رویا

کتاب نمائی

عباس عزیز،

در ده کوچک ما، در نورماندی، همه همدیگر را می‌شناختند. روزها به مزرعه‌ای درپشت خانه‌مان، برای پیاده‌روی می‌رفتم، همیشه با کتابی غالباً جیبی در دست.
روزی در میدانک ِده بچه‌ها لی‌لی بازی می‌کردند. کوچه دادند و از میان خط‌کشی‌هاشان گذشتم. از پشت سر شنیدم:
–  موسیو !
برگشتم، سیمون دختر بچه‌ی خنده‌رويی که همیشه به من سلام می‌کرد، پرسید:
–  شما کتاب می خوانید که کتاب بنویسید؟

از لبخند من چیزی نفهمید . امیدوارم مرا ببخشد.

تاوقت دیگر، قربانت

32 Comments

  1. رويايي عزيز
    آن دخترك آنحه را كه بايد بفهمد لابد فهميده است بدليل آنكه لبخند را ديده است.ولي بفرماييد ما كه نديده ايم حه بايد از آن لبخند بفهميم§

  2. ارژنگ ِ رنگ
    لب بر گیسوی قلم برد
    تا مانی ِمدید را
    بوسید منظره ی مرگ
    چهارکنج ِجهان سرود
    توأمان ِروشن و تاریک
    شکل ِ رسالت
    در عبور لب
    بر پوست … .
    جاودان باشید… دوستدارتان : کیوان قنبری

  3. سلام آقاي رويايي . مثل هميشه زيبا مي نويسيد . با شعر هاي مرحوم صمد جامي به روزم
    ممنون از لطف شما

  4. بنظرم منظور آقاي رويايي اين است كه سيمون تا همه كودكي اش فهميده است كه براي نويسنده شدن بايد اول خواننده ي خوبي بود

  5. در ادبيات همه از هم تاثير مي گيرند. هيح نويسنده اي نيست كه قبلا نخوانده باشد.اگر هم خواننده اي حرفه اي و آماتور يافت مي شود كه ننويسد بالاخره آنكه مرتب كتاب مي خواند روزي ويروس نوشتن به سراغش مي آيد. احتناب نا بذير است

  6. روي ديگر اين سكه طيف گسترده اي از نويسندگان ايراني را شامل مي شود كه به محض نوشتن كتاب ديگر كتاب نميخوانند!!!

  7. لبخند باز، کتاب است
    کتاب، لبخند باز است بر صفحه‌ی رویا
    رویا وقتی که از مرگ می‌گذرد
    شکل کتاب باز است برای خنده
    در خنده های رویا
    جای نوشتن کتاب
    در لای لبخندهای رویای کتاب های دیگر است
    رویا خودش
    لخند کتاب های دیگر است

  8. تاويل يك لبخند…؟
    كسي چه مي داند
    شايد خودرويايي هم نمي دانست چه جوابي بايد به سيمون بدهد(جهل ما در فاصله ي خواندن و نوشتن)

  9. من در اين وبلاگ بيشتر از همه از اين نامه هاي كوتاه شما به عباس عزيزخوشم مي آيد.واقعا زيباست.

  10. من نميدانم كه آقاي رويايي شك داشته است بگويد آري يا نه. براي اينكه بيشتر اوقات آدم كتاب مي خواند كه كتاب بنويسد و مطمنم كه بسياري از خانم ها و آقايان قصه نويس علاوه بر ذوق خيلي خوانده اند .بسته به اين است كه كتاب را با حه قصدي بخوانيم

  11. اگر هم بفهمد مي بخشد.چون كودك است و هيچ كودكي خيال نمي كند نبايد چيزي را ندانست…سلام آقاي رويايي عزيز…چه تصوير زيبايي بود …دوست دارم وقتي آدم از وسط خط كشي هاي كودكان رد مي شود و مي داند كه آنها خط كشي هاي خودش اند…خوب باشيد هميشه.كتاب به دست…دست 🙂

  12. مسلم است كه هر كسي كتاب مي خواند مي خواهد بهره اي از آن ببرد .خواندن اگر بخواهي تاثير بگيري تاثير مي گذارد. هزارويك شب را اگر كتاب باليني كني و در رختخواب بخواني خوابت مي برد ولي اگر بشت ميز مطالعه آن را بخواني نويسنده ات مي كند . قصد خيلي مهم است. آقاي رويايي نمي توانسته در حواب آن كودك غيراز لبخند توضيحي بدهد آنهم در ميان لي لي بازي.

  13. سلام
    از دفتر م كه افتادم روي جلد كتابي كه عكس تورا نشان ميداد
    باد مرا با خودش برد ///با دو كار وبا اجازه شما براي شما همان كامنت قبلي استكه به روزم …

  14. و باد
    وقتی که به شاخه اشتباه می آموخت
    وقتی پرنده در میان باد
    گهواره ی اشتباه را می جنباند
    پرتاب میان دست های من پنهان می شد
    اندیشه که می کردم از سنگ
    اندیشه که می کردم از سنگ ،
    در دست من ارتباط پنهان می شد
    در دست من آشیانه ی پرتاب
    پرتاب که ارتباط بود
    اندیشه که می کردم وفتی از سنگ
    « یدالله رویایی »
    همیشه به یادتان هستم … وقتی به آثارتان می رسم … دوستدارتان ؛ کیوان

  15. موریس بلانشو نویسنده و متفکر معروف فرانسوی میگوید :
    یک کتاب، بار یک کتاب دیگر را زیاد میکند( un livre surcharge un autre livre)
    و یا سرباری بر کتاب دیگر می شود.
    من فکر می کنم که ناقل و محمل ِاین بار و یا سربار خواننده ی کتاب است .و آن کودک هم در واقع با همه ی کودکی اش حرف بلانشو را زده است .این تاثیر وتاثر را نباید با تقلید و اقتباس اشتباه کنیم. بعلاوه از شاعر و قصه نویس که بگذریم ، فیلسوف ها یا منتقد ها، ومتفکران و روشنفکران تالیف هایشان چیزی جز محصول کتابخوانی هاشان نیست.

  16. دوم خرداد نزدیک است
    روزی که مردم از اون خاطره های مختلفی دارن بعضی عاشقشن بعضی ها ازش متنفرن و بعضی ها بهش امید بسته بودن و …
    خلاصه از این روز نگذز و احساست رو در این رابطه حداقل با یک عکس از خاتمی که شاید بتونه حرف دلتو بگه رو وبلاگت منعکس کن.
    شاید این بتونه یه سوژه خوب برای بزرگداشت !!! این روز باشه اگه همه دست به دست هم بدین و به خاطر این روز یه عکس از خاتمی رو وبلاگت بزاری !
    برای بقیه دوستاتم این مطلب روبفرست تا اوناهم شریک این کار بشن .
    جشنواره عکس های خاتمی به مناسبت دوم خرداد

  17. سلام …
    گاهي با خودم فكر مي كنم كه خيلي از رفتارها معنايي كه در زبان بگنجد ندارند.من در مورد لبخند مي نويسم لبخند معناي كتاب بزرگي ست كه شايد يدالله رويايي ناميده شود .مگر روزي روزگاري هزار صفحه سفيد نداشت؟از بورخس شنيده ام (و آن زماني كه چشمهايش ديگر سياه را نمي ديد وبيشتر خوابهايش زرد زرد بود)كه خيلي چيزها را مي دانيم اما همين كه بخواهيم توضيحي از دانسته ها ابراز كنيم مي بينيم كلمه هايمان درد مي كند .(نقل به مضمون) ميدانم اقاي رويايي با من مي ماند لبخندي از چهره تان كه نديده ام . همان طور كه رنگ زرد تا مرگ براي بورخس ماند . مي دانم كه باد مي ماند حتا اگر صداي قلب شما را باد براي دختر نبرد. اگر به ديدن ميرابو رفتيد به رود سن سلام ما را برسانيد .اين سلام از سنخ همان لبخند است با هزاران چشم فاصله…

  18. سلام استاد رو يايي
    مي دونيد مدتهاست شعراي شمارو كپ ميكنم توي وبلاگم
    البته با اسم خودتون
    اما جرات اينكه بيام توي سايتتونو نداشتم
    نمي دونم اين جسا رتو از كجا پيدا كردم.
    خب اگه مي اومدم كه نظرم روي شا خش بود
    من گاهي با شعراي شما زندگي كردم
    سكوت دسته گلي بود ميان حنجره من
    از هستي به خاطر شما و خلا قيت زيباتون تشكر ميكنم.

  19. ما هم اميدواريم./ راستي آقاي رويايي هفتاد سنگ قبرتون عاليه . خداوند از فشار قبر نجاتتون بده انشاا…………………….

  20. سلام…مطلبي از يدالله رويايي خوندم در مورد عرفان لاييك و عجيب احساس نزديكي به كلمه ها داشتم.حس كردم از جنس حرف بودا بود (در داستاني كه به هر كس در باب خدا پاسخي داد به يكي گفت خدا همه چيز است به يكي گفت نمي دانم خدا هست يا نيست و به يكي گفت خدا وجود ندارد) اما گويا حق با شماست كه اينجا مقامات ابن عربي و مفهوم نزديك به ((مطلقا ديگر ))فلسفي او مزه ي عرفاني امروز ايرانيان است . سهروردي را داخل كتابخانه ها مخفي مي كنند و عرفان يعني درگير فلسفه ذات گرايي شدن ! مفهوم مطلق را جدا از ماده ديدن هم ودنيا را به كثافت مشتبه كردن از ان اشتباهات رايج عرفاني ماست . اما يدالله رويايي

  21. استاد رويايي حتما با صداي ريز سيمون حقيقتي بزرگ برايتان روشن شده است . او درك درست و والايي از دانستگي بشر را به شيواترين زبان ممكن برايتان افشا كرده است .
    مسلما در آن حال و هوا هيچ نكته اي بارز تر از گفتار سيمون ده ساله نمي تواند تبديل به فرايندي تاثيرگذار شود .
    خوشحالم حقيقت را از زبان سيمون زيبا براي همگان روايت كرده اي . شايد اين لحظه ي شاعرانه به زيبايي شعرهايتان باشد و شايد …
    پاينده باشي بزرگوار

  22. هميشه از خودم مي پرسم مگر انسان چقدر مي تواند بزرگ باشد…..مگر انسان چقدر مي تو اند جلوي شئي شدگي اش را بگيرد…….وچرا رويايي هميشه بزرگ است….

  23. کلمه وقتی قشنگ تر است که لفافش خوانا باشد و سیمون مرز زیبایی را پشت سر گذاشت

  24. سلام آفاي رويايي من دانشجوي گرافيك دانشگاه تهران هستم .كه در حال حاضر پروژه عملي پايان نامم رو به تصوير سازي شعر هاي كتاب 70 سنگ قبر شما اختصاص دادم
    من يك بيوگرافي از شما ميخوام
    و اگر براتون اين اتفاق جذاب باشه دوست دارم كارامو ببينيدو اينكه ببينيد برخورد تصويري من با شعر شما چيه؟و من مايلم تصويرگر شعر هاي شما باشم.
    و اگر مايل باشيد بيشتر براتون از نحوه و شيوه ي كارهام بگم!
    من فكر ميكنم نوشته هاي شما قطعا به طرح جلدها و تصويرگري هايي به
    همان غنا احتياج دارن
    ومن با كمال ميل دوست دارم طراح نوشته هاي شما باشم
    و با شما در ارتباط!
    من به بيوگرافي شما احتياج دارم براي قرار دادن آن در رساله ام
    ممكنه كمكم كنيد؟

  25. سلام من مرسله رنجبر مقدم دانشجوي گرافيك دانشگاه تهران هستم كه براي پروژه ي عملي خودم تصويرسازي كتاب 70 سنگ قبر شما رو انتخاب كردم
    من به بيوگرافي شما احتياج دارم براي قرار دادن در رساله ام لطفا راهنمايي ام كنيد كه بيوگرافيتون را داشته باشم و من با كمال ميل مايل به همكاري با شما براي طراحي كتابهاتان و تصوير سازي كتابهاتون هستم
    آدرس ايميل من
    در كامنت قبلي اشتباه شد!
    اين ايميل درست اس.
    متشكرم از توجه شما
    دوستدار شما
    مرسله!morsalehrm@yahoo.com)

Comments are closed.