وارياسيون‌ها

واریاسیون ظهر بر دار (۹*)

 از سفر یک ازل می‌آیم
جمشید لالی

                                                  به: يدالله رويايی

(۱)
دری به دعوا
 می‌رود به هوا

و در آن‌سوی كفر عصب
زنبقی به دهليز خواب
پيمانه می‌گيرد از هر چيز
به كام هيچ
موريانه‌ای كه از سيب ِافتاده‌ی هوا
م‌یرود بالا
در پيله‌های تحرك
هر چيز به قاعده‌ی لمس
لميده بر شاخه‌ی عصب

 
 جيغ، بنفش است
 نوای حنجره‌ بی رويا .

(۲)

ساز چپی
موسيقی هزاره‌ی سنگ، شيون شتاب غريزه، لهجه‌ی بدوی كرنا

. . . و كتيبه‌ای از قامت مرمر، مزين به لعنتی آشكار،
 لعنتی به متن سال‌های تماشا

***
 
برگرد! بگرد ای مسافر آمده از سفر سنگ!
 آنجا كه خنياگری به خواب رفته در ململ آوازها .
 باز گرد. آنجا، نه شعاع ِ نور و نه ناقوس ِ ثانيه‌ها .

***

اينك‌! گنجينه‌ای پنهان، به پژمرده‌گی يك گل نيلوفر .
پنهانش كنيذ اين سؤال دشخوار را در دهان راز .
به خوابی خواهيم خواهيم رفت بی فردا و بی رويا .

(۳)

در شامگاهی تيره
چه خاطره‌هايی در حافظه راه می‌‌روند

در اين مهمان‌خانه‌ی ارزان
و ملافه‌هايی كه بوی تن زنان بسيار را می‌‌پراكند

و ديوارهايی با خطوط در هم _
 نشانی‌ها و شماره تلفن‌ها .

 در اين مهمان‌خانه‌های ارزان
عقربه‌ی ساعت‌ها به گل می‌‌نشيند و
روياها پر می‌كشند

 و بوی الكل، ترياك و قحبه‌ها
 كه چاشنی اعلايند

 آه، دنيای كژ و مژ

اطاق‌های محقر عيش‌های بی‌حد، ملافه‌های لك!
 جانوران روياهای تباه!
 جادوي عيش و شب بيداري
 سفر لب‌ها بر اندام صنم‌های چندشاهی

پس د نيا و رويای ما همين بود؟
پر از بازيگران مضحك بی‌ذوق
كه افسانه‌ی زندگی را از روياهای مطلا تهی می‌كنند؟

نكبت‌ها! چه عيشی می‌كنند بی آن‌كه به خيال عزيزی دل بسته باشند
 وای از آن وقت كه بخواهيم به راه افتيم زير يك چتر
 با اين آيين‌ها و بيرق گوشت

 اما من، تا هر كجا كه دست دهد به يادمان خاطره‌های خود
 خواهم رفت
خواهم شد دور از اين آتش پر دود .
 اين عصر نيم‌سوز هيمه‌های جسمانی .
 خواهم رفت تا به زمانی بس دور .
 تا فلكه‌ی دوشيزگان تثليث
 و فواره‌ی رؤيا از پستان‌های كال .

 كی صلا در خواهی داد ای نقاره‌ی نو نوااز ما؟
و از دنیای ما!

**

 تكه‌های سپيد يك بيرق
وميدان‌ها تا چهار گوش
 -از هر جا كه بنگری-
سرخ می‌زند .

 همه موج‌ها ريخته برسنگفرش
 ژاله‌های ماسيده‌ی مات .

دوار نگاه
 – از هر جا كه بنگری –

كيست كه تاب ايستادن دارد به تماشا!

ای عصر!
اينگونه رخنه می‌كنی در صدای من
با ژاله‌های ماسيده‌ی مات به ميدان‌ها .

 

 
* برای اطلاع از سابقه‌ی این اقتراح نگاه کنید به شماره‌های گذشته‌ی آن در همین وبلاگ

16 Comments

  1. آیا این واریاسیون تم های اصلی خود را ندیده است ؟؟؟؟ با نقش کجتاب ها – الف – ات . ..رویای عزیز تو خود بهتر می دانی ویا به قول رویا : واریاسیون محصول نتوانستن است – و به نظر من: محصول نتوانستن نتوانستن . که این خود شکل عظیمی است . برای مثال گذشته این واریاسیون ها را و خودشان را دوباره می خوانم .

  2. برگرد! بگرد اي مسافر آمده از سنگ!
    كه نواي حنجره بي روياست…
    و نكبت ها! چه عيشي مي كنند…!
    كيست كه تاب ايستادن دارد به تماشا؟
    در پنج عصر هميشه
    مات

    زيبا بود و زشت زشت.مثل زندگي و حقيقت و من و بقيه.و براي رويا بود.و در رويا…كه كنار راز كلمه قدم مي زد.
    سلام آقاي رويايي عزيز.اميدوارم كه آن طرف ساعت از پنج عصر گذشته باشد.اين طرف كه هيچ معلوم نيست…
    هوايتان خوش و روزگار دلبخواه.
    دست.

  3. چقدر در فاصله باران وگلوله مي ايستم در عصري كه پنج جاي تنم بنام پنج تن زخمي شده وباد از پنج گوشه ي جهان براي پنج قاره مي وزد من در كدام قاره ام كه باد عربي نمي رقصد ..حالا پنج عصر صدايم را از كانال پنج برايت مي فرستم گلوله ها شايد مسيرشان را عوض كردند …هنوز موريانه ها سراغت نيامدند شماره ات را بفرست تازه ديوارها هم كه صداي موش ها را پخش نمي كند بين دود سيگارت نفست را برايم به كلمه تبديل كن …من هميشه پشت سيم ها به گوشم …
    سلام /خواندم …به روزم ومنتظر شما حتما بیا …ونظر بده ….ممنون

  4. آمبیگیوتی آن قدر عمق می گیرد که معنا در آن تا مرز عدم درک شعر ،معلق می ماند . چه الزامی به این کار هست ، خدا می داند . تنها کوهژن و کانسیستنسی است که کار را به عنوان شعر سرپا نگاه می دارد. زبان هم تکرار کهنه هاست …

  5. سلام استاد
    خیلی خوشحالم که بعد از مدتی دوباره دارم با شما صحبت می کنم-که البته دلیلش کنکور و مشغله ی درسی بود.
    کتاب دلتنگی هاتونو گیر نیاوردم ومجبور شدم از اینترنت بگیرمشون و خودم روی کاغذ بیارمشون که البته کار مفرحی بود.
    از شعرهای اخیرم براتون می نویسم خواهش می کنم نظرتونو بهم بگین و راهنماییم کنین:
    حصار
    در سردابه ی ذهن سالخورده ی دریا
    ماهی کوچک سرخوشی می گریست
    از این سوی آب
    به آنسوی خواب

  6. دوست عزيز سلام
    براي اولين باره که وبلاگت رو ميبينم. وبلاگ خوب و جالبي داري.
    منم يه ولاگ دارم. قبلاً توش جملات قصار و کاريکلماتور مي نوشتم. اما الان تو هر پست يه سوال طرح ميکنم و از باز ديد کننده ها مي خوام که جواب اون سوال رو بدن.
    خوشحال ميشم شما هم يه سري بزني و جواب سوال رو بدي.
    اگر هم دوست داشتي منو لينک کن.

  7. سلام استاد رويايي
    اين شعر قشنگ بود خيلييييييييييييي!!!!!!!!!!!!
    البته من از اين نوع سبك نوشتن چيزي نمي دونم كوچيك تر از اوني هستم كه نظرم بدم. ببخشيد !
    مرسي از آقاي لالي عزيز بخاطر اين شعر زيبا
    يه فهم غريبي توش هست .
    كه شايد از قد ما بلند تره
    در هر صورت همتون و دوست داريم و بهتون افتخار مي كنيم
    ممنون . پايدار باشيد

  8. شعر خوبي بود طبق معمول
    كه در محور همنشيني كلمات تسبيح وار
    كلمات در كنار يكديگر
    با وجودي منفك بودن از هم متحد به نظر رسيدند
    و در محور جانشيني
    اين اتحاد به زبان منجر شد
    آقاي رويايي مي خواهم نظرتان را راجع به شعر هايم بدانم
    ممنون

  9. ostade aziz va gerami
    omid varam ke be hich vajh hamle bar bi adabi ya por tavaghoeie man nakonin. vali man tavaghoe rahnamayi va nazar az shoma dashtam na inke ye mesra’esho bezarid inja
    baz ham ozr mikham
    ba tashakkor

  10. در حمايت از رامين جهانبگلو و اهل قلم زنداني و تبعيدي
    و در اعتراض به سانسور وحشتناك ده ماه گذشته/
    تحريم اين نمايشگاه، كمترين كار اهالي فرهنگ اين سرزمين بايد باشد. – مطلبي از رضا حيراني –
    – بله، حضور هشیار رضا حیرانی را تحسین و تاسی کنیم: رویائی

  11. سلام آقای رویایی !
    می گویم :
    کفر عصب
    دهلیز خواب
    پیله های تحرک
    قاعده ی لمس
    شاخه ی عصب
    نوای حنجره ی بی رویا
    قامت مرمر
    سفر سنگ
    ململ آوازها
    دهان راز
    شامگاه تیره !!!!!!!
    بازیگران مضحک بی ذوق
    افسانه ی زندگی
    رویاهای مطلا
    پستان های کال
    ژاله های ماسیده ی مات ( صد رحمت به نادرپور و حمیدی و وصال شیرازی )
    آخر این همه ترکیب و تمثیل دستمالی شده چه ربطی به اقتراح و شعر حجم دارد.
    دارد ؟

  12. گهگاه
    شيفته بيتي مي شوم
    از چكامه اي
    و آرزو مي كنم كه كاش من اش سروده بودم
    بيآن كه به ياد آرم
    كه خودآن راسروده ام !
    گاه حتا خود مي دانم
    كه سروده من است
    اما چه سود
    كه اش هم اكنون نمي سرايم
    بيتي كه شيدايم كرده
    شيداي من نيست.
    + نوشته شده در شنبه شانزدهم ارديبهشت 1385ساعت

  13. سلام… باور كنيد خوندن كارهاي بلند و حتي نيمه بلند به چيزي بيشتر از وقت نياز دارن… اما حتما ميخونم …به اميد دوباره

Comments are closed.