وارياسيون‌ها

واریاسیون ظهر بر دار(۸)

سند ِ مرتد
احمد سینا (مومنی) 

 

س
با دست هيچ بر تو كشيدند
به سنگي تاريك شبيه تو را
از ظهر دار بيرون دار
علامتي
               به سايه ي دار
پنهان مي مانَد
به قدر خاك  
از آفتاب
 مست مي شود اگر
من طرز را
به گوشه ي كاغذ مي فرستم
تا اندكي از شراب جا
مزمزه ي دهاني باشد
كه از از بگويد تا تا 

ن
مثل تن هوا
        هوائي
راقم
 عدل بزرگ خدا بر دار
كشف غياب
طبل هوا هوا …
كه از گور جز لب گور گوري نمي مانَد  
حالا تو ام
خود تو ام
 به خاطر دنيا
كه بعد را
به قدر دار
         كامل  كند

د
و خنده دار
سنگي
كه مرا انداخت
اينجا
ميان اين تيمارستان
 سمتي  تو را آنجا
ته ي قبرستان
كه از مرگ هايمان مراقبت مي كنند
از هرچه نيست
هرچي كه هست
در لبه ي حدي
                        با علائم خالي
اشتباهي الهي

م
رفضي اگر كه اين جا
اين ها مي گذرد اين  ها!
تركيب استخواني  كه بيگانه مي شود
ديوانه مي شود ظهر
ديوانه مي شود دار
ديوانه مي شود در و  ديوار
عدل بزرگ خدا بر  دار
                        ديوانه مي شود
ديوانه لذت تبديل را
جامه ي مجهول مي كند
بيگانگي ي دامنگير

ر
پادر هوا     مثل هوا
عدل بزرگ خدا بر دار
سطحي كه باز
سطري دراز
از ظهر دار
كه بيدار
خوابيده است
ادراك كل
خوابيده است
و داغ دار
رقصي  به سينه ي ديوار
 از دار داغ
تقدسي كه از شانه ها حمل مي شود
تا سرنوشت هر دو دست
                                       عجيب شود
محبوسي با نشانه ي اژدها

ت
از سايه اش فقط سايه مانده است
 اميد ها
نفرينمان مي كنند
تاريكي نديدنمان         نبودنمان
التماس سكوت        ابرام حضورمان
هجایمان      هجي  مان
تن سوزان  _  آسمان گريزان
حاشيه را تو ساكن كن  !

د
دو منتها ي بيمار
 كه در سكونت ديوار
بيدار مي شوددو مقابل
دري كه روي به   خود باز
و چشم                     در دهانه ي شن
كه حيرتيْ بخواند
تنهائي نتيجه ي اشكال
 جا مي گذارد خودش را
                                       هي
طي مي شود انحنا
او كشته ي او
هي مي زند كه بتازد
كه دايره كامل
طي مي دود كه ببازد
رقصي چنين ميان اسافل
هم از خدا ي و هم از تن
هوا ميان هوا
هوا مثال كفن
                 هم

۲

كه تا هجا
در زير سنگ بريزد ، اندازه ام
بپاشد هجا
                  هجا ،
بايد كه سنگ
بيرون از خودش را بچرخد
متن ميان خودش را   محو
مثل ستاره مثال خودش را كه تا چنان ، خدا را
 تو ياد كني  كه  نداني
 كجا كشيده مي شوي
و تا كجا كه بميري .

و تا كه دست
چنان بگويد دست
چنان بكوبد  رقص
با پاي خود جاي پاي خود
 هي تا شود پاي خيال
                         جاي خيال
هي وا شود
كه دايره كامل –
مثل ميان دايره
             مثال خودش را
كه هي بچرخد و
                       هي
تمام شود .تا پاي مرگ .
كه تو جنون بخوانَد
كه من جنون بدانَد
كه دايره   بپاشد
متن ميان خودش را
در سفري كه شمايل
ردي از خون به جا مي گذارد
از سطح زير پا
در طول قعر
تا خانه اي كه بي ما
تا فرق سر
 خاك مي خورَد.
هجا تراك مي خورَد
مي ريزد.

* برای سابقه نگاه کنید به واریاسیون های منتشر در: اکتبر ۲۰۰۴، ژانویه، مه، ژوئن،ژوئیه و دسامبر ۲۰۰۵ درهمین وبلاگ، ودرروزنامه «شهروند» و سایت «دوات».

18 Comments

  1. سلام . براي من كار از لحاظ شكستن فضاي قديمي استراكچر زبان و استفاده ار رايم در متن بي آن كه كار را آركاييك كند و بازي هاي كلامي جالب بود . ايماژها ولي مرا ارجاع به هيچ احساسي حتا مبهم هم نداد. ولي به هر روي از نظر زباني كار قويي ست .

  2. سلام آقاي رويايي با اينكه من در گرگان دست رسي به مانيفست شعر حجم دارم ولي با اين حال من مانيفست و مطالب بيشتري در مورد شعر حجم مي خواهم كه شديدا مورد نياز است تا ارسال مطالب منتظر مي مانم منت بگذاريد
    متشكرم

  3. نام تو در دهان راست من/بوسه چسبناك تمبري است/روي سنگ قبر هاي نرسيده به مقصد/رويايي ،رويايي،رويايي،رويايي مغز استخوان گنجشك هايي
    حجم

  4. “عدل بزرگ خدا بر دار
    ديوانه مي شود” ؟!
    و …دیوانه ها بر دار “عادل” میشوند… میان “مرگ” و “رنگ” حق با رنگِ مرگ است!

  5. بايد باز خواني كنم اين طوري نمي شود
    راستي لبريخته ها را از انتشارات نويد شيراز گرفتم قيمتش هنوز 195 تومان بود !!!
    همه ي حلقه ي نيلوفري 22 جلد را گرفتم 7600 تومان !!!
    جاويد باد جمهوري اسلامي ايران

  6. سلام.محمد حسن نجفي(م ح ن )از كرج در نزديكيهاي پايتخت. ايميلتا ن را خواندم.داستان گفتگو اين است كه مي خواهم با شما يك ديالوگ مفصل داشته باشم در موضوع هاي: شعر ، زبان ، حجم ،شعر كلاسيك ، شعر معاصر ، بررسي جريانها و تجربه هاي زبان گرا ، ترجمه ي شعر (زبان) ، و خلاصه مسائلي كه به دغدغه هاي شما و خودم و بوطيقا مربوط مي شود.البته سوالها يا مسئله هايي كه مطرح مي شوند به اين مسخره گي يي كه اينجا گفتم ، نيستند. شايد حرفهايمان يك كتاب بشود با تئوري هايي خواندني در موضوع هايي فلسفي _ ادبي( هنري) ، كه قصد خودم اين است كه جداگانه منتشر بشود.
    اما كتاب لاغري كه اين شبها دارم ديگر تمام اش ميكنم و در حجم و شعر و نظريه هاي شما است و شايد اجازه ي شما را داشته باشم بد نباشد ( چون گزيده اي به زعم خودم عالي است از دريايي ها تا امضاها كه بر اساس تحليل من در مقدمه يا مقاله ي ابتداي كتاب است. همين كار را در شعر نيما هم انجام داده ام با اسم ” نيمه ي ديگر نيما” كه دوست دارم نظرتان را درباره ي آن هم بدانم.شما جزو اولين تحليلكر هاي نيما هستيد و بدم نمي ايد بدانم بحث علمي _ تخيلي!! ام درباره ي انقلاب نيما را چطور مي بينيد.
    باري … اگر ادرس تان را ايميل كنيد برايم خوشحال ميشوم مجموعه شعرم( 1379) را با چيزهاي ديگربرايتان بفرستم. راستي دو سال پيش هم مانيفستي نوشته ام به نام ” هدفونيسم” كه البته قرار است در هيچ جاي نشاني دار و مرجع منتشر نشود و فقط به صورت فتوكپي به خيلي ها داده ام . حتما ميخواهم نضرتان را در باره ي آن هم بدانم .بيشتر از اين سر خودم و شما را درد نمياورم .پس شد: جواب تان درباره ي گفتگو و چگونگي اش ، آدرس يا ص پ ، نفس عميق به سلامتي ي خودت.

  7. جناب رویایی عزیز
    مهربانترین سلام ها
    از اینکه نام شما را جزء بازدید کنندگان وبلاگم ببینم خوشحال و خرسند خواهم بود
    منتظر نظرات شما هستم

  8. از از وقتي كه ززززبانت بند بيايد
    كه بخواهي بگويي يداله رويايي اگر چه كمي كهنه چون خاك مي خورد كه مثلا
    سنگ قبر شاملو چه و چه و چه و چه ….
    تا اين كه تلورانس واژه كجاست كه مثلا معياري بگيريم
    تا اين كه اصلا اين حرفها چه ربطي به دست خدا دارد آن هم دستي رويايي

  9. به خشنودی اهورامزدا دادارگیهان خدیو اوزنی گرز خره اوزیات با مهر دوستان بازگشتم را با پیش کشی برای اهورایی میهن ایران به روزم

  10. سلام آقای رویایی
    آیا کتاب چشم انداز شعرمعاصر ایران تالیف دکتر سید مهدی زرقانی استاد دانشگاه فردوسی مشهد را دیده اید؟اگر نه من حتما برایتان بخشی را که مربوط به شعر حجم است را برایتان می فرستم کوتاه است.طبق معمول با همان چوب همیشگی زده اند:جملات استعاری ودیرفهم است خودانها هم نمی دانسته اند برای همین تمثیلی حرف نزده اند.البته ما در جلسه نقد کتاب که با حضور عبدا…کوثری وچندین استاد دانشگاه برگزار شد در حدتوان دفاع کردیم از آنچه به ما مربوط می شد یا به شعر وبه آنچه سهم عمده ای از ذهن مارا تشکیل می دهد .می توانید شرح ماوقع جلسه را درآدرس اینترنتیwww.cef.irسایت تخصصی قطب علمی فردوسی شناسی دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی ببینید.بدرود

  11. ابوحنيفه از مردي چهار صد درهم طلب بود .اندر محله ي آن مرد شاگردي از شا گردان او بمرد .ابو حنيفه به تشيع جنازه ي وي رفت . آفتاب ،گرم می تافت و هیچ جای سا یه نبودکه بنشستی مگر زیر دیوار آن وامدار /در زیر آن دیوار ننشست .گفت :مرا به خداوند این دیوار وامست . اگر از دیوار این مقدار منفعت گیرم /ربا بود ومن ربا خوار شوم .اندر آفتاب بنشست و به تفکر فرو شد . چشم باز کرد و سا یه ی آن دیوار بخود دید بر خاست لاحول کردو به در خانه ی آن وام دار شد/در بزد و گفت :آن چهار صد درهم را که دست تواست بر تو بخشیدم .
    من فکر میکنم با ذکر این مثال / از رساله ی بستان العارفین / حرکت خورشید درهوا / از ابتدا سابژکتیو میشود . برعکس شعراحمد سینا /که خورشید ابژه است.دار ابژاست .وهمچنین سنگ لحد و مرگ ابژکتیو/ تا جایی که شعر به کاغذ و شراب می رسدو سابژکتیو میشود .بر عکس آن مثال بالا که افزونه ی مدلول نسبت به دال / مشهود است .
    در بند دوم شعر بعداز ادامه ی تاتا /مانند نقش مثال بالا /عدل بزرگ خدا /سابژکتیو میشود وتا پایان هم سابژکتیو میماند .
    در بند سوم شعر مضاف سنگ /مضاف الیه لحدراحذف قرینه ی معنا یی اش کرده است.وتیمارستان این دنیا و زیر قبرستان آن دنیا با هم بخنده یکی شده اند .یعنی که ابژو سابژ/در یک مکان به یک اندازه تعریف نقطه ی عطف خنده دار هوسرلی شده اند / وبعد باقی اوقات شعر تماما مشغول پرسپکتیودادن به نقطه ی عطف می شود .
    حکایت کنند که یحیی بن سعید/ حق را بخواب دید .گفت :یا رب ! بسا که تو را بخوانم و اجا بتم نکنی .
    گفت :یا یحیی ! زیرا که دوست دارم که آواز تو بشنوم .
    علی مومنی

  12. درست مانند همين اكنون كه در برزخي نشسته ام كه اين نوشته نظري بر شعر احمد سينا است يا نوشته اي در صفحه ي يدالله رويايي نگاه كردن به يك وارياسيون چشم را به فروپاشي فرا ميخواند در نوعي تعلق به فضاي كاتوره ي ميان نوشته هاي پيش و نوشته متحول شده . و شايد همين است كه معتقدم نويسندگان وارياسيون مي بايست چنان دور از زبان هم نشسته باشند كه اين فاصله كه چشم مخاطب را به صدا در مي آورد تبديل به فاصله هايي كهكشاني شود تا مخاطب با اين تعليق معناي ابدالاباد را بداند.
    نوشتن وارياسيون همان تمناي ديرينه ي من را مهيا ميكند كه هميشه دوست به نسخه ساختن داشتم و نه تصحيح نسخه : اي پدر نشاط نو در رگ جان ما بدو / بي پدر اين چه مي كني آب حيات چاره كن.
    تمناي كهنه ي مرا زنده مي كند اما درد كه در جايي ديگر يعني در جايي كه نويسنده ي وارياسيون هيچ حد فصلي زماني ميان خود و نويسنده ي نسخه ي پيش از خود را در ميان نه ميبيند و نه مي نهد.
    و احمد جان پيشنهاد من اينست كه اينبار بردار و وارياسيوني ديگر با فاصله هاي اعماقي ي بيشتر از همين نوشته ي خود بنويس تا از زبان خود در روي و
    اين تمرين كرخت نشدن را ادامه دهي و باقي تا رسيدن نامه ام به تو
    – آقای پورحاجی، ای پسر نشاط نو درست است، “پدر” کار سانسور است.
    رویائی

  13. با سلام خدمت استاد عالی قدر جناب آقای دکتر یدالله رویایی
    ضمن خسته نباشید طبق معمول بسیار عمیق و پر محتوی بود امیدوارم که موفق باشید.
    با احترام
    جلال کیانی (ساحـل )
    85/12/1

Comments are closed.