رویا

اسطوره ی حرف

به مرگ ِ احمد فردید

در حرف ِ تو  جز تو  نیست
جز تو در حرف ِ تو حرفی نیست
 

شاخه در باد جز به باد
جز به حرف ِ باد
حرف ِ خودش را
جز به گوش باد نمی‌گوید
جز به حرف
                            حرف!
                            دوزخ ِ زیبای باد، آزار!
                            بیازار!

یداله  رویائی
بهمن۱۳۸۴

34 Comments

  1. حرف ما تو هستي كه زبان در زبانمان نمي چرخد كه آه تو را بنويسيم تا چه رسد كه نظر … حالا لام آخر هر لام ماييم كه نمي تابيم.

  2. نمي دونم منظور شما اين هست يا نه
    ولي من تو اين شعر-و برخي ديگر-نوعي تحميل مي بينم انگار تو اين شعر دارين حرف رو تحميل مي كنين.يه جورايي خواننده رو اينجوري بار ميارين يعني رو سليقه ي شعري خواننده كار مي كنين و خواننده ي طرفدار اين نوع شعرو با خودتون همگام ميكنين و خواننده ي مخالفو به سختي پس مي زنين
    اگه اشتباه ميكنم روشنم كنين
    با تشكر:دوستدار شعر شما:حسين

  3. با سلام
    با خواندن اين شعر بي اختيار به ياد يكي از جملات براهني كه در مورد تعدادي از اشعار شما گفته بود افتادم
    هر تكنسين بزرگي شاعر بزرگي نيست.
    – بله، “هر” که گفته درست گفته

  4. سلام…….خوشحالم وسط حرفهايي را مي روم كه مي دانند پايشان كدام زمين را دوست دارد…به بلوك حقيرانه من سر بزنيد….زمينه زمينم هنوز شل است…………كل شعرها را ببينيد(لطفا)چون با هم فرق دارن…….

  5. اين كه هر تكنسين بزرگي شاعر بزرگي نيست صد در صد درست است. اما سوال اينجاست چه كساني در طي سالهاي گذشته سعي كردند شعر نوشتن را از چرخه مكانيكي ذهن و با نفي خاصيت شهودي شعر عبور دهند. با توجه به سابقه جناب براهني و شعر و كارگاه شعر ايشان كه مصداق بارز چرخه توليد همان شاعر تكنسيني ست بعيد ميدانم ايشان چنين جمله اي گفته باشد چون در اين صورت نفي شاعري خويش كرده اند. و اما مسئله ديگر اينجاست كه آيا اصلا در دنياي شاعر بزرگي و كوچكي معيار است؟مگر نه اينكه تنها معيار ارزش گذاري براي سطح كيفي شعر هر شاعر شعرهاي ديگر اوست؟ و مگر نه اينكه شاعر تنها با خود رقابت ميكند و بس. در دنياي شاعر حقيقي ديگراني وجود ندارند رقابت ميان من با ديگري نيست بلكه اين من هاي شاعرند كه با هم كلنجار ميروند تا در اين ميان جهان پيرامون شاعر بواسطه كلماتش تحليل شود. كساني دنبال ارزش گذاري طبقاتي در شعر هستند كه تفكر پدر سالاري و ادبيات هرم گونه را قبول داشته باشند و براي اينكه بفهميم چه گروه يا افرادي داراي اين تمايلات هستند كافيست به سالهاي نه چندان دور ادبيات ايران نگاه كنيم و فراموش نكنيم تاريخ در تمام زمينه ها و به ويژه ادبيات (كه اساسش بر مكتوب بودن است) داراي حافظه اي قوي ست. پس نميشود به سادگي ديگران را متهم به چيزي كنيم كه خود در آن سرآمديم. و اما اگر اين شعر رويايي را محكوم به رفتار مكانيكي كلمات كنيم بايد كل مقالات شمس / مكتوبات عين القضات و در يك كلام ادبيات و تفكر مشرق زميني را كه مبتني بر ذهن شهوديست و رفتار مكاشفه گونه كلمات زير سوال ببريم چون يكي از مشخصه هاي شعر رويايي همين تمايلات او به مكاشفه ي در كلمات است.

  6. رویایی اگر تکنیسین محض است و یااگر جوشش محض ،طرف حساب ما متن است(هر چند نام رویایی و گرایش او به ادبیات شطحی بعد از مدتی در خوانش اولیه ما دخالت خواهد کرد)
    اما نباید غافل شد که در بعضی کار های رویا ما ناگزیریم بپذیریم که از حجم شناختی متن تنها یک فرم مانده است (که البته در کلیت به شعر لطمه نمی زند ولی شعر با توجه به ادعایی که دارداز خودش جا مانده است ادعایی که ما حصل خوانش اولیه است)
    واین موضوع مسئله ای کلیست که در این شعر هم ممکن است نمود داشته باشد(هر چند عامل تقدیمی بودن هر شعری جدا از هر مسئله ای خواه ناخواه باعث درک علت معلولی برچسب دار در خوانش می شود که مگر در خوانش دوم یا سوم خوانش به خود شعر برگردد)

  7. جناب رویایی عزیز سلام،
    شاید این نامه را هیچ وقت برای خواندن باز نکنید و پاکتش را هم بیندازید توی سطل آشغال.
    اما خوب من نامه را می نویسم و پست می کنم تا پستچی بیاورد و داخل صندوق پست درب منزلتان (قسمت کامنت گذاری) پرتاب کند.
    چه بگویم که فاصله اینقدر و فرصت آنقدر.آنقدر اصل تقلید شاعرانه ما را وسوسه کرده است که شاعران یک تخته شان به گوشه ی ملکوت می ساید و نویسندگان رویاهایی دست نیافتنی شده اند که برای همرنگ شدن با جماعت باید شاخ و دمشان را ببرند.
    چندی پیش در یک جلسه ی شعر خوانی بحث شمــا را پیش کشیدم، با ارایه ویژگی های شعر شما تازه جمع با سواد شان فریاد بر آورد ((اگر رویایی نخواندم،افسوس نمی خورم و می دانم چیزی از دست نداده ام…))
    آقا این جا شده است کافه تریا از نوع پشت کوهی … خزعبلات خود را می نویسند شعر می نویسند و با استامینوفن به ما می خورانند،در رکوع، شاعر می شوند و برای فروغ مرثیه می سرایند فیلم های هنری نقد می کنند و می گویند ما این چنینیم… .
    چه بگویم که مجال نامه نگاری ندارم؛
    می دانید،اگر کسی بخواهد افکارش را برهاند می گویند((پس تعهد ادبی چه؟)) و اگر کسی برای بزرگ تری نامه بفرستد،بزرگتر آنرا توی سطل آشغال می اندازد.
    آقا حکایت ناخن و چشم و سنگ قبر نیست.درد دل اگزیستانسیالیستی عاجزانه ی من هم نیست یا موج پست مدرنیستی که دارد شعر هایم،داستان هایم و تفکرات و عقلانیتم را می برد.حرف من هیچ کدام از این ها نیست. شب هایی را هم که خواب برتون را می بینم ، می آید و می خواهد مرا به زور سورئالیست کند،حرف من این هم نیست.
    اصلا من که حرف ندارم بهتر است حرف نزنم ولی نامه می نویسم تا بگویم وجود شما خوب است. جواب آن جمع با سواد رویایی نخوانده را هم با خوانش شعر شما سکوت کردیم تا جمع لال شد.مجال نوشتن بیش از این نیست، جز آرزوی پایندگی برای شما.اگر نامه را خواندید …
    نام شما را نیز با شیطنت روی پستان های ژولیت می نویسم . البته شیطنت مرا ببخشید.شاد باشید.
    با احترام…
    سروش سمیعی

  8. فرديد را با دوزخ مترادف گرفتن خوب است حتا اگر ناخواسته باشد. اطلاق زيبايي دردي را از دوزخ دوا نميكند . آزار را هم كه البته دوست ميدهد و نه دوزخيان. رويا اينروزها بحث فرديد دارد دوباره سر زبانها مي افتد ولي اين افتادن با قبل فرق خواهد كرد.
    – مهدی عزیز ، برای من “سر ِ زبان” اوست که مهم است نه آنچه ا ز او بر
    سر زبانهااست

  9. نکته:
    راستی استاد عزیز سطور:
    “در حرف تو جز تو نیست
    جز تو در حرف تو حرفی نیست”
    یک پارادوکس جالب (احتمالا تصادفی) درست کرده.چون فردید به وحدت ظاهر و مظهر اعتقاد نداشت و حالا اینجاخودش با حرفش یکی میشود.
    – تا چه تعریفی از ” خود” داشته باشیم، و از “خود” ِ چیزها

  10. سلام استاد عزيز
    چند تا از ترجمه هاي من گذشته :امضا رو تو وبلاگم تغييراتي دادم خواستم ببينم نظرتون چيه؟من خيلي جوونم ببخشيد! راستي من مفرد و من جمع و آن سوم.اين سوم همان من گذشته در حال است؟راهنماييم كنيد لطفا

  11. در ابتدا مراتب تشكر خودم را از جواب بسيار متواضعانه ي !هر که گفته درست گفته اقاي رويايي عرض مي كنم.
    من به هر بازي زباني و تكرار كلمه و حرفي مكاشفه ي كلمات نمي گويم.براي مثال كاملا واضح است واج ارايي خ همان قدر كه مي تواند در جايي زيبا باشد(مثل جمله ي اول بوف كور)ميتواند در جمله ي ديگري همان قدر بي جا و زشت باشد.نه اينكه مكاشفه ي كلمات را به واج ارايي محدود كرده باشم,نه!فقط انكه هر بازي با كلماتي مكاشفه ي كلمات نيست .و فكر نمي كنم تكنسيني شمردن اين شعر برابر زير سوال بردن ادبيات شرق باشد.
    اي كاش ان دو بزرگ (براهني و رويايي)به من ياد مي دادند كه نقد ادبي ربطي به رابطه ي دوستانه ي افراد ندارد.من هم علاقه اي به قرار گرفتن در اين گونه باندها ندارم و كاملا مي دانم و مي پذيرم كه خود براهني هم در خيلي جاها دچار همان مشكل تكنسيني است.
    دوست عزيز اقاي حيراني اگر با تعبير بزرگ بودن شاعر مشكل داريد هر صفتي كه دوست داريد به جاي ان بگذاريد تنها كلمه اي انتخاب كنيد كه نشان دهد تكنسين بودن با شاعر بودن فرق مي كند.

  12. با سلام
    در پيغام قبلي(در ابتدا مراتب تشكر خود را…)فراموش كردم نامم را بنويسم كه طبيعتا با فرستادن اين پيام مشخص خواهد شد.

  13. با سلام / مدت هاست با کارهایتان دوستم و مدت ها بود که به دنبال آدرسی از شما می گشتم به هر حال از اینکه شاید نوشته هایم را بخوانید خوشحالم اگر به وبلاگ من که شعر وکاریکلماتور است سر بزنید بسیار خوشحال خواهم شد در ضمن می خواهم بدون اجازه لینکتان کنم. /زنده باشید

  14. سلام استاد واقعن عالي بو د بخصوص با كلمات باد و حرف كه معاني استعاري شعر را خيلي باردار مي كنن من لينك شما را اضافه كرده ام با غزلي بروزم يا علي

  15. سلام جناب رويايي
    از بابت لطف شما ممنونم و از اينكه من را دوست خود مي دانيد
    براي پسري به سن من افتخاري خواهد بود
    هميشه شاد باشيد
    با احترام
    سروش سميعي
    – مرسی پسرم، برای تصحیح! وبرای ایماژی که از نصرت می دهید.

  16. سلام. شما اگر واقعا به جواب این پرسشتان که «چطور میشود هم مرگ بود و هم استاد» علاقه داشتید، من برای شما نقل کردم که این جمله بر بستر چه زمینه ای به وجود آمده است. اما نمیدانم چرا یادداشت من اینجا نیامد، یا حذف شد. در هرصورت البته مهم نیست. «حق ندانستن» هم نوعی حق است.
    – ؟

  17. سلام جناب رويايي (خشحالم كه با انكه خيلي دوستتان دارم اما بدم مياد بهتون بگم استاد — كه چيزي را از شما كم ميكند )/مدتي نتونستم سربزنم /نميدانم اين تو __ اينجا چه مي كند .تو درتو كه مي شود اما ايا ضمير ي ديگر مي توانست بيايد ؟حرف او مثلن چه مي شود ؟سوالهايي از خود /با مطلبي به نام دود فلفل هستم ممنون ميشم نظرتان را در موردش بدونم . .با تشكر

  18. اقای رویایی سلام
    درحدی که بتوانم حرفی برای کفتن در مقابل شما داشته باشم
    موفق باشید
    خدا نکهدار

  19. بعد از مدتها آمدن ….وپاریس رویا ها را دیدن ….به هیئت کلمه ای تازه ….که جز به حرف تن به حرف نمی دهد …آقای رویایی عزیز برای من همیشه عزیز می مانی

  20. سلام جنـــاب رویایی,
    نمی خواهم چاپلوسی کنم،اما براستی شما آخرین فرزانه ی زمین هستید . شما برای ایران نبودید، چون ایران شما را نمی خواست و شاید نمی پذیرفت شما را آنچنان که نمی پذیرد دیگر فرزانگان را . در اوج ماندن در اوج مردن است و مردن نه به معنای مردن است . و شما در اوج پرواز کردید . ادبیات ما در حال بسیار خیانتکار و خطرناک است . بی رحم و حسود . با فرزانه ی ما چه می کنند!!! شما را می ستایم برای آنکه شایسته ی ستودن هستید نه برای چاپلوسی بلکه دوست من هستید و دوستتان دارم . نامه ها آزار دهنده اند مرا ببخشید.
    امیدوارم همیشه شاد و پیروز باشید.
    با احترام سروش سمیعی.

  21. درود بر شاعر حجم ها و دريايي ها. هنوز رد پايت را مي توان در دور ترين محافل ادبي پارسي زبانان جست. مگر مي توان دريايي ها را از ياد برد……شاد كام باشي عزيز …

  22. سلام…خسته نباشيد..ميان اينهمه حقوق مسلم. حقي ما تنها انرژي هسته اي بود+مرگ+فقر+فردايي ناممكن….

  23. سلام عمو جان از این شعر بسیار لذت میبرم و به یاد می سپارم.نه به باد که در حرف تو جز تو نیست

  24. روياي عزيز
    بسيار تعجب كردم وقتي ديدم – چشمي در زخم – را برداشتيد . ؟؟؟
    اما من پيش دستي كرده آن شعر را پرينت كرد …به هر حال اگر دوست داشتيد اين پيام را تاييد نكنيد .
    راستي روياي عزي اتاقروشن ( مجموعه ي ) عكس ها را به روز كردم .

  25. همیشه به خودم می گفتم اگر به یدالله رویایی برسی چه سوالی خواهی داشت وامشب بدون اینکه روی سوالم تمرکز کنم اومدم بگم سلام .
    بعد سوالی توی ذهنم نقش بست !
    چرابالای وبلاگ شما نوشته شد اسطوره ی حرف! یعنی چی ؟
    فکرمیکنم باتوجه به تجربیاتمان ولحاظ نمودن شرایط امروز جامعه ی ادبی شخصیت هایی مثل رویایی را باید به عنوان شاعر بشناسیم ویا صاحب نظر و… باعرض پوزش نپسندیدم ولی از شعر شما واشعارشما همیشه لذت بردم اگرچه به روایت نوشته های من کمتر سنخیتی به لحاظ کار باشما دارم اما آثارشما برایم خواندنی وگاها قابل تعمق می نمود .
    بااحترام – هجووووووووووم

Comments are closed.