقیه هم برای احقاق همین حق آمده است. پیشینه‌ی ما را تعقیب می‌کند، عاشق ِپیش است، و عقب ِ پیش می‌رود. پیش‌ترها را می‌کاود و آنچه می‌یابد می‌آورد و روی پشت مردم می‌گذارد. پیش او هیچوقت پیش معنای جلو نمی‌دهد. پیش یعنی گذشته، پیش یعنی ماضی، و امضا برای او یعنی با ماضی ور رفتن. و برای با ماضی ور رفتن، چه جائی بهتر از پشت؟ تمام گذشته‌ی فقیه اینطور بر پشت ِمردم حال می‌شود. برپشت ِمردمی که شلاق می‌خورَد، و گرنه آن مردمی که شلاق می‌زند «پیش» ِمردمی را که شلاق می‌خورد به معنای«جلو» نمی‌گیرد، برای او پیش‌ها همه در پشت مانده‌اند، و فقیه را پیشرو می‌داند، که هر چه عقب‌تر برود پیشروتر است…

35 Comments

  1. آقای رویایی عزیز !
    انگور سفید نواحی مشروع / دارای دهان باز / در عبور شبیه شب پر / گرده پرافشانی
    درختان زرافشان / نقظه نقظه ی ستاره ی بخت / و اجرام کوچک چکاوک / آشتی ی
    شلاق و تسکین / سیّاره پر در بستر آذر / میان نوشتن پروانه ی رسمی از آفت بلا /
    پریزادی که در ماهتاب می رقصد گاهی به تاب / پی گیر پیشرفت بدون ریزش / تا نصب
    آب در محل رفتار / دلم به حالش رحم آمد کسی / که بیرون آمد از پوست صاف / به
    فریب اقرار آنی که کیش خود را آشکارا درد دل کرد .
    بپیچ دلپذیر / شبیه انجیر / شکل نخجیر و تیر / ماه اوّل تابستان / پوشیده از شوره
    جانورانی از تنوره / نصف النهار / کمتر از جانیان کهنه کار / از رشته های شلاق /
    پنبه بر پشت / ابریشم بر پیش /
    دختران افتخار / حمل شده از راه دریا / به رسم دود / با دهان ناسزا / کف آلود .
    با مهر و وفا . سوسن

  2. مخاطب نگاري متن و تحليل بكارت در زماني اثر
    انتظار آفرينش هميشه در راستاي خوانش اثري ادبي جزئي لاينفك از عمل تاويل مي باشد … تناقض شديد ميان (نوشتار و مخاطب) باعث بروز اختلافات بسياري مي شود . تا بدانجا كه متن به علت وجود تعدد بيشمار معنايي دچار (تكثيري تقليل ناپذير) شده و مخاطب عام غافل از آن كه دچار نوعي (خلط معنا)يي شده ، در نهايت به نام (نفي همزيستي معاني) اثر را به چالش مي كشد و خود را و اثر را به لابيرنتي مي كشاند كه تنها راه حل كشف نمادها ، اسطوره ها ، استعاره ها ، ايجازها و … تفسيري عام و ساده از اثر مي باشد .
    -جنبش ادبيات پست مدرن آنارشيسم-
    شهريور ۸۵
    روح الله محمدي (ماني)

  3. «تاج پشمی بر سر شاعران» ، اینبار این را نوشته ام .چند نکته درباره ی افلاطون زدگی در شعر. سر بزنید خوشحال می شوم جناب رويايي.دانشجویی است خب. ازمشهد به پاریس و جهات دیگر

  4. حق با شماست. فقيه پشت مردم را درمي آورد مي گذارد پيش شان. اما نويسنده چكار مي كند؟ پيش مردم را مي گذارد پشت شان!!!
    نمي دانم نويسنده پيش مردم را از كجا مي آورد. شايد اين رسالت نويسنده ها باشد كه پيش مردم را بنويسند. يا نويسنده ها فالگيرند يا غيب دان كه پيش مردم را پيش پيش مي بينند يا …
    من كه به جادوگري خيلي علاقه مندم. شما چطور؟

  5. هيچکس به اندازه ی يه نفر که بعد از هیفده سال حبس ( فرض کنين به
    خاطرِ خوندن شعرهاش توی يه جمعی که کلٌه ی همشون يه زمانی
    بوی قرمه سبزی ميداده و الان بوی لجن ) نميتونه بفهمه که يه آتيش
    کوچيک برای روشن کردن يه سيگارِ باقيمونده توی جيبش از هیفده سال
    پيش تا الان ، چقدر می ارزه !
    اگه مثه الان تمام لباسها و تنش از يه گالن بنزين خيس باشه ، به اندازه ی
    جونِ يه آدم به علاوه ی يه عشقِ مُرده و يه عمر زندگی پوسيده !

  6. جهنمی هم اگر بسازی باز زمان بر او خواهد گذشت . آن فتنه ای که برای تو گرفته ایم حتی شما پوسته ها و آن که ترکیدنی.زمان بر آنها خواهد ریخت باد زمان.گذری بی منتهای موجها.
    آنان که جهان را سخت می سازند . جاری کلمات را بر خود سخت می گیرند سنگ شده ی آنچه سنگ بر زبان / نه غیر / همان.
    سنگ و انگار سکونی باشدشان/ باشدشان
    بهشتی هم به دروغ اگر بسازی زمانش خواهد پوساند. بی زمان است که پوسیده ایم. جهنمت را به زمان بر ما ارزانی دار. جهنمت را وقتی بهشت را نمی توانی.
    دیوانه هایی که از ما ساخته ای را به کول بگیر .پیر درمانده/وامانده ی پوزخند فراموش کرده.
    با دروغ تو حرف می زنیم به نبوده ات. دیوانه ای که ماییم
    /پایانش /پایانش/پایانش

  7. يادم باشه هيچ وقت به يه فقيه نگم يه امضا به ما بده!….حالا هر قد رهم كه ميخواد معروف باشه! به رنجش نميارزه……

  8. گويي تشخيص پيش از پس
    كار فقيه است وما اين مرز را در امضا مي يابيم
    راستي چه كسي پشت فقيه را امضا خواهد كرد؟

  9. و اما اینقدر گشتم دنبال تو و اینقدر گفتم از تو که می ترسم زبانم بشود یک تکه از سنگ گوری که روی سینه ام گذاشته اند …رویای بزرگ امضاهای متروک….! من به تو از ترس دایره های موازی سلام می کنم که بمیرم و سلامی به رویا نداده باشم

  10. سرنوشت كلمه بد است و نگو كه مي داني…من سطرهايي برايت نوشتم اينجا و چند جايش را هم گريه دادم به بعد. بعد دستم رفتم و نمي دانم چه شد …گفتم كه من با تو رستاخيز را محتمل شدم و حالا اگر حتا يك خط هم براي هم مزارت ننويسي عيبي ندارد من مي گويم روياي بزرگ و تمام

  11. مكانيزمهاي دفاعي متن …
    اينگونه به نظر مي رسد كه يك متن در هنگام شكل گيري از زنده بودن و حيات نويسنده و يا به عبارتي مولف خود بهره مي جويد. متن آنگاه كه در حال پيش رفتن و شكل گيري است در هر لحظه تماس و يا اصطكاك كوتاهي را با لحظه اي از حيات مولف تجربه مي كند. به عبارت ديگر هر نقطه از متن با يك نقطه از طول حيات مولف هم ارز است و روي بردار زمان به هم زماني ناچار! ….

  12. توضیح و تصحیح:
    تعدادی ازنظرها و کامنت های این وبلاگ در قرنطینۀ “حلقۀ ملکوت” مانده بود که اخیرا برای من ارسال شد. لذا دوستانی که نظر و پیام خود را بموقع ِخود دراین صفحه منعکس ندیدند می توانند حالا آنرا در جای خود ببینند. ویا اگر بخواهند آنرا درپست آخر به روز کنند. با معذرت : رویائی

  13. سلام بر استاد ايران زمين
    رويائي
    با چند قطعه شما لحظاتي تو زندگي من ثبت شده اند كه هنوز هم كه هنوز است قادر به بيانش نيستم …..نمي خوام تعارف كنم ….دست مريزاد ….يكي از پايه هاي شعر ازاد تو ايران…
    لينكتون رو به وبلاگ اضافه مي كنم و اميدوارم استاد به شاگردش يه نظري داشته باشه و نوشته هاشو بخونه
    منتظر حضورتون ……سبز سبز مثل هميشه.

  14. درد
    در روايت خود بر پشت
    راهی روان دارد
    روايتی کمر شکن
    رفتار شلاق
    حد‌‌ ِ بينهايت می برد
    دهان زخم
    تا ميشکفد
    بازی ِ زخم
    شلاق را روانی می کند
    آبان 84

  15. و این که این جا دارد به سرانگشتش زبان درازی یاد می دهد
    واین که این جا جایی دارد به گمان خودش
    وخودش هم در جایی
    دارد…
    دارم روی خودم را سیاه سیاه می کنم!

  16. اشك هميشه از جلو گذر دارد .در رودخانه ها فرقي نمي كند جنسيتت چه باشد خدايي هم هست كه شنا مي كند .ان كه از عقب مي تازد از جلو بي نياز است و لاجرم هر چه بگذري رودخانه ها به دريا مي ريزند. اين آينده از ماضي بي نياز نيست از پشت درد به آينده مي رود .اشك ها زبان سرخي دارند دلشان كه مي گيرد بهانه ها يي را از اساطير بيدار خواهند كرد كه فقيه هفت پشتش را بيابد. زمين زندگي پيچيده اي دارد از قديم تا جديد . نجات دائي تي در اكنون است اين را براي شلاغ ها گفتم..

  17. سلام رویا !
    دوست داشتم در روستای نورمن پیش تو بودم ؛ دوست دارم قبل از مرگ روزی در روستای نورمن باشم :
    «
    با در نگاه ِ نجومی
    از مرگ تا تلألو ِ آبی
    در سر داشتم
    بی لحظه شدن را
    در فاصله ی سوال تا پایان
    از مرگ تا غایت ِ استعاره
    هر لحظه در لحظه شدن بود ؛
    شبیه می مانم می رانم
    در جهان ِ جسارت .
    در شبکه های شباهت
    باشید
    با ما
    ای طیف ِ تمام ها !
    »
    جمعه – 3 آذر 85 –
    با احترام ؛ کیوان قنبری

  18. سلام
    آقای رویائی عزیز . زنده باشید و بر تارک شعر معاصر درخشنده تر.
    به بلاگ من هم سری بزنید( لطفا) اگر چه ممکن است چیز دندن گیری نباشد. سپاس

  19. من گذشته : امضا
    يدالله رويايي
    3
    استاد !
    ميتونيد كمكم كنيد كه مجموعه ي ” شعر ديگر ” رو يه جوري پيدا كنم ؟!
    باور كنيد خيلي دنبالش گشتم , خيلي جاها ! اما ژيداش نكردم !
    منتظر خبرتون هستم !
    ممنون !

  20. اين سنگ ها هستند كه انسان ها را پرتاب ميكنند….زيرا انسان را سنگ تر از سنگ ساخته اند…

  21. سلام آقاي رويايي. من به وبلاگ شما لينك دادم. اميدوارم اين فضا كه ارتباط شما را با مخاطبين آثارتان بي واسطه مي كند پايدار بماند.

  22. پشتي كه شلاق مي خورد
    بايد پشتِ شلاق را بشناسد
    تا زيرِشلاق را ازخودخالي كند
    تاجلوي شلاق راپركند؛
    بي آنكه به شلاق پشت كند،
    جلويش راپشت به شلاق كند
    تا جلوي شلاق را ، پشت كند
    تا شلاقي برپشتِ جلوي شلاق باشد.
    ساداتي

Comments are closed.