رویا

نام قاب ِ نام

چهره منظری از نام است. یا منظره‌ای از نام . منظره‌ای که قاب ندارد . منظره‌های طبیعت را اطراف ِمنظره‌ها قاب می‌کنند. اطرافِ قاب، خود، اطراف ِ دیگری دارد که اطرافِ قاب را طبیعت ِاطراف می‌کند. این است که در طبیعت، هیچوقت منظره‌ها از مناظرشان جدا نمی‌شوند. منظره‌ها جدايی ناپذیرند. در چهره‌ی خود می‌مانند، و با چهره‌ی خود می‌مانند. مثل امضا که منظره‌ی نام است، که چهره را می‌خورد، و با نام جدايی ناپذیر می‌ماند. منظره‌ای تنها، که اطراف ندارد.

اردیبهشت ۱۳۸۴

* از افزوده‌های چاپ دوم ِمن ِگذشته امضا،زیرچاپ، انتشارات کاروان، نشر دوزبانی، تهران  ۱۳۸۵

16 Comments

  1. عرض شود که…آیا تاریخ نشر دو زبانه اشتباه نیست؟ 1358؟ شاید اشتباه
    تایپی باشد. نشر کاروان اصلن در این سال تاسیس نشده بود. ارادتمند همیشگی.
    بله مرسی !

  2. سلام
    میخواستم ببینم این کتاب ر و از کجا میتونم تهیه کنم. ممنون میشم راهنماییم کنید. کاش امضایی از شما هم به یادگار داشته باشم.

  3. يا نام منظري از چهره مي شود…وقتي كه منظره ي من قاب ديگري جز تن من ندارد…؟دوست دارم قبل از تمام قاب ها …سه نقطه…بگذارم…
    هیچوقت منظره‌ها از مناظرشان جدا نمی‌شوند…
    حضور منظره ي نام، امضا را در برمي گيرد.فريم مي گيرد…اطراف قاب را…از امضا…خالي مي كند…درود.دست.

  4. پنجره باز مي شود
    پنجره بسته مي شود
    پنجره وابسته مي شود
    درود بر رويايي عزيز كه منظره را بدون قاب مي خواهد

  5. سلام دوست عزیز
    در اول باید بگویم این متن علاوه بر شما به دوستان و هم اندیشان و وبلاگ نویسان زیادی فرستاده خواهد شد.البته برای آنانی که میدانند چه می نویسند و قبل از هر کاری اندیشه ای را پرورش می دهند .
    همه ما هدفهای یکسانی را دنبال می کنیم اما به شیوه ای جدا ونوع بینشی جدا اما حقیقت وجودی همه ما اعتقاد به انسان ووجود انسان هست با دردها وتنهایی ها وعشق ها و دوستی ها واراده آزاد انسانی و حقیقی .همه ما دلمان برای انسایت می تپد هر کس به گونه ای کاملا آزاد .
    من امروز خواستم شما را به نوعی نگرش ونوعی رفتار انسانی دعوت کنم ، البته در طرز نگارش شما اهداف انسانی با رنگهای خودش موج می زند. اما خیلی مشتاقم که به قلم هایمان جهتی مشابه دهیم ؛ به این صورت که درعین آزادی عمل در نگارش ، هدفی مشترک را دنبال کنیم تا به اهداف بزرگی برسیم که در شروع قدمهای کوچک هیچکس ایمانی به آن موج عظیم در آینده ندارد.
    موجی یا قدم کوچکی که می تواند انسانهای زیادی را به انسان بودن وزندگی کردن آنطور که شایسته انسان هست هدایت کند . این امکان از طریق اینترنت، یعنی دنیای مجازی در این عصر به ما داده شده است. و هر کدام ما شیوه استفاده کردن آن را به گونه ای آگاهیم و میدانیم که چه کنیم ، ولی راهکاری که ما را به هدف واقعی انسانی هدایت کند ، نمی شناسیم . ( هر حرفی که از مرحله عمل نگذرد اساسا” وجود ندارد ) ودر اینجا هر کداممان فقط حرفهایمان را می زنیم اماحقیقتا” می دانیم که به جایی یا به هدف خاصی نمی رسیم آلبته آنگونه که شایسته هست که برسیم. اما اگر زمانی که قلمها را یکپارچه کنیم و از تبادل دیدگاههای مان درمسیری درست استفاده کنیم ایمان داشته باشیم که به نتایج بزرگی می رسیم که هیچکداممان هرگز فکرش را نمی کردیم.
    ادامه دارد…

  6. موضوع من و دیدگاهم و پیشنهادم :
    در تاریخ چه کسانی جاوید شده اند؟
    آنها که به دار کشیده شده اند ، در زندانها پوسیده اند ،شمع آجین شده اند،تکه تکه شده اند… اینها را ما همیشه به عنوان سازندگان تاریخ می گیریم .چرا؟ برای اینکه اینها بر علیه ارزشهای موجود در زمانشان قد علم کرده اند. و امروز عصر ما مردم ما فرهنگ ما زن ومرد ما وبشریت امروز ما وایران عزیز ما به مردان و زنانی احتیاج دارد ، که برایش جان بدهند ، برایش ایمان خرج کنند ؛ چشمهای بشریت ِامروز،ایرانِ امروز به ابرمردان وزنانی محتاج است،که دست در دست هم بدهند و طرحی ، ایده ای ، دنیایی زیبا بسازند . سرزمینی آزاد ، آباد ، همراه با عشق و ایمان به انسانیت . تا چه زمان در خلوتهایمان باید خو کنیم و دلمان ودنیایمان را به حرفهایی خوش کنیم که خودمان صادقانه می دانیم که شکم هیچ کودک گرسنه ای را سیر نمی کند . همه این مساءلی که در وبلاگهایمان می نویسیم، چرندیاتی بیش نیست که برای همین جا می ماند و در همین جا دفن می شود و خاکی به اندازه تاریخ مدفونش می کند. دیگر بس است ، شما را به هر که می پرستید و هرچه ایمان دارید( که می گویم اگر دین نداریم آزاد مرد باشیم . ) دست از این تسلسل بیهوده برداریم . که لحظه ای به آنچه کردیم بنگریم،جزء آرامش خاطر مقطعی چیزی نبوده ومطمئن باشید که نیست.( این میره به اون نظر میده اون میآد به این نظر میده ….! آخرش چی دستگیرمون شده و می شه ؟ والا اینها جزء دلمشغولی الکی چیزی بیش نیست . همه ما دردهایمان یکسان هست ، یکی کمتر یکی بیشتر ، یکی خیلی می فهمد یکی مثل من هیچی نمی فهمد …. این درست ، … مگر اینجا آمدیم تا شعورمان را قیمت بذاریم ، یا نه آمدیم ، تا ابراز وجود کنیم ؟ آره من هم هستم واینجوری هم فکر می کنم ، منم داستان بلدم ، منم شعر میگم ، منم عاشق فلسفه هستم ، من همه چی میدونم ، آره تو چی میگی ، من با حافظ زندگی میکنم ، من عاشق کامو هستم ، من دیوانه داستانهای کوئیلو هستم ، من تمام داستانهای هدایت رو خوندم ،من بابا من با شاملو بزرگ شدم تو چی میگی من فروغم….!!! اگه توفروغی من خود سهرابم…..!!! …….. این بازی تا کی باید ادامه داشته باشد ونسل به نسل به یادگار بماند؟ والا اگه شاملو می دانست من وتو با اشعارش با زندگی اش اینگونه بازی میکنیم ، صد سال سیاه حرفی از آزادی نمی زد ، حرفی از دخترای نه نه دریا نمی زد ..! سهراب هم در کاشان با مادرش زندگی شو می کرد نیما هم توی یوش ودر کوه وکمند پی گوسفنداش میرفت ، ونه هیچ شاعری شعر می گفت نه کسی کلمه ای می نوشت …!
    تا کی باید حرف از فلسفه ، شعر، عرفان ، اخلاقیات ، عشق ، و…. بزنیم ؟ والا ، فلسفه وشعری که نتواند گرسنه ای را سیر کند ، نتواند انسان برده ای را آزاد کند ، نتواند دست کودکی را بفشارد ، نتواند ایمانی بسازد که جلوی زور و ستم وفحشاء … به ایستد به درد لای جرز می خورد ،و در گورستانی به نام فراموشی دفن می شود ، …و سرانجام تنها چیزی که می ماند روحی ست درمانده و خسته و چشمانی هنوز گریان از درد گرسنگی …!
    ادامه دارد…

  7. اما اینک من وتو
    بازمانده گان یک فرهنگ یک تاریخی کاملا” روشن ،یک ایمان ( هرکس هرجور که ایمان را می فهمد) ایمانی نشات گرفته از گذشته مان .(چرا گذشته؟ چون جهان بینی هر کس از فرهنگ ومصالح فرهنگی و سیستم اجتماعی ،خانوادگی، تعلیم وتربیت و دنیاهائی که در طول زندگی دیده ساخته وشکل گرفته است ، ما نمی توانیم چیز مجردی خارج از گذشته ، خارج از جامعه، ومحیط بگوییم ، چنین چیزی اصلا” ممکن نیست. پس ما تعهد داریم در درجه اول به خودمان ودردرجه دوم به انسانیت که تمام جهان را شامل می شود.) باید دقت داشته باشیم به یک چیز : آینده …! امید به آن که قدم هایمان را استوار می کند…! واز طرفی چشمان ریزبین آینده گان ، فرزندان امروز و قضاوت کنندکان فردا ….! که آیا پدران ومادران ما ترسو بودند یا نه حقیر و بی ارزش مثل همان کسانی که ما نسبت به گذشتگان نسبت می دهیم . البته نه زندگان تاریخ…..!
    واما تنها پیشنهادی که در حال حاضر ومنطق اکنون جامعه و شرایط حساس آن به ذهنم می رسد : که خود را بسازیم جهان ساخته خواهد شد . وتا آنجایی که میتوانیم و در توان داریم واز طرفی تا آنجایی که دانایی داریم کوتاهی نکنیم . که اگر لغزشی کردیم به انسانیت توهین وخیانت کردیم . منظور از ساختن خود یک کلیشه نیست یک واقعییت است که اگر صادقانه قبل از اینکه بار دیگر قلم برداریم و بنویسیم ، به گذشته مان فکر کنیم که چه کردیم و در آینده چه می خواهیم بکنیم و با اعمال ورفتارمان چه تاریخی بوجود خواهد آمد، به جوابی منطقی می رسیم .
    این یک شعار نیست شک واقعیت وحقیقت روشن هست اگر به آن ایمان پیدا کنیم:
    خودمان را ، دلمان را، چشم وگوش ودهانمان را، زندگی مان را بسازیم ، جهان خود به خود ساخته خواهد شد چون ما خود هر کدام جزی از جهانیم .و خوشا به سعادت آنان که دراین راه تمام زندگی شان را فدا می کنند ، تمام داشته های ارزشمندشان را فدای آزادی می کنند. آزادی تک تک ما برابرست با آزادی بشریت.
    حرفی برای تمام فصول

  8. رييس موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی در همايش «خواص؛ رسالت‌‏ها و مسووليت ها» در مشهد، اظهار داشت: مردم به وسيله خبرگان منتخب خود، از ميان افراد محدودی که به عنوان عام توسط امام معصوم (ع) نصب شده‌‏اند، ولی فقيه را شناسايی و معرفی می‌‏کنند (خبرگزاری ایلنا). ظاهرا آیت الله مصباح بالاخره از این که ولی فقیه را خدا «کشف» می کند اندکی کوتاه آمده!!
    خدای تو
    خدای خُل ِ خود
    خدای من نیست
    هیچوقت خدای من نبود
    و هرگز خدای من نخواهد بود!
    الهه ی
    سجاده های رنگین
    به ده انگشت خونی
    سجاده های نقش شده
    در تار و پود شیادی و ریا
    سجاده های آلوده
    به پیشانی شما
    خدای گم شده
    در کِرم های جهل جمجمه های پوسیده ی شما-
    {«کاشف» شما ها را می گویم}
    خدای من نیست
    خدای من نیست
    خدای من نیست
    …هرگز خدای من نخواهد بود…
    این شیطان فرومایه را
    با دستکش و انبردست
    به چاه فاضلاب سپردم!
    ….

  9. روح جهان
    محبوس قاب است!
    نگاه ما
    محبوس چشم!
    وچشم
    كه نمي پندارد
    خود / نمودي از قاب است!
    سلام خدمت استاد بزرگوار
    جسارت بنده ي حقير رو ببخشيد
    فقط مي تونم بگم عالي بود همين!

  10. درود آقای رویایی. این روزها “هفتاد سنگ قبر” تان بسیار حالم را خوب کرد. در آینده امیدوارم بیشتر با شما در ارتباط باشم. وجودتان برای ما غنیمتی ست !

Comments are closed.