19 Comments

  1. دوست دارم وقتي ديوانه ها از درخت بالا مي روند…
    با بهار ديوانه
    بر باد مي روم…
    سلام.روزهاي بهارتان بازخوش! چقدر بهاري بود اين تكه…مرسي!
    امروز درخت نارنج پشت پنجره ي ما يكدفعه پر از پرنده شد.خيالم رفت پارسال گنجشك كاشته ام.
    درخت گنجشكهاي شلوغ ديده ايد…خود ديوانه ها كه از درخت بالا مي افتند…
    مرسي از بهاريه! مستم مي شود.
    هميشه سرخوش و شاد بخوانيم تان…
    دست.

  2. يادم هست وقتي كه در لبريخته ها خواندم
    جنون بهار را لمس كردم
    ياد ديوانه ياد درخت بخير

  3. سال نو مبارك/هر چند به همه چيز بايد شك داشت /فكر ميكتم اينجا را دوست دارم /وفكر ميكنم آقاي رويايي اين كامنت را ميخواند/ وچه خوب كه ميشود به خوبيها فكر كرد

  4. همه چيز همين چيزهاست كه مي گويم باور كن:
    اگر شعر عطف سوبژه به ابژه و تردد معنا در اين بينيت است پس شكل شعر محصول شكل ذهنيت و جهانبيني است …چطور عده اي كه داعيه ي درك زيبا شناختي رويايي را دارند اينقدر از ذهنيت او به دورند كه (( استاد )) بالاترين بسامد و فركانس را در اين كامنت ها دارد … رويايي كه با شعرش و به شعرش از اين بازي ها جداست … نمي شناسمش اما از اين اشعار بر مي آيد كه شاعرش وسواس لقب استادي را به عصا كش ها ي عزرائيل گريخته ي دانشگاه ادبيات وانهاده … نمي خواهم كه خود به چاه مدح رويايي بيفتم ولي حضرات شاعر كمي به عقب برگرديد هنوز هفتاد سنگ قبر هست … اين كه شما دامنش را جر داده ايد از ارادت مرده ندارد !
    با جسارت و فروتني :
    محسن اكبرزاده

  5. شعف دادید به من و لذت…
    تا باشد از این دیوانه ها!
    از این رویایی ها!
    الهی همیشه از درخت بالا بیفتی!

  6. تنها كاري كه ميتوانستم بكنم كه بگويم كه من يدالله رويايي و شعرش را هميشه و خيلي دوست داشته ام و “تصوير اين شكستگي اما سنگين است” را روزي يكبار با خودم زمزمه ميكنم اينست كه وبلاقش را لينك داده ام توي وبلاقم.
    http://bodobia.blogspot.com/

  7. سلام به رویای بزرگ! و سلامی دوباره به لبریخته ها که با خواندن این شعر زنده شد انگار اشتیاقش در من!
    راستی دوباره شدن امسالت مبارک رویا!

  8. اين يكي از زيباترين شعرهاي فارسي (وغير فارسي ) است .لذت خواندنش هميشه از انسان بالا مي رود ./فقط يك چيز : بهار را فكر نميكني كه اگه در سطري جدانوشته بشه بهتر باشه :با تو /بهار /ديوانه اي …/اگر چه شايد كلمه با تو آن را توجيه كند كه كنار تو بيايد ولي فكر ميكنم بهار آن چيزي است كه جدا از ما قرار دارد وجدا انهم در اين شعر باشد … نظر من اين بود

  9. nab e hozor e kalameye kasi ast ke bardar
    ke bar dar kalameye kasi ast ke bartab
    ke bar tab e dar kasi ast ke barkhan
    ke bar khan tagsim e khon e adamizadeh mishavad

  10. كارهايتان را خواندم زيبا بود . و اين كار براي شما…
    به وتن های فدایی…
    *چشم زلال :
    درخت
    از مقصر ِ آفتاب
    از آسمان دریده که ٬
    باران
    با ناتوان ِ دریدن
    فقط با
    می رهاند
    در
    خاک .
    *چشم راوی :
    سربازی
    را
    گلوله ای که می کند شلیک
    گلی سرخ
    می کند سرباز
    از تن مرده .
    *چشم مرده :
    درخت
    می جنگد تا گِل
    با انبوه
    از
    راوی می کند
    جنگل ٬
    با ریشه
    با سرباز .
    *چشم سرباز:
    از گلوله پوسیده تر
    که
    می روی تا اگر
    دوستت دارم
    وَتن!
    تا
    راوی
    مرا
    فقط پشت می کند
    ناتوان
    با
    می رهاند
    در خاک که .
    *چشم آسمان:
    وَتنی
    می پیچد
    از سرباز
    با نزولی
    از مرده با آسمان .
    *چشم تن:
    مُسیل حیض ِ تنی
    زل زل به زلال آفتاب
    که با
    می پیچد
    با باران بباران !
    پیچیده به ریشه وُ
    به سرباز
    می رهاند در خاک .
    *چشم خاک:
    گل سرخ
    از درخت می پیچد وُ
    رقصان ِآفتاب تکثیر میشود
    با آسمان که
    پیچک سرخ
    می کند سرباز
    از نوری
    که آسمان را بباران!
    در
    خاک .
    *کور ِ چشم ِ پدر:
    راوی
    مرا از تنی
    مَتناست٬
    راوی از متن تنهاست .
    ——————————————————————————–

Comments are closed.