رویا

چشمی در زخم …

آنقدر پیش را به پیش راندم
که هرچه پیش بود پس شد
               و سپس، بی پس، افتاد                                                                                                                        

در چشم‌ها
وقتی خدا  خداحافظی می‌شد
شلاق و تسمه در هوا مبادله کردند
زخم ِ دریده را
تا من
خود را بچینم

                                            در زخم  چشم بود
                                           – چشم ِمیان زخم-
                                           چشم ِمیان ِزخم برای زخم، میان بود
                                           میانِ مردمکِ زخم
                                           چشم، میان بود
                                           و در میان زخم، زخم ِچشم ِآدمیان بود
 

نزدیک ِ پوست دور می‌شدم از پوست
و باز پوست، میان می‌خواست
و باز پوست،چشم ِ آدمیان می‌خواست
               خیره و دریده در مبادله‌ی زخم

                                                     
                                                 میان زخم، چشم
                                                 میان چشم، زخم
                                                 میانِ ا ین میانِ آن

هوا را به دندان گرفتم و در پوست دور تر از پوست گریختم
   تا ارتفاع زخم                
                   تا انتهای چشم.

                                                
          منع رویا و / کیفر
                                    داور !

جاده وقتِ گریز طول بود و
                               عزیمت،
                               طیّ ِ الماس
در چشم مادر.

30 Comments

  1. سلام جناب رويايي عزيز،
    با اين همه زخم در چشم و نگاه زخمي به جاده مرا به كجا مي كشانيد؟ چشمان خون دارد اما نمي بارد براي چه؟ مادرم،آه مادر چرا نمي توانم بگويم دوستت دارم؟ آقاي رويايي عزيزم روياي من را مي نگاريد آنجا كه رويا مي طلبم كه رويايي نيست جز روياي رويايي…
    نمي دانم زخم ها كي چشم فرو مي بندند و چشم ها كي زخم باز مي كنند آنجا فراسوي طبيعت و تا ژرفاي درون.
    غم دارم،غمخوار كو؟
    زيبايي ها را مي جويم شما به من بگو اي دوست زيبايي را كجا بجويم ، آخ كه شكست مي خوريم از خود،از ديگري،از عشق و از زندگي تا پيروز بنماييم شكستي را كه پس آن توهمي بيمار پيروز مندانه مي داند.
    نامه هايم به شما دارد بسيار مي شود و سطرها هم كسل كننده و بي مفهوم،چه كنم؟
    مي خواهم خبري به شما بدهم…اينجا ادبيات ما شكل مافياي سيسيلي بخود گرفته است و پدرخوانده هاي مسموم تابلوي آوانگارد بدست دارند و ديگران هيچ.از سانسور آثار چه بگويم كه كفرم را در آورده.و بدتر از همه سياست ارايه مجوز از طرف ارشاد…عصيان كنم؟عصيان كنيم؟عصيان كنند؟
    شما بگوييد چه بايد كرد.سرتان را درد نياورم دوست كهنسال من،نامتان پاينده باد تا قله بشر . هنوز شعرهاي تان جلوه ي جواني عصيانگر را دارد و افتخار مي كنم به شما…شاد باشيد و سلامت…با احترام دوستدار شما سروش

  2. رویای عزیز
    عصاره شعر شما همان منع رویا و کیفر بود.
    در حال نوشتن نقدی مفصل بر هفتاد سنگ قبر هستم که هم به شکل جدا کار و هم در کتاب پژوهشی در شعر معاصر ایران خواهد آمد.
    خوشحال می شوم سر بزنی: http://www.omidhalali.com

  3. شما روح شعر هستيد
    من د وبلاگم از شعرهاي شمااستفاده مي كنم
    خوشحال مي شوم يدن فرماييد

  4. سلام استاد رويايي
    از ايران – استان بوشهر – شهر خورموج
    آه تو گل زاييده
    در گل من بي گل
    فردا با نام قيافه هاي
    توام.
    يكشنبه آينده در انجمن شعر خورموج قرار است كه از شما گفته شود از شما خوانده شود و با اجازه دوست دارم از آخرين اثر شما كه در وبلاگ شماست در جلسه خوانش كنم مي دانم كه مثل استاد كسي نمي تواند شعر هايش را بخواند
    در هر صورت شما در ادبيات ما حق آب و گل داريدو ما كه نمي توانيم اين حق را ادا كنيم اميد كه مقبول واقع شود.

  5. سلام
    گاهي در پس شعر ها در پس نقد ها دلم براي خودم تنگ مي شود گويي سهم ما از خودمان و شعر هامان و مادرانمان
    تنها عزيمت بود وزخم حاصل ….
    زنده باشيد استاد. اين دعا نيست ارزوي مادران است در اغاز جاده (جايي كه زخم چشم باز مي كند)

  6. سلام ، سویی از آنسو را این سو آورده ای به تماشاو من بی سویم —- چشمم در چشم به راهي چشمت به هيچ چشمي چشم نمي دوزد ((من ديگر آن الماس را از دست دادم / عشق و دل و احساس را از داستم / و قتي كه مادر خواب را باخاك پيوست / تاج سپيد ياس را از دست دادم / هرصبح لبخند گلی از خنده سرشار / در گوشه ی کریاس را از دست دادم )) به اميد ديدار

  7. سلام بر رو يا
    من يه مشكل كوچولو با سنگ خواجه سامان دارم،آيا اين خوانش درست است ؟:
    “و يرانه از نگاه تو برمي خيزد
    تا
    انگشت تو برمي خيزد ازجا
    من راز مي شوم و
    در انگشت تو مي پيچم”
    شاعر همان و يرانه است كه با اشارت انگشت او از جا بلند مي شود و مثل يك راز در انگشهاش مي پيچد.
    آيا “صداي خزنده” در انتهاي شعر صداي خيزش و يرانه است؟يااين صداي خزنده كه در صورت مي پيچد انگشت است كه و يرانه را سامان مي دهد؟
    با كشف اين بهتر مي توانم شما را بخوانم.
    اينرا هم ناگفته نگذارم كه نامه هاي تو به عباس داراي آنچنان بار عظيمي از معناست كه تنها در نامه هاي عين القضات يافته ام.
    مي بوسمتان

  8. سلام عزیز و زیبا / میان زخم هایم چشم شما را می جویم / این میان سیگاری آتش می زنم میان انگشت هایم / کامروا

  9. زخم و زبان و ذهن
    گرده و گرد و گريز
    گرد همايي شايسته
    در زمان بازيگوش.
    علي كريمي

  10. سلام رويا
    تنها خيال عزيمت است از اينجا كه نمي دانم به جايي كه بيشتر نميدانمش كه وادارم مي كند به مغازله ي با من_متن و تمناي تو بودمي تا از كجا بگويانمت رويا.
    به روز هستم و مشتاق.

  11. …..و تنها ان نقطه ي مبهم نا معلوم در مردمك چشمهات گاه مخفيگاه من ميشود….هيچكس مرا پيدا نميكند وقتي ميان چشمهات در جريانم…هيچكس نميداند تو نقطه اي نامعلوم درست وسط مردمك چشمهات داري.

  12. روياي عزيز
    در يكي از پست هاي قبلي گفته بودي : از وقتي اينجا به من مي گويند استاد …
    حال من نمي دانم و حيران مي مانم از نظراتي كه چه در انجا چه در وب ديگر بزرگان ويا حتي در وب خودم براي كامنت ها مي گذارند . به جز تعداد اندك دوستان … بقيه همه يا بي ربط است و يا تبليغ خيالات خود مي كنند .

  13. درود استاد
    به مناسبت اغاز سال 1375 یزدگردی شاهنشاهی (19اسفند)با سال نامه ی زرتشتی به روزم گامت را در سال شمارم می شمارم

  14. جناب رویایی سلام
    یک مشکلی پیش آمده .آن هم مخالفت دسته جمعی استادان با موضوع پایان نامه است ما همچنان مهجوریم اما همین مهجوریت هویت مارا می سازد

  15. تابو بودن سکس در ذهن ایرانی و همزمان حسادت ایرانی را به لذت سکسی دیگران, یکی از اخلاق های عرفی و مذهبی ِ ایرانیان می دانم. جوک هایشان و تمام مغزشان برابری با فیلم های پورنو می کند و لی مطرح کردن علمی و هنری ِ این طبیعی ترین رفتار ِلذت بخش ِ انسانی را بر نمی تابد. به ویژه در سطح هنرمندان که پرداخت به این موضوع را چندش آور می دانند. خانم مژگان کاهن در سایت گویا نیوز مطلبی دارد که من قسمت زیر را از آن جدا کرده و در اینجا می آورم تا تاییدیه ای برای درستی حرفم داشته باشم:
    رضا براهنی در كتاب جنون نوشتن، در انتقاد از شاعرانی که در شعرهاشان از عشق جنسی سخن می گویند، ازاین نوع عشق به نام: “سوداي ارضای پایین تنه” نام می برد و در مورد آن اين طور میگويد:
    “در اين نوع فحشای عاشقانه معشوق از صورت انسانی كامل، زيبا و خلاق خارج شده و وسيله ای ساده برای فرونشاندن هوس يك مرد يا يك زن قرار گرفته است. تصور اين قبيل شاعران از معشوق همان طور كه گفتیم تصوری فحشايي است و ساده تر بگويم ذهن اينان، معشوق را به صورت يك خانه فحشا مجسم مي كند كه انسان در آن پنج دقيقه ای اطراق مي كند و بعد نفس راحتی مي كشد و راه خود را پیش می گیرد. به گمانم به خوبي می دانيد كه من و امثال من، بر چهره وقيح چنين تصوری ازمعشوق، حتي تف هم نمی كنيم و با اين نوع تصور از يك انسان، از هر نوعش كه باشد سر جنگ و جدل داريم. چرا كه اين تصوری است كه در آن گروهي از انسان ها، به عنوان وسيله لذت جسمی به كار گرفته می شوند… به گمانم اين تصوير فاسد و گنديده و مريض از عشق را، غرب زدگی ما به ارمغان آورده است.
    این نگاه هنرمندی بود به مقوله ی سکس که در مدرن بودن خودش شک ندارد . اما من فکر می کنم که این شعر شما با با آن نوع تابو و اخلاق عرفی شرقی فاصلیه ی زیادی دارد و نشان دهنده ی آن است که از ذهنی سکولار ( این جهانی) برآمده است. کامیاب باشید.
    علی صیامی

  16. باورم نمیشد یدالله رویائی با کسی مثل سپانلو که مدافع سانسور است، برود شعرخوانی کند. حالا باید باور کنم. حیف.

  17. سلام آقاي رويايي/كارتون زيبا بود واقعا…/آقا اگر سري بزنيد به وبلاگ من كه چند تا شعر دارم و نگاهي به شان بيندازيد خيلي خوشحال مي شم/…/منتظر و اميدوار/حمزه صالحي

  18. روياي روياهاي ما.روياي بعد چهارم قطره در حجم كوير.روياي ازهستن به نيستن.روياي گريز به اسپاسمان ايفل.روياي بازگشت به ارتفاع زخم.

  19. ما همه جویندگانیم، چه چیز را ؟ چگونه ؟ این پرسش صعب زندگی رهایمان نخواهد کرد حتی اگر ما او را رها کنیم. بیایید با هم پاسخ را بجوییم.

Comments are closed.